ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - خطر امنيّت جانى امام از سوى دستگاه هاى حكومتى
زندگى او سرشار از خونريزى و خونخوارى و نابودى مخالفان بود.[١]
مسعودى در مورد علّت نامگذارى منصور بدين نام مىگويد:
راز برگزيدن نام منصور (پيروز شده) بر خود، پيروزىاش بر علويان است.[٢]
منصور به اين جرايم چنين اعتراف مىكند:
دو هزار نفر يا بيشتر از فرزندان فاطمه را كشتم و سرور و آقا و امامشان
جعفر بن محمّد را رها كردم.[٣]
طبرى مىگويد:
او انبارى پر از سرهاى علويان- از خرد و كلان گرفته تا پير و جوان- داشت و بر هر يك از سرها برگه مشخّصات او را درج و آويزان كرده بود و نام او و نام پدرش را بر آن نوشته بودند.[٤]
اين اعمال و رفتار جاى شگفتى ندارد، زيرا قبلًا هم گفته شد راه و خطّ مشى دو خاندان متفاوت بود. خطّ مشى علويان، فداكارى و ايثار، خطّ مشى عبّاسيان قدرتطلبى، زورگويى و احساس كمبود بود. اين حرف نتيجه تحليل تاريخى صرف نيست بلكه اعتراف خود منصور است. وقتى عمويش عبدالصمد بن على او را به خاطر جرايم قتل و كشتارش سرزنش كرد، پاسخ داد:
شمشيرهاى فرزندان ابوطالب از زمانى كه ما ميان مردم، جزو اشخاص عامّى و عادّى بوديم تا اكنون كه به خلافت رسيدهايم، در نيام نبوده است. تنها راه براى حفظ هيبت و شكوه و عظمتمان، فراموش كردن بخشش و استفاده از زور و قدرت است.
تا اينكه كار به تهديد امام صادق (ع) رسيد و به او گفت:
تو و خانوادهات را مىكشم تا هيچ اثرى از شما باقى نماند.[٥]
و در پايان منصور رو به مسيب بن زهره كرده، مىگويد:
من بر اين باورم، حجّاج براى بنى مروان دلسوزتر از همه بود، مسيب گفت: مولايم هر چه حجّاج در گذشته (در حقّ آل پيامبر) كرد، ما هم از آن فروگذار نكرديم. به خدا قسم خدا هيچ كسى عزيزتر از پيامبر برايمان نيافريده و تو فرمان قتل فرزندانش را دادى و ما اطاعت كرديم.[٦]
پس از او نوبت مهدى رسيد. او از يك ابزار ديگر هم براى مبارزه با علويان استفاده كرد. او با به وجود آوردن فرقهها و گروههاى انحرافى و سعى در منسوب كردن اين نامها به پيروان ائمه و خدشه وارد كردن به اعتبارشان، بيشتر از پيش به اختلافات دامن زد و فرقههاى زراريه منسوب به زراره و جواليقيه را به وجود آورد.[٧]
او شيعيان و پيروان ائمه (ع) را متهم به كفر و زنديق بودن كرد تا بهانه قتل و آواره كردنشان را داشته باشد.
عبدالرّحمن بدوى مىگويد:
آن زمان پيوسته رافضىها (شيعيان) را متهم به زندقه و كفر مىكردند. ٤
پس از مهدى فرزندش هادى روى كار آمد. يعقوبى در مورد او مىگويد:
او بر دستگيرى شيعيان بسيار پافشارى مىكرد و بسيار از آنها هراس داشت و جيره و مواجبى را كه مهدى برايشان در نظر گرفته بود قطع كرد و براى دستگيرى و احضار آنان به اطراف و اكناف نامه فرستاد.[٨]
ذكر «واقعه فخ» براى تشريح اين نكته به تنهايى كافى است. واقعه فخ تمام مسلمانان را به وحشت افكند. آنها به كشتار و آوارگى علويان اكتفا نكرده بلكه براى به وحشت انداختن مردم، سرها را از تن جدا مىكردند. پس از او هارونالرّشيد به حكومت رسيد و به خاندان ابوطالب اعلان جنگ داد و بنابر سخن خوارزمى درخت نبوّت را درو كرد و نهال امامت را از جا كند. كار او به جايى رسيد كه بدون دليل و هيچ جرمى، به كشتن فرزندان پيامبر خدا (ص) پرداخت. الفخرى در كتاب الاداب السلطانية به شرح اين وقايع پرداخته است.
همين بس كه او خود اعتراف مىكند و مىگويد:
تا كى در مورد آل ابوطالب صبر كنم، قسم مىخورم كه آنها را مىكشم و پيروانشان را مىكشم و حتماً اين كار را انجام خواهم داد.
او اين نقشه ناجوانمردانه را هنگام فرستادن جلودى به جنگ با محمّد بن جعفر بن محمّد، اجرا كرد و به او فرمان داد تا به خانههاى علويان در مدينه يورش برده و لباس و زيورآلات زنان را به غارت ببرند.[٩]
بنابر گفتههاى طبرى و ابن اثير[١٠] به دليل نفرت از شيعيان، همه آنها را از بغداد بيرون راند و به مدينه برد. اين جنايتكار به قتل و آوارگى و تعقيب زندگان بسنده نكرده، بلكه كينهاش شامل اموات نيز شد و قبر امام حسين (ع) را نابود و زمين كربلا را شخم زد و با كشتن رئيس و سرور خاندان علوى، يعنى امام موسى كاظم (ع) در كنج زندان تاريك عبّاسى، پرونده جنايتهايش را بست.
به دليل ضيق مجال، در اينجا قصد نداريم كه مواضع تمام خلفاى عبّاسى يعنى سفّاح، منصور، مهدى، هادى، رشيد، امين، مأمون، معتصم، واثق، متوكّل، منتصر، مستعين، معتز، مهتدى، معتضد، مكتفى، مقتدر، قاهر، راضى، متّقى و مطيع را بازخوانى كنيم.
صفحه تاريخ زندگى آنها، مالامال از سياهى و آلوده به خون عترت پيامبر (ص) بود و عملكرد بدشان نسبت به اهل بيت (ع) لكّه ننگى بر پيشانى انسانيت به شمار مىآيد؛ زيرا آنها يك سياست واحد نسبت به علويان در پيش گرفتند كه اصلىترين مادّه آن مىگويد:
اگر ميان كسى و يكى از خاندان ابوطالب اختلافى افتاد، بدون هيچ توضيح و دليلى حرف او را بپذير و به هيچ وجه احتجاج آن علوى را نپذير.
اين سخنى است كه منتصر به يكى از عواملش نوشته است.[١١]
شاعر مىگويد:
به خدا قسم كه تمامى جرمها و جنايتهاى بنىاميه نسبت به علويان به اندازه تنها يك دهم جرمهاى