ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - تشرّف گروهى از جنّيان به محضر امام باقر (ع)
يوم يكشف عن ساق.[١]
را اين طور معنا مىكنند! آقاى تيجانى سماوى كه قبلًا سنى بوده و سپس شيعه شده در كتاب معروف خود، آنگاه هدايت شدم كه كتاب خوبى است، مىگويد:
«من در يكى از كشورهاى عربى وارد مسجدى شدم، و با جماعت نماز خواندم. پس از نماز، امام جماعت براى مردم صحبت كرد و ضمن صحبتش گفت: خداوند دو چشم، دو دست و صورت دارد! من اعتراض كردم مگر خدا جسم است كه چشم و دست و صورت داشته باشد؟! گفت: مگر شما قرآن نخواندهاى كه:
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ.[٢]
يعنى خدا هر دو دستش باز است. پس خدا دو دست دارد كه باز است! مگر در قرآن نخواندهاى كه:
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا.[٣]
[خدا به نوح (ع) گفت:] مقابل چشم من كشتى بساز. پس خدا چشم دارد و همچنين فرموده است:
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ[٤]
همه چيز فانى مىشود، تنها صورت خدا باقى مىماند.
گفتم: آقاى عزيز! در تمام اينها معانى مجازى مراد است نه معانى حقيقى الفاظ. ما در قرآن استعمال مجازى فراوان داريم؛ استعارات و كنايات داريم. معانى حقيقى در اين موارد، مراد نيست كه خدا چشم و صورت و دست داشته باشد. گفت: خير، در قرآن استعمال مجازى نيست و همه جا معناى حقيقى مراد است. گفتم: اگر اين است پس،
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا؛[٥]
هر كه در دنيا كور باشد در عالم آخرت هم كور خواهد بود.
آيا واقعاً همين طور است؟! گفت: نه. گفتم: پس معلوم مىشود در قرآن استعمال مجازى هست. «دست خدا» كنايه از قدرت خداست. «چشم خدا» كنايه از حضور خدا در همه جاست. «وجه خدا» مقصود ذات خداست نه صورت خدا و گرنه:
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ.[٦]
چه معنايى خواهد داشت؟ آن طور كه شما مىگوييد، معنا اين مىشود: همه چيز حتّى چشم و دست خدا هم از بين مىرود و تنها صورت خدا باقى مىماند! آيا صورت بى چشم براى كسى تصوّر دارد؟
تمام اين انحرافات از آنجا نشأت گرفته كه از خاندان عصمت (ع) دور افتادند. لسان قرآن را كنار گذاشته و خواستهاند خودشان در اقيانوس بيكران قرآن وارد شوند و چيزى بفهمند و به اين ضلالتها مبتلا گشتهاند و لذا ما مىگوييم:
اركان، ستونها و پايههاى دين و توحيد و قرآن شما اهل بيت رسول (ص) هستيد.
تا دست به دامن شما نزنيم، نه خدا را مىشناسيم و نه پيامبر و نه قرآن را و در نتيجه نه دنيا داريم و نه دين و نه آخرت!
اهلبيت (ع) شاهد بر اعمال مردم
در ادامه، در زيارت جامعه كبيره گواهى مىدهيم:
... و شهداء على خلقه
خداوند، شما اهلبيت رسالت را شاهد بر خلق خود قرار داده است و هم اكنون از تمام افكار، نيّات و اعمال ما آگاه مىباشيد و روز قيامت هم شهادت به آن خواهيد داد. چون هستيد، روز قيامت هم شهادت به شاهد آن خواهيد داد. زيرا اگر در حال حاضر، شاهد اعمال نباشند، چگونه مىتوانند روز قيامت شهادت به آن بدهند؟ كسى كه در حين وقوع عمل تحمّل شهادت نكرده است، نمىتواند در حضور قاضى اداى شهادت بنمايد.
پس هماكنون امام عصر (ع) مجلس ما را مىبيند، سخنان ما را مىشنود و از نيّات ما آگاه است؛ وگرنه چگونه مىتواند در روز قيامت در محضر خدا شهادت بدهد كه در فلان شب، در فلان مكان جمعيتى با اين خصوصيّات تشكيل مجلسى دادند و چنين و چنان گفتند و شنيدند و هر كدام داراى چنين نيّتى بودند. در زيارتشان مىخوانيم:
من اعتراف مىكنم: تو اى حجّت خدا! مىبينى كه من كجا نشستهام و مىشنوى كه چه مىگويم و مىدانى كه چه فكر مىكنم [و روز قيامت هم به تمام اينها شهادت خواهى داد].
حضرت امام رضا (ع) ضمن بيان نشانههاى امام معصوم مىفرمايد:
امام، مؤيّد به روحالقدس است و بين او و خدا عمودى از نور قرار دارد كه اعمال بندگان را در آن ستون نورى مشاهده مىكند.[٧]
عبدالله بن زيّات خدمت امام رضا (ع) عرض كرد دعايى درباره من و خانوادهام بفرماييد. امام فرمود:
آيا مگر من دعا نمىكنم؟ به خدا قسم اعمال شما در هر شب و روزى به من عرضه مىشود.[٨]
تشرّف گروهى از جنّيان به محضر امام باقر (ع)
سعدالاسكاف مىگويد، به خانه امام باقر (ع) رفتم. اذن دخول طلبيدم. خادم گفت: اندكى تأمّل كن، جمعى از برادران شما شرفياب حضور امام هستند، آنها بروند و بعد شما داخل شويد. چندى نگذشت ديدم دوازده نفر از محضر امام بيرون آمدن با قيافههاى خاصّ و لباسهاى مخصوصى كه براى من نامأنوس بودند! سلام كردند و رد شدند. من داخل شدم به امام عرض كردم: افراد ناشناسى ديدم. فرمودند: «اينان گروهى از برادران جّن شما بودند» عرض كردم: آقا مگر آنها براى