ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - گروه مدعى سفارت امام در بحرين
مهدى (ع) به او اطلاع داده است كه ديگر به خواب او نمىآيد بلكه نايب سوم، «حسين بن روح نوبختى» را به عنوان رابط ميان خود و او مىفرستد و حسين بن روح نوبختى- بنابر ادعاى عبدالوهاب بصرى- در شكل و هيبت سيد هادى مدرسى به خواب او مىآمد. هدف از اين نقشه اين بود كه او مىخواست دو گروه و دو خط موجود را متحد كند.
او كمكم شروع به تدوين سخنانى كرد كه به ادعاى او حسين بن روح نوبختى از امام مهدى (عج) به او مىرساند. اين مطالب بسيار طولانى و با زبانى ادبى مشهور بيان مىشد البته در آغاز كار با زبان ساده و عادى بود و اينگونه رسالت عبدالوهاب بصرى كه «باب المولى» هم ناميده مىشود يا يارانش او را به اين نام مىخوانند، آغاز شد. بصرى در آن ادعا مىكند كه امام مهدى (ع) به او امر فرموده و به او دستور داده تا تمام شيعيان و مسلمانان را مخفيانه براى پيوستن به حزب او دعوت كند. او در شرايطى اين ادعاها را مىكرد كه هنوز در زندان به سر مىبرد و در آن زمان برخى از كتابها را مانند يوم الخلاص و كتابهاى شيعى ديگر در مورد روايتهاى مربوط به امام مهدى (ع) در اختيار داشت. او با استفاده از اين كتابها، سخنانى بر زبان مىآورد كه شنونده با شنيدن آن گمان مىكرد اين پيام از جانب امام مهدى (عج) است و البته دوستش «جلال القصاب» او را در اين كار بسيار يارى مىداد. پس از اينكه برخى از زندانيان او را تصديق كردند، او در تاريخ ٢٠/ ٩/ ١٩٨٦ دستور تشكيل كميتهاى براى اداره زندان داد، ادعا كرد كه امام مهدى (عج) به او دستور اين كار را داده است. در تاريخ ٢٢/ ١٠/ ١٩٨٦ پيامى به اطلاع زندانيان رساند و ادعا كرد كه اين پيام از جانب امام (عج) بوده و اين پيام به منزله بيعت است و در طى سه روز بايد با شخصى برگزيده بيعت شود و اگر كسى با او بيعت نكند، از جمله دشمنان امام مهدى (عج) و از جمله كسانى خواهد بود كه به جنگ با اهل بيت (ع) مىپردازند، در تاريخ ٢٦/ ١٠/ ١٩٨٦ او كميته را تبديل به يك حزب منظم و سازماندهى شده كرد و از جمله مواردى كه او را براى ادامه دعوت و ادعاهايش يارى داد، اين بود كه زندانيان تمام گفتهها و اعمال او را تصديق مىكردند، زيرا عبدالوهاب بصرى كه به برخى از زندانيان اطلاعاتى در مورد كارهايى كه انجام مىدادند به آنها مىداد يا اطلاعات شخصى آنها را به آنها بازگو مىكرد و اين به گونهاى شد كه او ادعا مىكرد اين اطلاعات و آگاهىها را در خواب از حسين بن روح نوبختى مىگيرد.
