ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ناگفته هاى تاريخ جنگ هاى صليبى
سرعت سقوط آن هم نداشتن اتحاد است. خلافت عباسى در بغداد، خلافت فاطميان در مصر، و امراى مستقل و نيمه مستقل- غير از امير موصل و شام- هيچ كدام با هم اتحاد نداشتند و در نتيجه هميشه با هم درگير بودند. صليبيان هم از اين نكته، خوب استفاده كردند و توانستند بيايند منطقه و سرانجام قدس را بگيرند. بسيارى از مسيحيان و مسلمانان وارد خود قدس مىشوند؛ همان مرقد مطهرى كه امروزه به آن «هشت پر قدس» مىگوييم. تمام مورخان- غربى يا مسلمان- اقرار دارند كه هفتاد زن و مردى را كه به قدس پناه بردند، در داخل حرم- همان حرمى كه مىخواستند آن را فتح كنند- سر بريدند و خون تا ركاب اسبها بالا مىآمد. اين نشان مىدهد كه هدف آنها فتح نبوده بلكه هدف، فقط توسعهطلبى و استعمار كردن مناطق مختلف اسلام بوده است. بدين ترتيب با سقوط قدس به دست صليبيان اوليه جنگ تمام مىشود.
عكسالعمل مسلمانان در برابر اين جنگ چه بود؟
بعد از اين جنگ، مسلمانها به خود مىآمدند كه اى واى، ما چه كار كرديم؟ مسيحيان كه همه را گرفتند. فاطميانى را كه فكر مىكردند با صليبيان متحد شوند، هم سركوب كردند و تا عسقلان- جنوبىترين نقطه شام- هم رفتند.
و جنگ اول با گرفتن قدس و ايجاد مستعمرهاى ديگر به نام امارت بيتالمقدس؛ كه دومين يا سومين امارت است، پايان يافت آنها در اين مدت چند تا امارت يا مستعمره صليبى را ساختند؛ يكى در انطاكيه، يكى در حلب، ديگرى در قدس و ديگرى هم در عسقلان. امرايى كه آمدند و هر كدام يكى از اين شهرها را گرفتند و شروع به حكومت كردن و فشار آوردن به مردم كردند. البته تعدادى از آنها هم برگشتند و گفتند مأموريت ما در اينجا تمام شده جنگهاى دوم و سوم هم اهميت زيادى دارند.
بعد از آن جنگ، آمادگىهاى زيادى براى مسلمانان ايجاد مىشود. بعد از جنگ دوم مسلمانان توانستند مسيحيان را از منطقه بيرون كنند و همين باعث شد كه حمله سوم در بگيرد. تا اينكه بعد از هشتاد و اندى سال، بعد از سقوط قدس، در ١١٨٧ م. مسلمانان به خود آمدند و درگيرىهايى صورت گرفت تا به حكومت صلاحالدين ايوبى رسيد. وى توانست با متحد ساختن مسلمانان در نبرد معروف حطين در ٤ ژوئيه ١١٨٧- كه امروز «روز استقلال آمريكا» خوانده مىشود- سپاهيان صليبى را شكست دهد و سه روز بعد، تمام منطقه، از جمله قدس، را آزاد سازد. آزادسازى قدس ضربه مهلكى براى غرب اروپا بود و انگيزهاى قوى شد كه آنها دو مرتبه حمله كنند. قوىترين حمله مسلمانان بعد از سقوط قدس توسط صلاحالدين انجام گرفت (حمله سوم). سه تا از امپراطورها- آلمان، انگليس و فرانسه- از جمله «ريچارد شيرزدل»، معروف به شيردل، در جنگ سوم شركت كرده بودند. رفتار صلاحالدين با اينها اسلامى و بسيار عادلانه بود.
