ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - ندبه انبيا و اوليا در فراق امام مهدى (ع)
است:
اگر من زمان او را درك مىكردم، همه عمر دامن خدمت به كمر مىبستم.[١]
آنگاه گرفتارى شيعيان را در عصر غيبت بازگو كرده، مىفرمايد:
از چشم مؤمنان سيل اشك براى آن حضرت سرازير خواهد شد.[٢]
اما شخص حضرت صادق (ع) چقدر در فراق حضرت بقيةالله (عج) اشك ريخته، جز خدا نمىداند.
«سدير صيرفى» مىگويد: با همراهى «مفضل»، «ابوبصير» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق (ع) شرفياب شديم، او را مشاهده كرديم كه بر روى خاكها نشسته، يك جامه خيبرى، بىيقه و آستين كوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گريه مىكند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره به كلى دگرگون شده، سيل اشك از دلى پر خون و قلبى پر التهاب برخاسته، بر گونههاى مباركش فرو مىريخت و اين گونه زمزمه مىكرد:
اى سيد و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسايش و آرامش را از دلم سلب كرده است ...
سدير مىگويد: هنگامى كه امام صادق (ع) را اينچنين پريشان ديديم، دلهايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد، كه چه مصيبت جانكاهى بر حجت خدا روى داده؟ چه فاجعه اسفبارى بر او وارد شده است؟! عرض كرديم:
اى فرزند بهترين خلايق! چه حادثهاى بر شما روى آورده كه اينچنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مىريزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهارى بر چهرهتان سرازير شده است؟! چه فاجعهاى شما را اينچنين بر سوك نشانده است؟!
وجود مقدس حضرت صادق (ع) چون بيد لرزيد و نفسهاى مباركشان به شماره افتاد، آنگاه آهى عميق به پهناى قفسه سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روى كرد و فرمود:
صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مىكردم و آن كتابى است كه همه مسايل مربوط به مرگ و ميرها، بلايا و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت و درازى غيبت و ديرزيستى قائم ما و گرفتارى باورداران در آن زمان، راه يافتن شك و ترديد بر دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشته ولايت را كه خداوند در گردن هر انسانى قرار داده، مىگسلند و از زمره اسلام بيرون مىروند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.[٣]
مطالعه احوال شيعيان اين زمان، اينچنين امام صادق (ع) را دگرگون كرده، سيل اشك بر چهره مباركشان روان ساخته، ولى ما كه آن صلابت و مقاومت امام (ع) را نداريم و سنگينى حوادث تلخ زمان را بر شانههاى خود لمس مىكنيم، چه حالى خواهيم داشت؟ اينكه سراسيمه سر به بيابان نمىگذاريم و آتش دلمان جهان هستى را طعمه حريق نمىسازد، به اين دليل است كه عظمت فاجعه و عمق مصيبت را آنچنان كه بايد درك نمىكنيم.
و اين امام كاظم (ع) است كه از غيبت امام عصر (ع) سخن مىگويد و خطاب به برادر بزرگوارش «على بن جعفر» مىفرمايد:
آن يك آزمون الهى است كه خداوند متعال بندگانش را به اين وسيله آزموده است.
و هنگامى كه على بن جعفر (ع) توضيح بيشترى مىخواهد، مىفرمايد:
پسر جان، عقلهاى شما از درك آن ناتوان است و استعدادهاى شما از حمل آن عاجز است، اگر زنده بمانيد آن را در مىيابيد.[٤]
و اين حضرت رضا (ع) است كه از طول غيبت آن حضرت ياد كرده، مىفرمايد:
همه اهل آسمان و زمين، همه عاشقان و دلباختگان و همه دردمندان و دلسوختگان براى او گريه مىكنند.[٥]
هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار مشهورش را در محضر امام هشتم خواند، چون از حضرت بقيةالله و قيام شكوهمند آن حضرت ياد كرد، امام رضا (ع) از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر (ع) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.[٦]
از امام صادق (ع) سؤال شد: چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم؟ فرمود:
براى آن حضرت غيبت طولانى هست و اين لقب يادآور دولت حقّه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند نگاه محبتآميزى مىكند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد. پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان مسئلت بنمايد.[٧]
و اين حضرت جواد (ع) است كه در چهار سالگى به شدت در غم و اندوه غوطهور شده، پدر بزرگوارش از سبب همّ و غمّش مىپرسد، از مصيبتهاى مادرش حضرت زهرا (س) و انتقام خون محسن زهرا در عصر ظهور ياد مىكند.[٨]
و در حديث ديگرى قيام شكوهمند امام عصر (ع) را ترسيم مىكند و در پايان مىفرمايد:
چون وارد مدينه منوره بشود، آن دو بت پليد قريش را از خاك بيرون مىآورد و طعمه حريق مىسازد.[٩]
و اين امام هادى (ع) است كه در زندان سامرا به ياد يوسف زهراست و به «صَقر بن ابى دلف» مىفرمايد:
روز شنبه به رسول خدا (ص) اختصاص دارد ... روز پنجشنبه به پسرم حسن (امام حسن عسكرى) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدى (ع)) اختصاص دارد.[١٠]
و اين امام حسن عسكرى (ع) است كه در زندان سامرا به ياد فرزند دلبندش نغمهسرايى مىكند و اين بيت را زمزمه