ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - امامت، بالاترين مقامات روحانى
دو مقام نخست نيز صحيح مىباشد و درباره جانشينان رسول خدا (ص) واقع شده است؛ چنانكه اجتماع هر سه اين مقامات نيز از صحت برخوردار بوده و درباره حضرات ابراهيم، موسى، عيسى و خاتمالانبيا (ص) چنين بوده است. بنابراين لزومى در اينكه هر نبى يا رسولى امام باشد، نيست؛ همان طور كه لزومى در آنكه هر امام نبى يا رسول باشد، نيست. امامت داراى فروعى از جمله قضاوت مىباشد، و آن عبارت است از داورى ميان مردم بر اساس حق، و به واسطه مأذون بودن از جانب امام اصلى (ع)، اين مسئله در فقه داراى بابى مجزا مىباشد».[١]
از دلايلى كه اهميت امامت و عظمت آن را به ما معرفى مىكند، بيان حضرت امام علىبن موسىالرضا (ع) است كه در آن آمده است:
به حقيقت، امامت جليلالقدرتر، عظيمالشأنتر، عالى مكانتر، گستردهتر، و ژرفتر از آن است كه انسانها به وسيله عقلهاى خود آن را دريابند، يا از طريق آراى خود بدان نايل گردند، يا به واسطه اختيارشان امام را برگزينند. به حقيقت، امامت مرتبهاى [بالاتر] است كه خداوند عزوجل، آن را پس از مقامهاى نبوت و خُلّت، به ابراهيم خليل (ع) عطا نمود و فضيلتى است كه او بدان مشرّف شد و يادش را به وسيله آن رفيع گردانيد. پس فرمود: «من تو را براى مردم امام قرار مىدهم». و خليل (ع) از سرِ شادمانى عرضه داشت: «آيا از ذريّهام؟» خداوند متعال فرمود: «عهد من به ستمكاران نمىرسد».
بنابراين اين آيه، امامت و رهبرى هر ظالم و ستمكارى را تا روز قيامت باطل گردانيد و آن تنها در ميان برگزيدگان [الهى] قرار گرفت. سپس خداى تعالى او را به واسطه قرار دادن امامت در برگزيدگان و پاكان از نسلش، گرامى داشت، و فرمود:
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ.[٢]
و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتى] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم. و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكردند، و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.
پس همچنان، [امامت] در نسل او بود و آن را يكى از ديگرى- زمانى در پى زمانى ديگر- به ارث بردند، تا آنكه خداوند متعال، پيامبر اكرم (ص) را وارث آن نمود. و فرمود:
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ.[٣]
در حقيقت، نزديكترين مردم به ابراهيم، همان كسانى هستند كه او را پيروى كردهاند، و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه [به آيين او] ايمان آوردهاند؛ و خدا سرور مؤمنان است.
و امامت اختصاص به آن حضرت (ص) داشت تا آنكه به امر خدا و به همان شيوهاى كه او فرض نموده بود، آن را به گردن على (ع) آويخت. پس امامت در نسل برگزيده آن حضرت (ع) گذارده شد؛ كه خداوند ايشان را علم و ايمان بخشيده بود. چنانكه مىفرمايد:
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ.[٤]
و كسانىكه دانش و ايمان يافتهاند. مىگويند: قطعاً شما [به موجب آنچه در كتاب خدا [ست] تا روز رستاخيز ماندهايد.
و آن به صورت خاص در فرزندان على (ع) تا روز قيامت است؛ زيرا كه بعد از حضرت محمد (ص) پيامبرى نيست.
در حقيقت، امامت همان جايگاه انبياء و وراثت اوصياست و آن خلافت خدا و رسول، مقام امير مؤمنان (ع) و ميراث حسن و حسين (ع) مىباشد. امامت زمام دين، نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزّت اهل ايمان است.
و آن بنيان رفيع اسلام و فرعگران سنگ آن است. نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، فى، صدقات، تأييد حدود و احكام شريعت و حفاظت مرزها و سرحدّات به واسطه امامت تماميت و كمال مىيابد. [٥]
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤
[٢]. سوره مائده (٥)، آيه ٢.
[٣]. در اين باره ر. ك: نفحات القرآن، ج ٩، ص ١٦؛ و الامة و الامامة، ص ٣٨.
[٤]. سوره هود (١١)، آيه ١٧.
[٥]. سوره سجده (٣٢)، آيه ٢٤.
[٦]. سوره توبه (٩)، آيه ١٢.
[٧]. سوره فرقان (٢٥)، آيه ٧٤.
[٨]. مواهب الرحمان، ج ٢، ص ٩.
[٩]. البته اهل سنت، عنوان «امام» را بر هر كسى كه در علوم اسلامى مبرّز شده باشد، اطلاق مىكنند ولو آنكه رهبرى عمومى در بين آنان نداشته باشد، مانند: امام شافعى، مالكى، رازى، طبرى، بخارى و ....
[١٠]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.
[١١]. سوره بقره (٢)، آيه ٤٠.
[١٢]. سوره يس (٣٦)، آيه ٦٠.
[١٣]. سوره بقره (٢)، آيه ٤١- ٤٠.
[١٤]. سوره نساء (٤)، آيه ٥٤.
[١٥]. مواهب الرحمان، ج ٨، ص ٣٣٥.
[١٦]. همان، ص ٣٣٣.
[١٧]. همان، ص ٣٣٤.
[١٨]. سوره زخرف (٤٣)، آيه ٢٨.
[١٩]. همان، ص ٣١٨.
[٢٠] ز طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ٣٧٧.
[٢١]. الإمامة الإلهية، ص ٣٥٦.
[٢٢]. الفرقان، ج ٦، ص ١٢١.
[٢٣]. سوره آلعمران (٣)، آيه ٢٦.
[٢٤]. مواهب الرحمان، ج ٥، ص ٢٢٧.
[٢٥]. تفسير الصراط المستقيم، ج ٢، ص ٢٧.
[٢٦]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.
[٢٧]. مواهب الرحمان، ج ٢، ص ١٥.
[٢٨]. همان.
[٢٩]. هر يك از انواع بت؛ چه ساخته دست يا اشيايى يا طبيعى.
[٣٠]. تفسير نورالثقلين، ج ١، ص ١٢١.
[٣١]. همان.
[٣٢]. مواهب الرحمان، ج ٢، صص ١٠- ٩.
[٣٣]. سوره انبياء (٢١)، آيات ٧٣- ٧٢.
[٣٤]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٦٨.
[٣٥]. سوره روم (٣٠)، آيه ٥٦.
[٣٦]. كلينى، اصول كافى، ج ١، ص ١٩٩