ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - عرفان حقيقى، عرفان هاى دروغين
چندى است توجه برخى از جوانان به عرفانهاى هندى و فرقههاى صوفيانه جلب شده است؛ نظر اسلام درباره اين فرقهها اعم از تصوف، درويشى، هندى و سرخپوستى چيست؟
پيش از پاسخ به اين پرسش، مناسب است در ابتدا تعريف تصوف و عرفان، و شرايط ورود به آن را بيان كنيم و آنگاه درباره فرقههاى جديد و قديم تصوف سخن بگوييم.
تصوف به معناى پوشيدن لباس پشمين است و در اصطلاح، پاك كردن دل از آلودگىهاى نفسانى و آراستگى به پاكىهاى باطنى است. براى تصوف، تعاريف متعددى بيان شده كه جامع آن تعاريف، از «ابن عربى»، است كه آن را به «وقوف به آداب شريعت، ظاهراً و باطناً» معنى كرده است كه «آن عبارت از تخلّق به اخلاق الهى است».[١] همچنين عرفان به معناى شناسايى است و در اصطلاح، نام علم الهى است كه هدف و مقصود آن، شناخت حقّ و اسما و صفات آن از طريق كشف و شهود است.
جامعترين تعريف از عرفان را «قيصرى»، عارف نامى دوره اسلامى ارائه داده است. وى مىنويسد: «علم به خداوند سبحان از حيث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقايق عالم و چگونگى رجوع اين حقايق به حقيقتى يگانه- ذات احديت- و همچنين شناخت راه سلوك و مجاهده براى خلاصى نفس از تنگناهاى قيود جزئى- دنيا و شهوات- و اتّصاف آن به صفت اطلاق و كليت- پاكى كامل و شهود در مرحله فنا و بقا».[٢]
در تعريف قيصرى به خوبى مشخص است كه عرفان داراى دو بال است كه از آن به «عرفان نظرى» و «عرفان عملى» تعبير مىشود. عرفان نظرى، علم به حقايق و معارف ناب است كه همه آنها به شناخت حقّ سبحانه، اسما و صفات باز مىگردد و عرفان عملى، سير و سلوك در راه رسيدن به كمالات معنوى، اتصال به خداوند و رهايى از ماديات، با هدف دور كردن دل از انحطاط و رسيدن به تكامل شايسته آن است. با توجه به اين تعريف، عرفان عملى، مقدمه عرفان نظرى است؛ زيرا ابتدا بايد با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغيار پاك كرد تا به مرحله شهود رسيد تا حقيقت آنگونه كه شايسته است، بر سالك جلوهگر شود. از اين ديدگاه، راه عرفان، راه عمل بىچون و چرا به همه دستورات شريعت، بالا رفتن از نردبان سلوك- از ظاهر به باطن- و پاك كردن دل كه حرم الهى است، از بتهاى خودساخته.
به تعبير ديگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهى است و هم پاك كردن قلب است و هر دو براى عارف لازم و ضرورى است. آرى، اصل، پاك كردن و نورانى كردن قلب است، تا سالك داراى قلبى صيقلخورده و صاف كه حقايق در آن جلوهگر است، شود. در اين صورت است كه همه اعمال و رفتار ظاهرى و دستورات ريز و درشت شريعت، مفهوم پيدا مىكند و به همراه آن اعضا و جوارح عارف نيز نورانى مىگردد. اين معنايى است كه همه عارفان و متصوفه بر آن اتّفاق نظر دارند. نمونه آنها «خواجه عبدالله انصارى» است كه در مقدمه كتاب منازل السائرين كه مهمترين و اصلىترين كتاب و دستورالعمل در عرفان عملى است، مىگويد:
انسان به نهايات- فنا و بقا و در نهايت توحيد ناب- نمىرسد؛ مگر اينكه بدايات را به طور صحيح پشت سر گذارده باشد، و طى كردن صحيح بدايات، تنها در صورتى است كه (اولًا) اخلاص كامل باشد و هر كارى تنها براى خدا انجام شود؛ (ثانياً) از سنت و شريعت متابعت كامل شود و هيچ كارى انجام نشود؛ مگر اينكه در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهى الهى جدى گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعايت شود و با شفت و مهربانى، با آنها سخن گويد و نه تنها كَلّ آنها نباشد كه بارى از دوششان بردارد و (خامساً) از هركس و هر چيز كه رقت را از بين مىبرد، فاصله گيرد و از هركس كه قلب را به فتنه مىاندازد، دورى كند.[٣]
با اين مقدمه روشن مىشود كه اصل اولى در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و كوشش مجدّانه و مستمر در انجام دستورات الهى و شريعت محمدى است كه در اين صورت، قلب نورانى مىشود و به حقيقت توحيد مىرسد. هر فرقه و نحلهاى كه ادعاى عرفان و تصوف دارد، بايد با اين عيار محك زده شود. افسوس و صد افسوس كه در برابر عرفان اصيل و تصوف ناب، عرفان دروغين و صوفىگرى حيلهگرانه از بازار و رونق خوبى برخوردار است؛ به طورى كه صداى همه عارفان حقيقى را درآورده است. خواجه عبدالله در همين كتاب مىنويسد:
مردم در اين وادى سه گروهند؛ مردمى كه بين بيم و اميد حركت مىكنند- اعمال و اشتباهات خود را مىبينند؛ بيم بر ايشان مستولى مىشود و لطف و رحمت بيكران الهى را مشاهده مىكنند؛ اميدوار مىشوند- بر اين گروه، نسيم محبت وزيدن مىگيرد و در عين حال كه در مصاحبت