ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - استضعاف اجتماعى؛ عامل غيبت
مهدويت
نظر به آنچه بيان شد، اكنون مىتوان «فلسفه غيبت» و «پيش شرط ظهور» و «رسالت دوران انتظار» را درك كرد. نظريه استضعاف و اقتدار اجتماعى به خوبى مىتواند، مسئله ياد شده را كه از مسائل اساسى در گفتمان مهدويت است، توضيح دهد. از اينرو، در ادامه بحث به بررسى اين مسائل مىپردازيم.
استضعاف اجتماعى؛ عامل غيبت
استضعاف اجتماعى جز در مقاطعى خاص، همواره بر تاريخ امامت سايه افكن بوده است. پيامد اين واقعيت اجتماعى درباره يازده امام نخستين، خانهنشينى بود و درباره دوازدهمين امام، غيبت. علّت تفاوت وضعيت امام دوازدهم با ديگر امامان نيز در «آخرين» بودن امام دوازدهم است. يكى از اصول مهمّ امامت در تفكر شيعى، محدود بودن تعداد امامان است.
اين اصل اقتضا مىكند تا الگوى خانه نشينى- شهادت كه مخصوص يازده امام نخستين بود، تغيير كند و درباره آخرين حجّت، به الگوى غيبت- ظهور تبديل شود تا زمين و زمان خالى از حجّت نباشد. آنچه با بحث ما در پيوند است، بازشناسى علت غيبت است.
بر اساس آنچه در بحث مربوط به فلسفه سياسى اسلام گذشت، علت غيبت، استضعاف اجتماعى و بىياور بودن امام دوازدهم است. علت غيبت، ضعف شخصى حضرت به جهت كمى سن نبوده است.
تاريخ به خوبى نشان داده كه در باب حجّتهاى الهى، عنصر سن تأثيرگذار نيست. حضرت عيسى (ع) در گهواره سخن گفت و از نبوت خود خبر داد.[١] حضرت يحيى (ع) نيز در كودكى به پيامبرى برگزيده شد.[٢] در تاريخ امامت نيز امام جواد و امام هادى (ع) در كودكى به امامت رسيدند.
اين نشان مىدهد كه در باب نوبت و امامت، سن تأثير گذار نيست. لذا علت غيبت حضرت مهدى (ع) را نبايد در كمى سن و ناتوانى شخصى جستوجو كرد. چه اگر چنين مىبود، مىبايست پس از رشد حضرت و رسيدن به سنّ كمال، پديده ظهور صورت مىپذيرفت.
همانگونه كه پيش از اين گفتيم، نه توانايى شخصى عامل تحقق حكومت الهى است، و نه ناتوانى شخصى عامل تحقق نيافتن آن، بلكه آنچه تعيينكننده است، استضعاف يا اقتدار اجتماعى است. در باب علت غيبت نيز همين عنصر نقش بازى مىكند و در حقيقت امام مهدى (ع) به جهت استضعاف اجتماعى و نبود ياور از ديدهها پنهان شده است.
به بيان ديگر، علت غيبت نبود مشروعيت نيز نيست. همانگونه كه در تبيين فلسفه سياسى اسلام گفتيم، مشروعيت و حقّ حاكميت مقولهاى است كه به تمام معنى خداوند آن را «جعل» مىكند و به هيچ عنصر ديگرى براى تكميل يا تتميم نياز ندارد. مشروعيت زمامدارى هر امام و از جمله حضرت مهدى (ع) امرى بسيط است كه در مقام جعل تأمين مىگردد و متوقف بر عنصر ديگرى نيست. عنصر مشروعيت تام است و تنها چيزى كه باقى مىماند، تولى و تصدى امور است كه به اقتدار اجتماعى نياز دارد.
همچنين علت غيبت، نبود جواز تصدى نيز نيست. برخى معتقدند مشروعيت امام معصوم تام است، امّا جواز تصدى وى نيازمند رضايت مردم است! اگر حكومت، «حق» امام معصوم از جمله حضرت مهدى (ع) است، و اگر معتقد به «غصب حكومت» از جانب ديگران هستيم، چگونه مىتوان گفت كه صاحب حق براى احقاق حق خود نيازمند «اجازه و رضايت» ديگران است؟ همانگونه كه مشروعيت فرمانروايى امام تام است، جواز تصدى نيز براى وى وجود دارد، امّا به جهت نبود قدرت، «امكان» آن نيست.
پىنوشتها:
برگرفته از: گفتمان مهدويت (مقالههاى گفتمان هشتم)، ج ١.
[١]. سوره قصص (٢٨)، آيه ٥.
[٢]. بديهى است كه اين بررسى، به اختصار و به عنوان مقدّمه مباحث اصلى خواهد بود.
[٣]. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد: «إِلَّاالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا. (امام صادق (ع) در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايد: نه چارهاى به كفر مىيابند و نه راه هدايتى به ايمان مىبرند؛ الكافى، ج ٢، ص ٣٨١.
[٤]. سوره طه (٢٠)، آيات ٩٠- ٩٤.
[٥]. سوره اعراف (٧)، آيه ١٥٠.
[٦]. در مورد تعريف مستضعف روايات معتبرى وجود دارد كه مىگويد: «هر كس كه تفاوت انديشهها و عقايد مختلف را نداند و راهى براى اثبات يا رد آنها نشناسد، مستضعف شمرده مىشود» (كافى، ج ٢، ص ٤٠٥).
[٧]. امام باقر (ع) مىفرمايد: وقتى قائم ما قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان مىگذارد و از اين رو عقلهاشان (سرگشته) را جمع و فكرشان را كامل مىكند؛ كافى، ج ١، ص ٢٥، ح ٢١.
[٨]. كافى، ج ٢، ص ٤٠٥.
[٩]. در روايتى با سند صحيح از امام باقر (ع) نقل شده است كه «مستضعفان، كسانىاند كه نه حيلهاى به ايمان دارند و نه كفر مىورزند! كودكان و مردان و زنان بزرگسالى كه عقل و دركى شبيه كودكان دارند»، كافى، ج ٢، ص ٤٠٤.
[١٠]. بحارالانوار، ج ٦٠، ص ٢١٣.
[١١]. سوره اعراف (٧)، آيه ١٥٠.
[١٢]. سوره قمر (٥٤)، آيه ١٠.
[١٣]. سوره هود (١١)، آيه ٨٠.
[١٤]. سوره مريم (١٩)، آيه ٤٨.
[١٥]. سوره شعرا (٢٦)، آيه ٢١.
[١٦]. ر. ك: طبرسى، ج ١، ص ٢٧٩؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، ج ١، ص ١٤٨.
[١٧]. طبرسى، الاحتجاج، ج ٢، ص ٨.
[١٨]. شيخ طوسى، كمالالدين و تمام النعمه، ص ٢٦٤.
[١٩]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٢٨، ص ٢٤٦.
[٢٠]. سوره مريم (١١٩)، آيه ٢٩- ٣١.
[٢١]. سوره مريم (١١٩)، آيه ١٢.