ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - جمع بندى
دقيقاً ضدّ چيزى است كه در اشكال پيگيرى مىشد.
به علاوه، بيان روايات در خصوص ناگهانى بودن، بيشتر ناظر به حال منكران و غافلان است نه منتظران. اما برداشت از رواياتى كه نفى عجله براى ظهور مىكرد، پاسخهاى نقضى دقيقاً شامل آن هم مىشود. چون اگر منظور اين روايات آن باشد كه هرگونه اقدامى در راستاى ظهور، عجله براى ظهور و موجب هلاكت است با صريح رواياتى كه دستور به آماده بودن و آماده كردن عدّه و عده براى ظهور مىكند منافات دارد.
تفسير اين روايات
براى تفسير اين روايات بايد «آمدن امر» (اتى امرالله- هذالامر و ...) معنا شود. در اين باره دو احتمال براى آمدن امر يا فرج آل محمد (ص) و ... قابل طرح است:
احتمال اول: اينكه از ابتدا، قضاى حتمى الهى آن بوده كه فرج اهلبيت (ع) و امر آنها با قيام قائم ايشان برسد و براى امامان قبل از امام دوازدهم (ع) دوران كرب و بلا تقدير شده بود. عبدالعظيم حسنى در هنگام تشرف به محضر امام علىالنقى (ع) به هنگام سلام به ايشان از عبارت «السلام عليك يا بقية الله» استفاده مىكند و آنگاه خدمت ايشان عرض مىكند: من اميدوارم كه شما همان قائم آل محمد (ص) باشيد. حضرت در پاسخ مىفرمايد: «اى اباالقاسم هيچ يك از ما نيست مگر اينكه قائم به امر اهلى و هدايت كننده به دين الهى است. اما من آن قائمى كه خداوند به وسيله او زمين را از اهل كفر و انكار پاكيزه مىسازد و آن را پر از عدل و قسط مىنمايد، نيستم».[١]
به حسب اين احتمال، عجله در امر واضح است و آن نديدن و عدم لحاظ قضاى حتمى الهى است. در واقع اصحاب از امام غير دوازدهم قيام و ظهور مىخواستهاند. چنين رويكردى كاملًا بهعكس آن چيزى است كه در اين مقاله به دنبال آنيم، چون اخبار غيبى مبتنى بر تقدير عينى خداوند را از لحاظ نمىكند. از اين رو امام آنها را به عدم عجله و تسليم بودن دعوت مىنمايد. اما در اين فرض براى ما كه در دوران غيبت امام دوازدهم هستيم، تمنا و تلاش براى خروج قائم منطبق بر قضاى حتمى خداوند بوده و استعجال در امر الهى نمىباشد.
احتمال دوم: اينكه فرج و آمدن امر اهلبيت (ع)، اعمّ از قيام قائم باشد. بدين معنا كه فرج اهلبيت (ع) و آمدن امر آنها- كه گشايش براى مؤمنان هم هست- يك پروژه و داراى چندين مرحله بوده كه فاز نهايى آن اقامه قسط و عدل جهانى توسط قائم (ع) بوده است. بنابراين خداوند از ابتدا، امامان را دوازده نفر معين و وظيفه امام دوازدهم را هم پر كردن زمين از قسط و عدل مشخص كرده اما رسيدن به اين وعده حتمى الهى دو تقدير يافته است:
الف- تقدير اول الهى اين بود كه در امامان قبل از دوازدهم، مرتبهاى از فرج با حاكميت الهى رخ دهد و امامى پس از امام بيايد تا امام دوازدهم مرحله نهايى را انجام دهد. شيخ طوسى روايتى از سعيد مكى نقل مىكند كه مىگويد: امام صادق (ع) به من فرمود: «امامان دوازده نفرند. وقتى شش نفرشان بگذرند خداوند به دست هفتمى پيروزى مىآورد. پنج نفر از ما اهلبيت حكومت مىكند و به دست ششمى خورشيد از مغرب طلوع خواهد كرد».[٢]
اين روايت با رواياتى كه سال هفتاد[٣] و سپس صد وچهل[٤] را براى امر اهلبيت معرفى مىكرد، منطبق است. در اين حديث، ابوحمزه از على (ع) نقل كرده بود كه فرمود تا سال ٧٠ بلاء و پس از ٧٠ رخاء خواهد بود.
ب- اما به علت كاهلى مردم و عدم آمادگى آنها و مانند آنها مراحل ابتدايى فرج حاصل نشد و تقدير دوم الهى جارى شد يعنى پروژه فرج و آمدن امر اهلبيت (ع) با ظهور قائم يكى شد. از اينرو بعد از امام صادق (ع) ديگر فرج و آمدن امر اهلبيت (ع) با قيام يكى معرفى شده است (روايات امام هادى (ع) كه در احتمال اول طرح شد اين را تأييد مىكند).
براساس احتمال دوم هم عجله در ظهور واضح است. وقتى امام (ع) بايد يارى مى شد (مثلًا امام على (ع) و امام حسين (ع) يارى نشدند، لذا مظلومانه به شهادت رسيدند و حكومت الهى- كه مبدأ فرج است- برقرار يا مستمر نماند). اما وقتى خداوند تقدير خويش را به گونه دوم براى آمدن امر اهلبيت (ع) و فرج (با ظهور قائم) رقم زد آنها تمناى قيام مىكردند. از مثل روايت عبدالعظيم حسنى معلوم مى شود خواصّ شيعيان از تقدير اولى خداوند اطلاع داشته، لذا منتظر خروج و فرج در غير امام دوازدهم بودهاند. اما از روايت ابوحمزه ثمالى و مانند آن معلوم مىشود تقدير به گونه دوم بداء حاصل كرده و سرّ آنهم به مردم برمىگردد (مثل عدم يارى سيدالشهدا (ع) و ...) روايت امام صادق (ع) در تأويل آيه ٧٧ سوره نساء مؤيدى براى اين توجيه مىباشد، كه فرمود: به خدا سوگند آنچه امام حسن (ع) انجام داد (صلح) بهتر است براى اين امت از آنچه خورشيد بر آن نور افشاند و خداوند اين آيه را نازل كرد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ؛ آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد دست از جهاد برداريد و نماز را به پا داريد و نماز را به پا داريد و زكات بدهيد» يعنى از امام خود اطاعت كنيد اما مردم طلب قتال و جنگ از امام كردند «و لمّا كتب عليهم القتال؛ اما هنگامى كه پيكار بر آنان واجب شد» در معيت با حسين (ع) «قالوا ربّنا لم كتبت علينا القتال لو لا أخرتنا إلى أجلٍ قريبٍ؛ گفتند چرا پيكار را بر ما مقدر داشتى؟ چرا مرگ ما را تا زمان مقرر آن به تأخير نينداختى كه در آن سرآمدى نزديك است» تا اجابت دعوتت كرده از رسولانت تبعيت كنيم (با اين حرف) اراده كردند تأخير قتال را تا زمان قائم.[٥]
جمعبندى
بنا بر هر احتمال درباره آمدن امر اهلبيت (ع)، اين مسلم است كه اولًا اصحاب دنبال توقيت آن بودند (به همين دليل