ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - شال سبز بهاران
ويژهنامه ميراثدار انبيا و اوصياء
شال سبز بهاران
|
اى در هواى تو جارى، عطر نسيم بهاران |
آواى گرم كالمت، پيچيده در كوچه ساران |
|
|
از خانههاى دل ما، عشق تو مأوا گزيده است |
شوق وصال تو برده است، تاب از دل بيقراران |
|
|
با مرغ غم همنواييم، در اين كوير عطش خيز |
اى ابر رحمت به رقص آر، شوالى بشكوه باران |
|
|
ياران عاشق گذشتند، از مرز سرخ شهادت |
بردند داغ فراقت، بر وسعت الله زاران |
|
|
آهنگ ماندن نداريم، با اين غم خانماسوز |
دوران به كام كالغان، آتش به جان هزاران |
|
|
تا چند بايد نشستن، در كنج ويرانه غم |
تا چند بايد ببينيم، بر گنجها نقش ماران |
|
|
خون دل از ديده جاريست، مستضعفان جهان را |
بر سينهشان زخم كارى، از خنجر نابكاران |
|
|
بر عرصه خون و شمشير، چون پا نهى بهر پيكار |
ريزند سر پيش پايت، از بيم جان تكسواران |
|
|
در اين غروب غمانگيز، در غربت زرد پاييز |
كى ميرسد دستهامان، بر شال سبز بهاران |
|
|
پيداست كز ره ميآيى، غمها ز دل ميزدايى |
آغوش خود ميگشايى، بر روى چشم انتظاران |