ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - هداياى ايرانيان به على (ع)
را به اجراى حدّ شرعى در مورد وليد بن عقبه شرابخوار فرمان مىدهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريخته هرمزان تهديد مىكند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافته جدا بافته مىدانستند، حقوق موالى ايرانى را استيفا مىنمايد.
اين مشاهدات كافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و كشش وادارد. ايرانيان در وجود على (ع) روح بزرگى را يافتند كه فراتر از علايق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانيت و عدالت مىانديشيد. از همين رو در جريان جنگهاى جمل و صفين از آن حضرت دفاع كرده، در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين پرداختند.
جنگ جمل و حمايت ايرانيان از على (ع)
چنان كه گفته شد، در دهه سوم و چهارم هجرى، (سالهاى ٢٠ تا ٤٠) بسيارى از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادى مهاجر و عدهاى ديگر، از ساكنان اصيل و قديمى همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات، بخش غربى ايران محسوب مىشد. از جمله اين ساكنان قديمى اين دو شهر، طوايفى موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعنى نيروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مىآمدند. اين زطها و سيابجه در سال ٣٦ ق. در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند.[١]
با تسخير بصره توسط جمليات، زطها و سيابجه در كوفه به سپاه على (ع) پيوستند و تا پيروزى كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظارهگر فداكارىهاى بىشائبه و خالصانه ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره آنان مردمانى نجيب و آزاده را مشاهده مىكرد كه مىتواند از يارى جدّى ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشهكن كردن فتنه ريشهدار منافقان و بنىاميه، بهرهمند گردد. از اين رو، با ارسال نامههايى به عاملان خود در همدان و آذربايجان، نيروهاى ايرانى را براى مقابله با معاويه در جنگ صفين، به يارى خود طلبيد.[٢]
هداياى ايرانيان به على (ع)
در زمانى كه على (ع) در كوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ايرانيان[٣] نزد آن حضرت آمدند تا هدايايى تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيد بن عاص، افزون بر خراجى كه از ايرانيان مسلمان مىگرفتند، ايشان را به اعطاى هداياى نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليونها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياى نوروزى به صورت سنتى رايج درآمده بود.
وقتى ايرانيان هداياى خود را نزد حضرت آوردند، براى آنكه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين، هنگامى كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مىگذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است كه معمولًا از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب مىشدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال على (ع) راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مىكردند. على (ع) آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيشكشىهاى خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده، به ايشان بپردازند. ١٢
در همين زمان ابوزيد انصارى را به نحوه اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند.[٤] دستورهاى صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايهگذارى نظامى نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزيه و جزيه ويژه غير مسلمانان) به حساب آورد.
اين نظام عادلانه كه از جانب على (ع) اعمال گرديد، توجه عميقتر ايرانيان را به شخصيت عدالتجوى انسانىاش بيش از پيش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتى را كه در اعماق روح و جان ايرانى ريشه داشت، شعلهور كرد. عشقى كه در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاى اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشى اساسى و تفكيكناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد.
آرى اينها نمونههايى بود از نخستين آشنايىهاى مردم ايران با على (ع) كه بىترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به على (ع) و خاندان پاكش و در پس تسرى و رواج تشيع در ايران، بدانها توجه كافى و وافى مبذول داشت.
پىنوشتها:
برگرفته از: پايگاه اينترنتى «باشگاه انديشه».
[١]. يعقوبى، ابن واضح، تاريخ يعقوبى، ج ١، ص ٢٠٠. فياض، علىاكبر، تاريخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٦٧ ش، ص ٢٧.
[٢]. فياض، همان، ص ١٢٣.
[٣]. درباره فتوحات ر. ك: فتوح البلدان بلاذرى، الفتوح ابن اعثم كوفى، الاخبار الطول دينورى و تاريخ طبرى.
[٤]. بلاذرى، احمد بن يحيى. فتوح البلدان، ترجمه دكتر محمد توكل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، ١٣٦٧ ش، ص ٣٦٥.
[٥]. راجع به موالى و انواع ولاء و رفتار هر يك از خلفا با موالى، ر. ك: الموالى و نظام الولاء، دكتر محمود مقدم، ترجمه و تحقيق محسن حيدرنيا، پاياننامه كارشناسى ارشد دانشكده الهيات دانشگاه تهران، ١٣٧٢ ش.
[٦]. يعقوبى، ابن واضح، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، انتشارات علمى و فرهنگى، چ ٦، ١٣٧١ ش، ج ٢، ص ٥١.
(٧). محمدى ملايرى، دكتر محمد، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى، ج ٣، دل ايرانشهر، بخش دوم، تهران، انتشارات توس، چ ١، ١٣٧٩ ش، ص ٢٤٢.
[٨]. درباره اسواران، زط، سيابجه، و موالى ر. ك: دكتر ملايرى، ج ٣،
ص ٢١١ به بعد و ج ٢، ص ٤٢٢ و نيز، لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژهى حمراء و الموالى و نظام الولاء، دكتر مقداد.
[٩]. دكتر محمدى، ج ٣، ص ٢١١ و ٢١٢، به نقل از تاريخ طبرى.
[١٠]. ابن اعثم كوفى، محمد بن على، الفتوح، ترجمه كهن فارسى، محمد بن احمد مستوفى هرورى، تصحيح غلامرضا طباطبايى مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چ ١، ١٣٧٢، صص ٤٥٤- ٤٥٦.
[١١]. درباره ايرانيان ساكن كوفه و بصره، ر. ك: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه دكتر توكل، صفحات ٦٥، ١٣٦٦ ش، ص ١٩٨- ١٩٩.
[١٣]. دكتر محمدى، ج ٣، ص ٢٧٤، به نقل از فتوح البلدان بلاذرى.