ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - امام مهدى (ع) در حديث لوح
در تورات و در منابع سنى و شيعه موجود است و اين مؤيدى است بر بشارت پيامبر (ص).
نكته بعد اين كه ملاحظه مىكنيم در حديث قدسى از اصحاب و شيعيان ائمه غير از اصحاب امام صادق (ع) نام برده مىشود، وليكن هنگامى كه آخر حديث لوح، كلام به امام مهدى مىرسد در آخر حديث لوح، خداوند به تفصيل از اولياى امام (ع) سخن مىگويد. از آنها به «اولياء الله» تعبير مىكند و مىگويد:
و آن را با پسرش (م ح م د) رحمة للعالمين كامل كنم، با او كمال موسى، بهاء عيسى و صبر ايوب است پس در زمان ظهورش اولياى من ذليل مىشوند ..
ملاحظه بفرماييد، خداوند تعالى اصحاب امام صادق (ع) را منسوب مىكند به اينكه حاملان احاديث اهل بيت (ع) هستند بعد از اين كه فتنههاى شديدى به شيعه مىرسد و آنها را به امام صادق (ع) منسوب مىكند.
امّا هنگامى كه از اصحاب مهدى (ع) صحبت مىكند، آنها را به خودش منسوب كرده، تعبير «اوليائى» به كار مىبرد. سپس از اينكه طاغيان، آنها را ذليل مىكنند، مىكشند و آواره مىكنند، صحبت به ميان مىآيد؛ تا آنجا كه مىگويد:
آنان حقاً اولياى من هستند.
اميدوارم توفيق پيدا كنم فرق افراد عصر غيبت و عصر ظهور را بيان كنم.
اينجا ملاحظه مىكنيم كه فرمايش خداوند تبارك تعالى از امام مهدى (ع) در قالب صحبت از ياران ايشان و مؤمنين در زمان ايشان آمده است، پس چرا مىگويد:
با ايشان تمامى فتنههاى تاريك را دفع مىكنم و به واسطه ايشان فتنهها و زلزلهها را برمىدارم.
چرا نگفت با او؟ مثل اينكه خداوند تعالى مىگويد همانا وجود ولى من مهدى، بالاتر از اين است كه بگويم با او دفع فتنهها و زلزلهها مىكنم. پس اينها را با خادمان و يارانش دفع مىكنم و او سرور و آقاى ايشان است و توانايىهايى كه فقط به او عطا شده، بسيار بالاتر از اينهاست.
چيزى را كه اكنون نقل مىكنم، از مرحوم سيد جمالالدين خوانسارى صاحب روضات الجنات، و از اكابر علماى ماست، مطلب را روشن مىكند. ايشان وصيت كرده قبرى در خارج از اصفهان برايش آماده كنند؛ در حالىكه در شهر، قبرستانى تاريخى كه مؤمنين علاقمند به دفن در آن بودند، وجود داشت؛ چرا كه پر از علما و صالحين بود. هنگامى كه از دليل اين كار از ايشان سؤال كردند سكوت كرد. اصرار كردند تا اينكه بيان كرد:
دوستى تاجر داشتم كه به صداقت و ديانتش اعتماد داشتم و به من اصرار كرد كه وصى او باشم. پس قبول كردم علىرغم آنكه وصايت احدى را قبول نمىكردم و اين قصه را او برايم نقل كرد. او گفت:
از راه عراق به حج بيت الله الحرام رفتم تا در رفت و برگشتم به زيارت ائمه (ع) نايل آيم. هنگامى كه به نجف رسيدم، حوالهاى نزد من بود. خواستم در روز حركت قافله آنرا تسليم كنم، امّا تا مغرب تأخير كردم و وقتى آمدم تا به قافله ملحق شوم، فهميدم كه قافله رفته است و در سورالنجف را قفل كردهاند. پس آن شب را در داخل سور گذراندم و اول صبح سريع خارج شدم تا به قافله ملحق شوم، ولى هر چقدر در صحرا پياده مىرفتم آنها را نمىيافتم! متحير به نجف برگشتم و ديدم كه باب سور هم بسته است پس شب را خارج سور گذراندم. در نيمههاى شب ناگهان شخص درويشى را كه لباسهاى كهنهاى پوشيده بود ديدم. به من گفت: «تو ديشب از قافله جا ماندهاى، چرا نماز شب را ترك كردى؟ بلند شو و با من بيا!» پس چند گام بيشتر با او برنداشته بودم كه شخصى جليلالقدر را ديدم كه به ما نگاه كرد و به درويش گفت: «او را به مكه ببر»! درويش به من گفت: برو و فلان وقت بيا». در وقتى كه وعده داده شده بود رفتم وى به من گفت: «پشت سر من بيا و قدمهايت را جاى قدم من بگذار». خود جلوى من قرار گرفت و چند قدمى نرفته بود كه خودم را در مكه يافتم. پس خواست با من وداع كند. به او گفتم: بسيار بر من منت مىگذاريد، اگر لطفتان را كامل كنيد و بعد از حج، مرا به نجف بازگردانى. قبول كرد و در روز و مكان خاصى با من قرار گذاشت. بعد از آنكه مناسك حج را كامل كردم، به سمت آن مكان رفتم و او را يافتم. همانطور كه مرتبه اول گفته بود: «به من گفت پشت سر من بيا و قدمهايت را در جاى قدمهاى من قرار ده» و باز، بعد از چند قدمى ديدم كه در نجف هستم. به من گفت: «اين جريان را به رفقايت مگو! به ايشان بگو كه با يكى از ايشان آمدم و قبل از شما رسيدم». سپس به من گفت: «من با تو كارى دارم» گفتم: من حاضرم، كارتان چيست؟ گفت: «در اصفهان به تو خواهم گفت».
به اصفهان برگشتم، تا آنكه روزى دوست درويشم را در ميان حمالان بازار اصفهان ديدم، به سمت من آمد و به من گفت: «من همان كسى هستم كه تو را به مكه رسانيدم و الان وقت كارم است كه به من وعده داده بودى!» گفتم: بله كارتان چيست؟ گفت: «من در فلان مكان زندگى مىكنم و در فلان روز مىميرم، پس به مكان زندگىام بيا و در صندوق من هشت تومان است، آنها را براى كفن و دفن خرج كن. سپس مرا به مكانى كه قبر خود انتخاب كرده بود برد و گفت: «مرا اينجا دفن كن»!
صاحب روضات الجنات گفت: اين همان مكانى است كه آن ولى خدا انتخاب كرده بود، من هم اينجا را براى دفن انتخاب كردهام.
اين تنها سطح خادمى از اصحاب ايشان (ع) است. پس هنگامىكه خادمانشان كار «آصف بن برخيا» را انجام مىدهند، خود آن حضرت صلوات الله عليه چگونه خواهد بود؟
اى حسرت بر عمرمان كه گذشت و نفهميديم كه چه كرديم و از چه كسى دور شديم؟ چقدر، از او ياد كرديم تا كه او ما را ياد كند؟ و چقدر براى او كار كرديم تا برايمان جبران كند؟
او امامى است كه خداوند تعالى از او به اين نحو ياد