ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - امامت، بالاترين مقامات روحانى
بردن درباره فرموده خداوند شك است و هر [مؤمنى] شهادت مىدهد كه فرمانروايى از آن ماست.[١]
اما، معالاسف، كسانى نسبت به مقام اين فرمانروايى بزرگ تجاوز و تعدّى نمودند در حالى كه شايستگى آن را نداشتند. از امام صادق (ع) روايت شده كه درباره اين قول خداوند متعال:
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.[٢]
بگو: بار خدايا تويى كه فرمانروايى؛ هر آن كس را كه خواهى، فرمانروايى بخشى؛ و از هر كه خواهى، فرمانروايى را بازستانى؛ و هر كه را خواهى، عزّت بخشى؛ و هر كه را خواهى خوار گردانى؛ همه خوبىها به دست توست و تو بر هر چيز توانايى.
فرمودند: در حقيقت، خداوند ملك را به ما بخشيد اما بنىاميه آن را گرفتند؛ چونان شخصى كه لباسى داشته و ديگرى آن را از او بگيرد، پس متعلق به او نيست.[٣]
امامت، بالاترين مقامات روحانى
از متون دينى اين چنين استفاده مىشود كه مقام امامت رفيعتر از مقام نبوت و رسالت است و جز اندكى از بندگان مخلص خدا، همچون انبياى اولوالعزم و امامان دوازدهگانه (ع) كسى بدان راه نمىيابد.
امام صادق (ع) مىفرمايند:
... آن پيامبرى كه در خوابش [حقايق را] مىبيند، و صدا [ى خاصّ] را مىشنود، و در بيدارى واقعيت [آن را] مىيابد، امامى مانند [انبياى] اولوالعزم است.[٤]
و بر اين مطلب، قول خداى تعالى دلالت مىنمايد كه:
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.[٥]
همانا خداوند متعال، ابراهيم (ع) را به واسطه امامت گرامى داشت، بعد از آنكه نبى و رسول بود. آشكار است كه خطاب خداى تعالى به آن حضرت براى امامت، در پايان عمرش و پس از آزمودن حضرتش به ابتلائات و آزمونهاى مختلف، همچون انداختن در آتش، ذبح فرزند- پس از آنكه او را فرزند بخشيده- بود. اكرام به وسيله امامت، يعنى آنكه ابراهيم نبى و رسول به مقامى رسيد كه امام باشد؛ با لحاظ اينكه امامت، بالاتر از نبوت است.
امام صادق (ع) مىفرمايند:
خداى عزّوجل ابراهيم (ع) را (به عنوان) بنده برگزيد، پيش از آنكه نبى باشد، و خداوند متعال او را (به عنوان) نبى برگزيد، پيش از آنكه رسول باشد، و خداوند او را رسول برگزيد، پيش از آنكه خليل برگزيند، و خداوند او را خليل برگزيد پيش از آنكه او را امام قرار دهد. پس آن هنگام كه همه چيزها را برايش گرد آورد، فرمود: «همانا من، تو را براى امامت مردم برگزيدم». از آنجا كه اين مرتبه در ديده ابراهيم عظيم جلوهگر شد، عرضه داشت: آيا [آن را] در ميان نسلم [قرار مىدهى؟]، و خداوند فرمود: «عهد من به ستمكاران نمىرسد ...» [هرگز] نادان، امام پرهيزكار نمىباشد.[٦]
همچنين از حضرت صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: «ابراهيم (ع) نبى بود، نه امام. تا آنكه خداوند فرمود: «من تو را امام قرار مىدهم ...»[٧]
و فرمودند: ابراهيم (ع) عرضه داشت: «آيا از نسلم ...؟» خداوند فرمود: «عهد من به ستمكاران نمىرسد». بتپرست[٨] نمىتواند امام شود.[٩]
امام رضا (ع) مىفرمايند:
به حقيقت، امامت، مقام سومى است كه خداوند عزّوجل پس از (مراتب) نبوت و خلّت (خليل بودن) به ابراهيم خليل عطا نمود؛ فضيلتى كه وى را بدان شرافت بخشيد و يادش را بلند گردانيد ... خداوند فرمود: «عهد من به ستمكاران نمىرسد». پس اين آيه، امامت هر ستمكار و ظالمى را تا روز قيامت باطل كرده، و آن را تنها در ميان برگزيدگان قرار داده است.»[١٠]
محقق گرانقدر، سبزوارى (ره) در اين باره مىگويد: «امامت، سلطه و حكومت فعلى الهى بر تنظيم امور مردم، بر اساس خواست پروردگار عالم است. و هيچ ترديدى در اين نيست كه آن رفيعترين مقامات انسانى است، زيرا امام، امين خداى متعال در ميان آفريدگانش، و امين بين آفريدگان و خداى تعالى است؛ بنابراين- ناگزير- بايد آگاهترين مردم نسبت به فرامين خداوند، پرهيزكارترين ايشان در دين او، خردمندترين و سياستمدار ترينشان در سامان دادن امور بندگان و نظام دادن احوال سرزمينها، بر اساس آنچه از سوى خداوند به وى افاضه مىگردد- همانند رسول خدا (ص) و ابراهيم (ع)- يا بر طبق احكام شريعت كه بدان ملتزم است- همانند امامان معصوم (ع)- باشد».
حال، چنانچه امامت، «بدون شرط» و به طور مطلق در نظر گرفته شود، عبارت از جمع ميان نبوت و رسالت است. و چنان چه «به شرط لا» و عام بدان نگريسته شود، به غير آن دو نيز اختصاص مىيابد. زيرا كه نبوت، مجرد فرو فرستادن احكام آسمانى شريعت بر كسى است كه خداوند متعال او را برگزيده است؛ همچنين رسالت، فرمان خداوند به آن نبى، مبنى بر رساندن و تبليغ آنچه بر او نازل شده، به سوى مردم است همچنانكه امامت، امر خداوند متعال به آن رسول مبنى بر اجراى شريعت در ميان مردم و اقامت در ميان ايشان مىباشد. و همه اين مقامات فىالجمله يكديگر را تصديق مىنمايند؛ حقيقت واحد، اما داراى مراتب مختلفى است.
تفكيك مقام اول- نبوت- از دو مقام اخير صحيح است، مانند آنچه درباره بسيارى از پيامبران (ع) همچون: لوط، يونس، هود و ... اتفاق افتاده است؛ تفكيك مقام اخير- امامت- از