جنگها به همين ترتيب ادامه پيدا كرد تا جنگ هشتم، كه اصلًا انگيزه آن جنگ مصر بود، نه قدس. تا اينكه بالاخره در سال ١٢٩١ م يكى از پادشاهان ممالك مصر، آخرين سرباز صليبى را از منطقه بيرون كرد. بدين ترتيب رسماً مىگويند كه جنگهاى صليبى تمام شد. ولى من در كتاب خودم نوشتهام، معتقدم جنگهاى صليبى تمام نشد و دليل آن هم اينكه، اگرچه اصطلاحاً گفتند جنگها تمام شد، اما وقتى انگليسىها فلسطين را در سال ١٩١٧- يعنى هفتصد سال بعد از ١٢٩١- مىگيرند، «ژنرال گُرگو» مىرود روى قبر صلاحالدين و لگد مىزند و مىگويد: «صلاحالدين بلند شو! منم، ژنرال فرانسوى»؛ يا ژنرال انگليسى كه بعد از گرفتن قدس وارد مىشود، مىگويد: «حالا جنگهاى صليبى تمام شد!» اين نشان مىدهد كه جنگهاى صليبى ادامه داشته و امروز هم ادامه دارد.
يا سخنرانى اخير پاپ، عيناً به سبب نبود انسجام اسلامى در جوامع مسلمان بوده. به همين دليل مقام معظم رهبرى، سال ١٣٨٦ را سال انسجام اسلامى ناميدند. الآن دقيقاً همان وضع در حال تكرار است. ما مىبينيم كه بعضى از كشورهاى عربى با اسرائيل همكارى مىكنند، يعنى با يهوديان، صليبىها و صهيونيستها. در حال حاضر، محيط اسلامى شبيه جهان اسلام قرن پنجم است. آقاى پاپ هم دقيقاً همان سخنرانى آتشين تحريم آميزى را كرد كه اروبان دوم، ١٩٠٠ سال قبل انجام داد. اگر اسمش را صليبى نگذاريم، چه بگذاريم؟! در افغانستان و عراق رسماً جنگ كردند و الان هم حربهشان ايران است.
پيامدها و آثار اين سلسله جنگها براى جهان اسلام و مسيحيت، به طور جداگانه، چه بود؟
به نظر خيلى از مورخان، دستاوردهاى اين جنگها براى جهان اسلام نسبت به مسيحيان بسيار كمتر است. مسيحىها وقتى وارد منطقه مىشوند، اروپا كلًا در تاريكى قرار دارد. در واقع در حال گذار از قرون وسطى است، و اروپاييان از نظر علمى، بهداشتى و حتى مذهبى خيلى عقب هستند.
بسيارى از كتب و علوم شرق، توسط صليبيان و علمايى كه با آنها مىآيند، داد و ستد مىشود. اين مسئله تأثيرات خيلى بزرگى به جا مىگذارد. خيلى از علوم توسط صليبيان به اروپا منتقل شد، بسيارى از ثروتهاى شرق غارت شد. صنايع شرقى تحت تأثير قرار گرفت. قبول دارم كه بازرگانى، به خصوص به وسيله تجار ونيزى خيلى قوى شد.
در قديم مىبينيم كه تجار ونيزى خيلى از پولها را مىدهند كه اين جنگها راه بيفتد. گفتند، با كشتىهايمان سربازان غربى را به شرق مىآوريم، و از اين طرف ثروتهاى شرق را به غرب مىبريم. بنابراين تأثيرات آنها از نظر فرهنگى، از جمله بر مسير ترجمه- ترجمه بسيارى از كتب علمى- انتقال علوم اسلامى به غرب، همه از آثار جنگهاى صليبى بود. از نظر اقتصادى خيلى از ثروتهاى عظيم نقره، طلا و جواهرات به آن طرف منتقل شد. بسيارى از معالجات طبى، بسيارى از كالاهاى طبى كه غرب از آنها خبر نداشت، از شرق به آن طرف رفت.
بنابراين از لحاظ تمدنى، اين برخورد به نفع شرق بود تا غرب؛ مسلمانها در پيشرفت بودند. البته منكر آن نيستيم كه مقدارى هم تأثير از آن طرف به اين طرف هم داشتهايم، منتهى ضربات و لطمات آنها خيلى بيشتر بود. در مجموع تمام علوم و فنون، دانشهاى مختلف، تكنولوژى و روند ترجمه از اين طرف به آن طرف منتقل شده است.