ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - آيا دولت مستضعفان يعنى دولت ناتوانان فكرى؟!
مشعر به عليت است.» بر اساس اين قاعده، در مواردى كه به جاى ذكر نام چيزى يا كسى، وصف آن به كار برده مىشود، اين وصف بيانگر علت است. در آيه مورد بحث، به جاى نام دولتمردان، وصف آنان (استضعاف) بيان شده است. از اين رو واژه استضعاف واژهاى محورى و بيانگر علت است. به همين سبب بايد مفهوم استضعاف در ادبيات دين به درستى مشخص گردد. استضعاف در معارف دين، اقسامى دارد كه بايد آنها را بررسى كرد تا مشخص شود كه مراد از استضعاف در اين بحث چيست.[١] اين واژه در معارف دين به سه معنا به كار رفته است كه در ادامه به آنها مىپردازيم.
يكى از اقسام استضعاف «استضعاف اقتصادى» است. قسم ديگر از اقسام استضعاف «استضعاف فكرى» است. در اين رويكرد، مراد از مستضعف كسى است كه از نظر فكرى و عقيدتى در موقعيت ضعيفتر قرار دارد و بدون اينكه غرضى داشته باشد، از فهم و درك حقيقت ناتوان است.[٢]
استضعاف در معارف دين معناى ديگرى دارد و آن «استضعاف اجتماعى» است. استضعاف اجتماعى يعنى ضعيف بودن موقعيت اجتماعى. در اينجا سخن از اقتصادى يا فكرى نيست، بلكه سخن از ضعف موقعيت اجتماعى است. اگر فردى مورد توجه جامعه قرار نگيرد و يا ايدهاى مورد قبول قرار نگيرد، هر چند هم حق باشد، اما به لحاظ اجتماعى در ضعف قرار دارد.
به بيان ديگر، در مباحث سياسى- اجتماعى از يك منظر با دو پديده به نامهاى «اقتدار اجتماعى» و «استضعاف اجتماعى» رو به رو هستيم و اين بدان جهت است كه گاهى فرد يا ايدهاى با «اقبال اجتماعى» رو به رو مىشود؛ به همين سبب فراگير مىشود و تمام برنامهها و تلاشهاى جامعه بر اساس آن شكل مىگيرد. اين وضعيت اقتدار اجتماعى ناميده مىشود، چون آن فرد يا ايده، «توان اجتماعى» براى تحقّق را يافته است.
اما در مقابل گاهى فرد يا ايدهاى با «انكار اجتماعى» رو به رو مىشود، از همين رو، منزوى مىگردد و آراء و انديشههايش در جامعه جايى پيدا نمىكند. اين وضعيت استضعاف اجتماعى ناميده مىشود، چون آن فرد يا ايده دچار «ضعف اجتماعى» است و به عبارتى جامعه آن را تضعيف كرده، در موضع ضعف قرار داده و لذا توان «تحقق اجتماعى» را نيافته است.
قرآن كريم در داستان گوسالهپرست شدن قوم حضرت موسى (ع) و گفتوگوى آن حضرت يا برادر خود، هارون، پديده استضعاف اجتماعى را به خوبى بيان كرده است. در حقيقت، مفهوم استضعاف و دولت مستضعفان را بايد با توجه به اين بخش از آيات قرآن كريم تحليل كرد، نه آيات و روايات استضعاف اقتصادى يا فكرى. در نبود حضرت موسى (ع) هارون عهدهدار زمامدارى جامعه بود. در اين ميان قصه سامرى و گوسالهپرست شدن مردم اتفاق افتاد. وقتى حضرت موسى (ع) پس از ده روز تأخير از كوه طور و مناجات با خدا و اخذ لوحهاى هدايت بازگشت، با جامعه گوسالهپرست مواجه شد.
حضرت موسى به شدت ناراحت شد و افسوس خورد و سر و ريش برادر خود- هارون- را گرفت و با لحنى توبيخى فرمود كه چرا از فرمان من سرپيچى كردى؟[٣] شما مردم در نبود من بد جانشينانى براى من بوديد. حضرت هارون در جواب برادر خود پاسخى مىدهد كه مفهوم استضعاف اجتماعى و نقش آن را در ناكامى خود نشان مىدهد ايشان مىگويد:
همانا مردم مرا تضعيف كردند.[٤]
آيا مردم حضرت هارون را فقير كردند كه ايشان نتوانست به رسالت خود عمل كند؟ بديهى است كه علت ناكامى حضرت هارون، نه در استضعاف اقتصادى ايشان بود و نه در استضعاف فكرى، بلكه دليل آن استضعاف اجتماعى بود كه به موجب آن مردم ديگر از ايشان اطاعت نكردند و از سامرى فرمان بردند.
آيا دولت مستضفعان يعنى دولت پا برهنگان؟!
سؤال اين است كه آيا مراد از مستضعفان در دولت مهدوى، استضعاف اقتصادى است؟ آيا دولت مستضعفان يعنى دولت فقيران و پا برهنگان؟ آيا حكومت موعود، حكومت همين گروه است؟ هر چند ممكن است و به احتمال زياد چنين است كه دولتمردان حكومت مهدوى، در مقايسه با مستكبران و صاحبان زر و زور، از موقعيت اقتصادى ضعيفترى برخوردارند، امّا سؤال اين است كه آيا بر اساس قاعده «وصف مشعر به عليت است»، استضعاف اقتصادى آنان دليل بر حاكميت يافتن آنان است؟ اگر وعده خداوند حاكميت پابرهنگان باشد، بايد پابرهنهترين و گرسنهترين مردم جهان موضوع اين وعده باشند، و آنان جز بخشهايى از مردم آفريقا نيستند! آيا آنان حكومت موعود را تشكيل مىدهند؟ و آيا علت غيبت حضرت، ثروتمند بودن مردم و نبود فقر و پابرهنگى در حدّ استاندارد لازم براى تشكيل چنين حكومتى بوده است؟! و آيا براى تبديل غيبت به ظهور، بايد راهبرد دولت پابرهنگان را در پيش گرفت و به فقر دامن زد تا مقدمات ظهور دولت پابرهنگان فراهم شود؟! روشن است كه استضعاف اقتصادى نمىتواند مفهوم استضعاف در دولت مستضعفان را توضيح دهد.
آيا دولت مستضعفان يعنى دولت ناتوانان فكرى؟!
بر اساس برخى روايات، استضعاف فكرى به معنى ناتوانى در تشخيص اختلافات فكرى مردم و داورى ميان آنان است.[٥] لذا سؤال اين است كه آيا مراد از استضعاف، استضعاف فكرى است؟ آيا مراد از دولت مستضعفان، يعنى حكومت كسانى كه قدرت تشخيص حق از باطل را ندارند؟
اگر چنين باشد، لازمه حكومت موعود، استضعاف فكرى جامعه است! و اگر چنين باشد، علت غيبت حضرت، رشد فكرى مردم و علت ظهورش، ضعف فكرى مردم است. در اين صورت راهبرد منتظران بايد تبديل قدرت فكرى و تحليل مردم به استضعاف فكرى باشد! و اين با رواياتى كه تكامل عقلانى مردم را از بركات دولت مهدوى مىداند،[٦] در تضاد است.
اسماعيل جعفى از امام باقر (ع) مىپرسد: آيا كسانى كه ولايت را نمىشناسند، به سلامت گذشته و نجات مىيابند؟