ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - جايگاه «استضعاف و اقتدار اجتماعى» در فسلفة سياسى اسلام
حكومت و زمامدارى ايشان بر جامعه تحقق نيافته.
بنابراين، عناصر مشروعيت حكومت حضرت تام بوده و هيچ مانعى از جهت مشروعيت، بر سر راه تشكيل اين حكومت وجود ندارد، چون در مقام جعل ولايت حق حاكميت بر مردم به ايشان داده شده است. پس تنها چيزى كه باقى مىماند مسئله «تولى» يا تحقق يافتن حكومت حضرت است.
نكته مهم اين است كه تولى «متوقف» بر چيست و چه چيزى مىتواند مانع تحقق حاكميت امام معصوم گردد. اين از مسائل مهمى است كه اگر روشن شود، مىتواند علت خانهنشينى معصومين (ع) و به خصوص غيبت حضرت مهدى (ع) و شرط ظهور آن حضرت و همچنين وظيفه منتظران را توضيح دهد.
درباره تولّى نظريههاى متفاوتى ارائه شده كه جاى نقد و بررسى آنها نيست. اما آنچه از متون دينى برمىآيد، «نظريه شرط قدرت» است. بر اساس اين نظريه، تولى و تحقق حاكميت كسانى كه خداوند حقّ حاكميت به آنان داده، متوقف بر «وجود قدرت» و «امكان تحقق» است.
تولّى، تكليف صاحب ولايت است، ولى همانند هر تكليف ديگرى، مشروط به وجود استطاعت و قدرت است. بدون وجود قدرت، هم ولايت وجود دارد و هم جواز تصدى، امّا امكان تشكيل حكومت و تداوم آن وجود نخواهد داشت.
اما مراد از قدرت چيست و به چه وسيلهاى تحقّق مىيابد؟ قدرت كه شرط تحقق حكومت امام معصوم است، نه با توانايى شخصى معصوم حاصل مىشود و نه حتى با رضايت عامه.
ميزان قدرت لازم براى تولى، با توجه به مجموعه شرايط سياسى- اجتماعى حاكم بر جامعه و با توجه به توانايى نيروهاى معارض مشخص مىشود. ممكن است از نظر قدرت شخصى و شخصيتى امام معصوم قدرتمندترين مردم باشد، اما امكان تحقق حكومت او وجود نداشته باشد و حتى ممكن است با وجود رضايت عامه، امكان تولى و تداوم آن وجود نداشته باشد و گاهى با وجود اقليت قدرتمند، امكان تولى و قدرت لازم براى تصدى به وجود آيد، بدون اينكه به استبداد و ديكتاتورى منجر شود.
اينجاست كه در ادبيات دينى و معارف آسمانى آن، از امورى به نام «استضعاف اجتماعى» و در برابر آن «اقتدار اجتماعى» ياد مىشود.
همانگونه كه پيش از اين گذشت، مراد از استضعاف اجتماعى اين است كه شخصى يا ايدهاى در موضع ضعف قرار گيرد و جامعه به آن اقبال نكند و آن را تنها گذارد. كس يا ايدهاى كه با چنين وضعيتى رو به رو شود، از نظر اجتماعى (و نه فكرى و اقتصادى) به استضعاف كشيده شده است. و اما در طرف مقابل اقتدار اجتماعى قرار دارد كه مراد از آن اقبال عمومى و پذيرش اجتماعى است كه نتيجه آن تقويت موقعيت اجتماعى و حاكميت يافتن آن است.
پس در فلسفه سياسى اسلام، تحقق حاكميت بسته به عنصر اقتدار اجتماعى است و نبود عنصر اقتدار و پيش آمدن وضعيت استضعاف، عامل اساسى در تحقق نيافتن حكومت معصوم است. اين اصل را قرآن كريم در جريان گوساله سامرى به هنگام فرمانروايى حضرت هارون به صراحت بيان كرده است. وقتى حضرت موسى (ع) از كوه طور برگشت و با كمال تعجب گوساله پرست شدن قوم خود را با وجود برادرش