او پس از آنكه توانست برخى را قانع كند كه دعوت و كارهايش راست و درست است، زندانيان را جمع كرد و از آنها خواست تا دو صف تشكيل دهند، يك صف، پيروان خطّ راه سيد شيرازى و صف ديگر پيروان خطّ شهيد صدر و در مقابل آنها طشتى قرمز و پر از آب قرار داد و از آنها خواست دستان خود را در آن قرار داده با امام مهدى (عج) بيعت كنند و وابستگىهاى گذشته خود به اشخاص يا احزاب مختلف را فراموش و اعلام كنند كه آنها در يك خط و راه واحد گام برمىدارند. وى به آنها دستور داد در مقابل خداوند سر به سجده فرود آورند و به خاطر نعمت يكپارچه شدنشان، شكر خداوند را به جاى آورند. سپس از آنها خواست از آب آن طشت كه آلوده به عرق دستان آنها بود بنوشند، سپس ادعا كرد كه امام مهدى (عج) گنجشكى به نام «فرقد» به سوى آنها مىفرستد و آن گنجشك مراقب آنها است و كارهاى آنها را تحت نظر دارد و آنچه را كه اتفاق مىافتد به ايشان خبر مىدهد. اينگونه شد كه برخى از زندانيان زمانى كه گنجشكى مىديدند، ساكت مىشدند و هنگامى كه كسى با آنها بحث و جدل مىكرد يا به مخالفت با نظر و عقيده آنها مىپرداخت، خشمگين مىشدند و ادعا مىكردند كه آن شخص، امام مهدى (عج) را خشمگين كرده و مىگفتند او با امام حجت (عج) مىجنگد.
بصرى، در سلول خود پردهاى قرار داد كه آن را از پارچههاى موجود درست كرده بود و پس از آن از زندانيان خواست كه هر اتفاقى كه در آنجا روى مىدهد و هر چه مىشنوند، به صورت خلاصه ثبت كنند و آن را در تكههاى كاغذ بنويسيد و آن را زير بالش او قرار دهند و او مىگفت حسين بن روح آن نوشتهها را مىخواند و به آن پاسخ مىدهد يا شرح يا توضيحى در مورد آن مىدهد. وى به گروه خود گفت: از آنجا كه شما نخستين پرچمداران امام حجت (عج) هستيد، شايسته است كه خود را پاك و تزكيه كنيد و به همين دليل براى آنها برنامههاى خاصّى تعيين كرد.
١. عبادت و برنامههاى معنوى،
٢. ورزشهاى سخت و خشن،
٣. در معرض شكنجه قرار گرفتن.
پس از آزادى دوستش جلال القصاب از زندان، سبك و سياق نامهها، پيامها و تعليمات امام تغيير كرد و اين پيامها و نامهها، تبديل به نامههاى كوتاه كه غالباً از ٥ سطر تجاوز نمىكرد، شد كه حاوى كلمات و سخنانى عجيب و نامأنوس بود. جلال القصاب پس از آزادى از زندان، مسئوليت جذب بسيارى از مردم از طريق ديدار محرمانه و سرى با اشخاص و قرائتِ نامه (بيعت نامه) و آمادهسازى اوضاع براى آزاد سازى افراد ديگر عضو آن گروه كه همچنان در بند بودند را بر عهده گرفت. برنامه اين بود كه مىبايست تمام اشخاص صاحبنفوذ در جنبشهاى اسلامى بحرين، از هر جريان يا حزبى، جذب مىشد و اوضاع به گونهاى شد كه بيشتر افراد و اعضاى دو جريان اصلى، عبدالوهاب بصرى و جلال القصاب شدند و پس از مدتى اكثر اعضاى اين دو سازمان، وارد اين بدعت شده بودند و اين جذب از طريق نيرنگ و فريبى بود كه عبدالوهاب و دوستش جلال القصاب به كار مىبستند. اينچنين جلال القصاب، شاه كليد ارتباط با تمام افراد دو جريان را در خارج از زندان به دست آورد. اما اتفاقاتى پيش آمد كه اين گروه منحرف پيشبينى آن را نمىكردند و آن اقدام برخى افراد داخل زندان براى آگاه ساختن جوانان مؤمن بحرين از اين گروه بود تا از فتنه آتى دورى گزينند. آنان متعهّد شدند علما را در جريان اين دعوت و كارهاى آنها قرار دهند. بدين ترتيب اين زندانيان از طريق خانوادههاى خود كه براى ملاقات با آنها به زندان مىآمدند، بسيار مخفيانه و سرّى، نامههايى به علما فرستادند. علما در ابتدا اين شنيدهها و اخبار را باور نمىكردند ومنتظر ماندند تا اينها از زندان آزاد شوند و با آنها به روش صحيح