ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - امامان (ع)، نور واحد
لذا امير مؤمنان (ع) مىفرمودند:
من از رسول خدا هستم همچون شعاع نور كه از نور است. و خون من از خون رسول خدا، گوشتم از گوشت او، استخوانم از استخوان او، علمم از علم او، جنگم جنگ او، صلحم صلح او، اصلم اصل او، فرعم فرع او، دشمن من، دشمن او، و جدم، جدّ اوست.[١]
٣. از رسول خدا (ص) نقل شدهكه درباره حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند:
فاطمه پاره تن، و قلب من در كالبدم است. هر كس او را بيازارد مرا آزرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را آزرده است.[٢]
سيد سبزوارى (ره) مىگويد، منظور از «پاره تن» پارههاى مادى خاص مانند دست، چشم، يا قلب نيست، بلكه مراد از آن سريان وجود معنوى واحد، از حيث تعلق روح مقدس و تأييد شده حضرت فاطمه به روح القدس است و عبارت علم او از علم من (در ديگر روايات) به اين معنا اشاره دارد.[٣]
٤. از رسول خدا (ص) روايت شده استكه درباره امام حسين (ع) فرمودند: «حسين از من و من از حسينام».[٤]
اكنون اين سئوال مطرح مىشودكه اگر امامان (ع) نور واحد بودند، چرا در مواضع و نقشهاى ايشان در طول تاريخ حضور ايشان اختلاف مشاهده مىكنيم؛ مثلًا بعضى از ايشان صلح كردند، بعضى جنگ كردند تا به شهادت رسيدند و بعضى ديگر به مباحث علمى پرداختند ...»؟
پاسخ اين سؤالات را در مباحث آينده پى خواهيم گرفت.
پىنوشتها:
[١]. سوره تغابن (٦٤)، آيه ٨.
[٢]. الآنوار القدسيه، ص ١٩.
[٣]. سوره نور (٢٤)، آيه ٣٥.
[٤]. همان، ص ٢٠.
[٥]. سوره انعام (٦)، آيه ١١٥.
[٦]. كربلائى، محمدجواد، الأنوار الساطعة، ج ٣، ص ٤٤٤.
[٧]. همان.
(٨). سوره نجم (٥٣)، آيه ٣ و ٤.
[٩]. كربلايى، همان، ج ٢، ص ٢١١.
[١٠]. تفسير نورالثقلين، ج ٢، ص ٢١١.
[١١]. سوره توبه (٩)، آيه ٣٢ محدث قمى، منتهىالامال، ج ٢، ص ٣٥.
[١٢]. كربلايى، همان، ج ٥، ص ٢٩٧.
[١٣]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، ش ١٤٧.
[١٤]. خصائص الحسين (ع)، ص ٣١.
[١٥]. همان، ص ٣١.
[١٦]. سوره نمل (٢٧)، آ يه ١٢.
[١٧]. سوره رعد (١٣)، آيه ١٦.
[١٨]. سوره انبياء (٢١)، آيه ١١٢.
[١٩]. كربلايى، همان، ج ٣، ص ١١.
[٢٠]. سوره حديد (٥٧)، آيه ٢٨.
[٢١]. كربلايى، همان، ج ٣، ص ١١١.
[٢٢]. سوره نور (٢٤)، آيه ٣٥.
[٢٣]. تفسير نورالثقلين، ج ٣، ص ٦٠٣.
[٢٤]. محمدى رىشهرى، همان، ماده «نور».
[٢٥]. كربلايى، همان، ج ٣، ص ١١٦.
[٢٦]. سوره حديد (٥٧)، آيه ٢٨.
[٢٧]. مواهب الرحمان، ج ١١، ص ١٣٥.
(٢٨). امام زينالعابدين (ع)، صحيفه سجاديه، دعاى ٢١.
[٢٩]. سوره يس (٣٦)، آيه ٨٠.
[٣٠]. محدث قمى، همان، ج ٢، ص ٤٦٥.
[٣١]. سوره حديد (٥٧)، آيات ١٢ ١٣.
[٣٢]. سوره تحريم (٦٦)، آيه ٨.
[٣٣]. المستدرك، باب ٤٥، از بابهاى قرائت قرآن، ج ٢١.
[٣٤]. درباره بحث تفصيلى پيرامون تجسم اعمال به كتابهاى اصول اعتقادى مراجعه كنيد.
[٣٥]. تاريخ التشريع الإسلامى، ص ١٧٨.
[٣٦]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٣٤.
[٣٧]. مواهب الرحمن، ج ٥، ص ٣١٨.
[٣٨]. تاريخ التشريع الإسلامى، ص ١٧٨.
[٣٩]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٢٦، ص ٥.
[٤٠]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٦١: پس هركه در اين [باره] پس از آگاهى كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجّه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فراهم خوانيم؛ سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم.
[٤١]. علامه مجلسى، همان، ج ٣٥، ص ٣٠٣.
[٤٢]. حسين منّى و انا من حسين، ص ٤٠.
[٤٣]. عيون المواعظ و الحكم
[٤٤]. مأساة الزهراء، ج ١، ص ٥٦
[٤٥]. مواهب الرحمن، ج ٤، ص ٢٣٧.
[٤٦]. جنة المأوى، ص ١٦٨.