ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - معرفت امام عصر (ع)
با اعمال صالح همراه شود، انسان را به حيات طيبه نائل مىسازد؛ چنانكه در آيه ٩٧ سوره نحل مىفرمايد:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً؛
معمولًا بعد اجتماعى انسان در مسائل حكومتى و سياسى جلوه پيدا مىكند، از همين رو يكى از ابعاد فعاليتهاى امام تشكيل جامعه دينى و رهبرى آن است. امام پس از رهبرى بر جامعه دينى، همواره تحولات اجتماعى الهى را به وجود مىآورند. شما وقتى به نامه شريف امام على (ع) به مالك اشتر نگاه مىكنيد مىبينيد بر همين مبناست؛ حتى حضرت دستور به عمران شهرها را منوط و متكى به ايمان به خدا و رعايت تقواى الهى مىكنند. جمهورى اسلامى ايران و ولايت فقيه نمونه كوچكى از جامعه ولايى و حكومت امامت است. به خوبى مىتوان ديد به رغم مشكلات و كاستىهاى بسيارى كه از داخل و خارج به ما تحميل مىشود، در پرتو معارف نورانى اهل بيت (ع) انسانهاى تحت ولايت ولى فقيه به چه كمالهايى رسيدهاند. معرفت امام است كه انسان و جامعه را به سمت اين تحولات علمى، عملى و فكرى در تمام عرصههاى فردى و اجتماعى سوق مىدهد و هرچقدر در جامعهاى اين معرفت جدىتر و عينىتر شود، همزمان فرد و جامعه در مسير صلاح قرار مىگيرند.
حجتالاسلام و المسلمين ميرباقرى، مفصلًا به اين پرسش پاسخ داد و ديدگاههاى مختلف در اين رابطه را تبيين نمود.
حجتالاسلام و المسلمين ميرباقرى: اينكه امامت يا معرفت امام چه آثار اجتماعى دارد، تابع اين است كه ما امامت را چه تعريف مىكنيم و دايره امامت را چه دايرهاى مىدانيم؟
اگر امامت به معناى سرپرستى نظم اجتماعى و يا صرفاً سرپرستى جريان احكام فقهى در جامعه باشد، هر دو به نحوى آثار اجتماعى دارند. آثار يكى، جريان احكام اجتماعى است و آثار ديگرى جريان نظم اجتماعى؛ ولى اگر موضوع امامت را بيش از اينها بدانيم و نگوييم مأموريت امام، ايجاد نظم يا صرفاً ايجاد زمينه براى جريان احكام فقهى است، طبيعتاً به همان ميزان كاركرد امامت و آثار اجتماعى امامت هم تغيير پيدا مىكند.
در اينجا ديدگاه هاى مختلفى وجود دارد؛ بعضى اصلًا مأموريت امامت را يك امر باطنى و سرپرستى هدايت باطنى افراد، آن هم به صورت جزيى، اثر مستقل و ظروف غيرمرتبط مىدانند. اين امامت آثار اجتماعى چندان خوبى نخواهد داشت، گرچه انسانهايى كه تربيت مىشوند، اگر به گونهاى اجتماعى تربيت شوند، به طور غيرمستقيم بر روابط اجتماعى آنها اثرگذار خواهد بود.
گروه ديگرى مىگويند كه موضوع امامت صرفاً به هدايت باطنى افراد منحصر نمى شود و امامت، در جامعهپردازى نيز مأموريت دارد؛ البته اين جامعهپردازى لازم نيست شكل و شمايل خاصّ دينى داشته باشد بلكه يك مأموريت معقول و عقلايى است. در اين جامعه پردازى بسترهاى تقرّب و سلوك افراد آماده مىشود كه افراد به صورت فردى مدارج را طى كنند.
نگاه سوم اين است كه مأموريت اجتماعى امامت، اجراى احكام فقهى است.
