ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - عرفان حقيقى، عرفان هاى دروغين
حياء هستند- حياء مانع از آن است كه دعوى محبت كنند- اين گروه را «مريد» مىنامند.
گروه دوم، اهل جذبهاند كه با جذبه عنايات الهى از وادى تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهى رسيدهاند و آنها «مراد» نام دارند.
اما گروه سوم اهل دعوى باطلند و هم خود در فتنه افتادهاند و هم ديگران را به فتنه مىاندازند.[١]
آرى، سير و سلوك و رسيدن به حقيقت عرفان، سخت و نياز به تمرين، رياضت مستمر و دائمى دارد، اما اداى تصوف درآوردن، بسيار آسان است و متأسفانه همه فرقههاى صوفيانه و درويشى امروزى، حيلهگرى و تزوير و تقليد مضحك است كه نه عارفان حقيقى آن را بر مىتابند و نه عقل بر آن صحه مىگذارد و نه نقل آن را تأييد مىكند و بهطور كلى، از نظر اسلام مردود هستند.
عرفان، تحت تأثير «مواد مخدر»[٢]، رقصهاى صوفيانه و آنگاه آب و چاى و نسكافه و ميوه و تجديد آرايش زنان جوان و صحبت از ريمل جديدى كه به تازگى به بازار آمده است كه هر چه گريه كنى، سر سوزنى اثر در زير چشمهايت باقى نمىماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسيقى و سماع (رقص) و از حال رفتن و آنگاه تا ظهر خوابيدن و فرار از بحثهاى عقلانى و گريز از سياست[٣] و انواع تردستىهاى ساحرانه و ماهرانه و گرايش به عرفان سرخپوستى و هندى كه وجه مشترك همه، اباحهگرى، لاابالىگرى و بىقيدى نسبت به ملزومات شريعت و عرفان حقيقى است، از سويى حكايت از عطش فطرى بشر به معنويت دارد و از سوى ديگر، انحراف و وارونگى معنويت در دوره جديد است كه شيادانى از اين عطش سوء استفاده مىكنند و جوانان را به سمت محفلهايى اين چنينى مىكشانند كه نتيجه آن، جز خواب گران و دورى از هدف متعالى عرفان، چيزى نيست. آرى، انسان امروزى، تشنه هر چيزى است كه بتواند او را از فضاى تنگ و خفقان آور مادهگرايى نجات دهد، اما صد افسوس كه دغل بازان با استفاده از اين عطش، عرفان دروغين و حيلهگرانه و وارونه را به خورد آنها مىدهند.
ايجاد دكان تصوف و درويشى از دير زمان در جامعه ما رواج داشته و به موازات عرفان ناب جلو آمده است و فرقههاى متعدد دراويش و صوفى در جاى جاى جامعه ما رونق داشته است و چون رسيدن به عرفان ناب سخت است و نياز به تمرين، تلاش شبانهروزى و التزام كامل به شريعت داشته است، تصوف حيلهگرانه از رونق بيشترى برخوردار شده است؛ زيرا با تنبلى و بيكارگى نسبتى تام داشته و سادهانگاران را به خود جلب كرده است و به تعبير صاحب كتاب تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم نگارش يافته است:
همت ايشان جز شكم نبود ... از حرام احتراز نكنند و ايشان را نه علم باشد و نه ديانت ... هيچ كس دون همتتر از ايشان نباشد.[٤]
خواجه شيراز، آن عارف دل سوخته، در برابر چنين دكانهايى مىنالد و مىگويد:
|
نقد صوفى نه همين صافى بىغش باشد |
اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد |