ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - امام مهدى (ع) در حديث لوح
فرزندم و اسامى اوصياء از فرزندانم مىباشد. پدرم آن را به من عطا فرموده است تا با آن، مرا بشارت دهد.
جابر گفت: سپس مادرتان فاطمه (س) آن را به من نشان دادند. آن را خواندم و از روى آن نوشتم.
پدرم فرمود: «آيا نسخهاى كه از آن برداشتهاى، نزد تو موجود است تا به من نشان دهى»؟
عرض كرد: بلى. پس پدرم با او به منزل جابر رفت. جابر صحيفهاى از پوست نازك بيرون آورد.
پدرم گفت: اى جابر! كتاب را نگاه كن تا من برايت بخوانم. جابر نگاه به نسخهاش مىكرد و پدرم مىخواند، حتى يك حرف هم مخالف نوشته نبود.
پس جابر گفت: به خداوند سوگند همينطور است كه شما خواندى، در لوح نوشته شده بود:
«بسم الله الرّحمن الرحيم، اين كتابى است از سوى خداوند عزيز حكيم، براى محمد، پيامبر؛ نور، سفير، حجاب و دليلش. روحالامين از سوى پروردگار عالميان بر او نازل گشته است. اى محمد! نامهاى مرا تعظيم كن و نعمتهايم را شاكر باش و آنها را انكار مكن. همانا من خدايى هستم كه به غير از من معبودى نيست؛ كوبنده ستمكاران، پيروزىبخش ستمديدگان و حاكم دين. همانا خداوندى هستم كه به غير از من معبودى نيست، هر كس كه غير از فضل مرا اميد داشته يا از غير از عدل من بهراسد، او را آنچنان عذابى كنم كه احدى از جهانيان را عذاب نكرده باشم. تنها مرا عبادت كن و بر من توكل كن. همانا من پيغمبرى مبعوث نكردم كه روزهايش اكمال نشد و مدتش به سر رسيد مگر اينكه براى او وصىاى قرار دادم. همانا من تو را بر انبيا برترى دادم و وصىات را بر اوصيا، و تو را گرامى داشتم با دو بچه شير و دو نوهات حسن و حسين. پس همانا حسن را معدن علم خود، پس از گذران مدت پدرش و حسين را خازن وحى خود قرار دادم و او را با شهادت، گرامى داشتم و او به وسيله آن به سعادت رسيد. پس همانا او برترين كسانى است كه شهيد شدهاند و بالاترين شهدا از لحاظ درجه است. كلمه تامّه خود را با او قرار دادم و حجت بالغهام نزد اوست. با عترت او پاداش مىدهم و عقاب مىنمايم. اولين آنها، على، سيد عابدان و زينت اولياى گذشته من است و پسرش شبيه جدش محمد است كه باقر علم و معدن حكمت من است. شككنندگان در جعفر، هلاك خواهند شد، منكر او منكر من است. اين قول، حقيقتاً از سوى من پابرجاست كه گرامى مىدارم جايگاه جعفر را و او را در مورد شيعيان، ياران و دوستانش، خوشحال مىكنم. بعد از او براى موسى فتنهاى كور و تاريك رخ خواهد داد.
حجت من مخفى نمىماند، و همانا اولياى من از جام وفادارتر مىنوشند. هر كس هر كدام از آنها را انكار كند نعمت مرا انكار كرده است و هر كس آيهاى از كتاب مرا تغيير دهد، بر من افترا بسته است.
واى بر افترابندان و منكران! پس از اتمام مدت موسى، بندهام و حبيبم و برگزيدهام على، ولى و ياور من و كسى است كه سختى نبوت را بر دوش او مىگذارم و او را با تصدى آن امتحان مىكنم. او را عفريتى مستكبر مىكشد، و در شهرى كه بنده صالح بنا كرده است، در كنار بدترين خلايقم دفن مىشود. اين قول بر من ثابت است كه او را با پسرش محمد مسرور سازم؛ جانشين پس از او و وارث علمش. پس او معدن علم من، جايگاه سرّم و حجتم بر مخلوقات است. بندهاى به او ايمان نمىآورد، مگر آنكه بهشت را جايگاه او قرار مىدهم و شفاعتش را در مورد ٧٠ نفر از خويشانش كه همگى مستوجب آتش هستند مىپذيرم و سعادت به پسرش، على؛ ولى من و ياورم و شاهد در خلقم و امين من بر وصيم ختم مىشود.
از او دعوت كننده به راهم و خازن علمم، حسن را بهوجود مىآورم و آن را با پسرش (م ح م د) رحمة للعالمين كامل مىكنم. او كمال موسى، بهاء عيسى و صبر ايوب دارد. پس در زمان او، اولياى من ذليل گشته، سرهاى آنها هديه داده شود، همانطور كه سرهاى رؤساى ترك و ديلم هديه مىشوند. پس كشته و سوزانده شوند و در خوف و رعب و هراس به سر برند. زمين با خونهاى آنها رنگين مىشود و فرياد و فغان زنانشان بالا مىرود. آنان به حتم اولياى من هستند. با آنها، تمامى فتنههاى كور و تاريك را دفع مىكنم و به واسطه آنها زلزلهها را برداشته، غل و زنجيرها را باز مىكنم. آنها كسانى هستند كه صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنها است و آنها هدايت شدگانند».
اين لوحى است كه خداوند به رسول خدا (ص) هديه نموده و پدرم به من عطا فرموده است تا با آن مرا بشارت دهد.
مشخص مىشود كه شأن نزول اين لوح، به مناسبت ولادت امام حسين (ع) بوده و همانا خداوند تعالى و پيامبرش در روز اول ولادتش، او را از آنچه كه بر ايشان امام حسين (ع) جارى مىشود، باخبر مىكنند و چارهاى از اين موضوع نبوده است.
امام حسين (ع) داراى جاذبه خاصى در قلبها هستند، به طورى كه به مجرد آنكه نامش ذكر مىشود، آن جاذبه در قلبها پديدار مىشود:
همانا براى حسين (ع) محبتى مخفى در قلبهاى مؤمنين وجود دارد.
پس خود او و طفوليتش در قلب مادرش زهرا (س) چگونه است؟ و حالِ مادرش چگونه است هنگامى كه مىفهمد كه طفلش كه الان يك روزه است، سرش را با غريبى و تنهايى، كنار فرات جدا مىكنند؟
اينجاست كه مقام فاطمه (س) نزد خداى تعالى متجلى مىشود، و زمان بشارت الهى به حضرت رسول (ص) و حضرت زهرا (س) به واسطه ائمه معصومين (ع) از ذريه حسين (ع) و به واسطه نقش آنها در اين امت تا مهدى (ع) كه ذخيره اصلاحگر عالم است، فرا مىرسد.
پس حضرت زهرا (س) فرمود: اين كتابى است كه خداوند به رسول خدا (ص) اهدا فرموده است؛ در آن اسم پدرم، شوهرم، اسم دو فرزندم و اسم اوصياى از فرزندانم مىباشد و آن را پدرم به من عطا فرموده تا با آن مرا بشارت دهد.