ما هيچكدام از اين مأموريتها را منكر نيستيم و قبول داريم كه امامت، مأموريت هدايت باطنى افراد را دارد و رسالت امامت، ايجاد يك جامعه منسجم، هماهنگ و منظم و يا سرپرستى عدل اجتماعى است. همچنين قبول داريم در نهايت در جامعهاى كه بر مدار خلافت الهيه و ولايت حقّ مستقر مىشود به احكام فقهى هم عمل مىشود؛ ولى مأموريت ولى خدا و امامت به عهده او گستردهتر از اينهاست.
مأموريت امام، خلافت الهى است؛ يعنى مقام امامت، مقام خلافت اللّهى و مقام خلافت و جانشينى رسول الله (ص) است. اين مأموريتى است كه همه نظام تكوين، جامعه و فرد را در برمىگيرد. امام، سرپرست همه اينهاست. مأموريت اجتماعى امام، هماهنگ با مأموريت هدايت باطنى و نيز مأموريت سرپرستى تاريخ و هماهنگ با مأموريت سرپرستى كلّ تاريخ است. امام، كلّ جريان تكوين، جامعه و فرد را به اذن خداوند تبارك و تعالى سرپرستى مىكند. پس دامنه سرپرستى امام (ع) دامنه گسترده تكوين، جامعه، تاريخ، ارواح، وحدانيت و فردانيت افراد است. همه اينها هماهنگ اداره مىشود.
امام (ع) ملكوت را اداره مىكنند؛ مثلًا در روايت هست كه «هيچ ملكى از عالم بالا براى هيچ مأموريتى نازل نمى شود الّا اينكه به محضر امام مىآيد و ظاهراً از امام اذن مىگيرد.» و يا ساير رواياتى كه مؤيد اين معناست. اين هدايت عالم ملكوت هماهنگ با هدايت جامعه است؛ يعنى رشد جامعه انسانى در عالم ملكوت نيز با همين امامت اتفاق مىافتد. بنابراين امام، همه عالم را به صورت هماهنگ هدايت مىكنند. امامتى كه دامنه اش گسترده به همه عوالم و داراى انسجام و هماهنگى است، موضوعش چيست؟ آيا سرپرستى اهواء و ارضاى نفوس است؟ آن چيزى كه در غرب به نام «مديريت توسعه» ناميده مىشود، سرپرستى رشد ارضا و تمنيات مادى است، نه سرپرستى قرب و توحيد و عبادت و كمال. امام، عبادت همه عالم را سرپرستى مىكنند. ايشان، همه عالم را به طور هماهنگ به سمت قرب هدايت مىكنند؛ از اين جمله است هدايت اجتماعى افراد، ارواح و هدايت باطنى افراد، به سوى نور، قرب و تعالى كه بسترهاى تكوينى آن را با هدايت تكوينى و بسترهاى تاريخى اش را با هدايت تاريخى، بسترهاى اجتماعى و بسترهاى باطنى اش را با هدايت ارواح هدايت مىكنند.
به بيان ديگر امامت، شفاعت در تقرّب عالم است. موضوع امامت، سرپرستى قرب است و فعل امامت، سرپرستى قرب، فعل عبادت و بندگى خليفة الله است؛ يعنى شايد خود اين فعل از اعظم عبادات خليفةالله باشد كه عالم را به سوى خداى متعال هدايت و به تعبير ديگر شفاعت مىكنند. بنابراين باطن امامت كه سرپرستى قرب است، خودش عبوديت مىباشد.
ولايت و سرپرستى، مبتنى بر عبوديت است؛ بنابراين عبوديت، ولايت يا امامت و شفاعت، اين سه هماهنگ هستند و ولى خدا در مسير عبادت خودش ولايت پيدا مىكند. اين ولايت، ولايت قرب است و در سرپرستى قرب هم اعظم عبادت ولى خدا در مسير شفاعت عالم اتفاق مىافتد و عالم با اين عبادت شفاعت مىشوند و حاصل اين شفاعت تقرّب كلّ عالم است. شايد يك معناى «بنا عُبِدالله» يا «بنا عُرِف الله» همين باشد.
اگر شما دامنه امامت را اينقدر گسترده گرفتيد طبيعى است