ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - حكايت ديدار
حكايت ديدار
سيدابوالحسن مهدوى
انسان اگر در جهت وظيفه عقلى و دينى خود، كه همان شناخت پروردگار و عمل به وظايف خويش است، قدم بردارد، زمينه تشرفش خدمت آقاى عالَم فراهم مىگردد. زيرا آنچه موجب نزديكى به مقام با عظمت امامت مىشود همان فهم دين و عمل به دستورات آن است. و اين همان مطلبى است كه گاهى از طرف آن حضرت به مشتاقان زيارتش اشاره شده است: شما خودتان را بسازيد، تا ما به سراغ شما بياييم.
چقدر فرق است بين كسى كه با عمل به وظيفه و تقرّب روحى، خدمت آن حضرت مشرف شده است، و بين كسى كه به خاطر اضطرار خطر جانى، مالى، آبرويى و يا مصلحتهاى ديگرى، تشرف براى او حاصل شده است، زيرا تشرف شخص عامل به تكليف، همراه با شخصيت روحى و شوق و محبت دوطرفه و رضايتمندى از جانب طرفين است. چه بسيارند كسانى كه علاقه و شوق به بهشت دارند اما اين علاقه يك طرفى است و خيلى كم هستند كسانى كه بهشت هم مشتاق زيارت و منتظر قدوم آنها باشد.
الهى حبّب إلىّ لقائك و أحبب لقائى.
خدايا ديدار خود را براى من محبوب گردان و تو هم محبّ ديدار من باش.[١]
حاج على بغدادى يكى از كسانى است كه در راستاى انجام وظيفه، موفق به ديدار مولاى خويش گشته است. حكايت او را محدّث قمى در كتاب مفاتيحالجنان از استاد خويش، مرحوم آيتالله محدث نورى (ره) اين چنين نقل كردهاند كه شيخ ما (محدث نورى) در كتاب جنةالمأوى و نجم الثاقب فرموده: «اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقن صحيح كه در آن فوائد بسيارى است و در اين نزديكىها واقع شده، هر آينه كافى بود در شرافت آن».
حاج على بغدادى مىگويد:
هشتاد تومان سهم امام (ع) به ذمهام آمد. به نجف اشرف رفتم و بيست تومان آنرا به جناب شيخ مرتضى انصارى (ره) و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسين كاظمى و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقى دادم و بيست تومان هم به ذمهام باقى ماند و قصد داشتم درمراجعت، آنها را به جناب شيخ محمد حسن كاظمينى آل ياسين، پرداخت كنم.
وقتى به بغداد برگشتم، دوست داشتم در اداى آنچه به ذمهام باقى مانده بود، عجله كنم. روز پنجشنبه به زيارت ائمهكاظمين (ع) مشرف شدم. پس از زيارت، خدمت جناب شيخ رسيدم و مقدارى از آن بيست تومان را دادم و وعده كردم كه باقى را بعد از فروش بعضى از اجناس به تدريج طبق حواله ايشان پرداخت كنم و عصر آن روز تصميم به مراجعت گرفتم.
جناب شيخ از من خواست بمانم، عرض كردم: بايد مزد كارگرهاى كارگاه شعربافىام را بدهم، (كارگاه بافندگى مو كه سابقاً مرسوم بود و مصارفى داشت) چون برنامه من اين بود كه مزد هفته را شب جمعه مىدادم، لذا از كاظمين به طرف