ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - ١ آمادگى افكار عمومى
يافتند و بعضى ها منحرف گشتند؛ همان طورى كه اشاره خواهد رفت، ولى بعد از اندك مدتى همه جبران گرديد و همه فرقه ها منحل شد.
چه عواملى باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفى غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشى نگردند و تا اين زمان با كاملترين مبانى عقيدتى، فكرى و احكام و فروع فقهى پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟
به نظر مى رسد كه عوامل و علل مختلفى در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مى دهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.
١. آمادگى افكار عمومى
اولين نقش را در خنثى سازى آثار منفى غيبت، پيامبراكرم، صلى الله عليه وآله، و ائمه معصومين، عليهم السلام، ايفا نموده و زمينه را براى غيبت آماده و مهيا كرده اند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازى پرداخته اند:
الف) زمينه سازى وآمادگى افكارعمومى ازطريق پيشگويى
ازهمان اوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، و به پيروى از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآورى مى كردند و اين وضع تا زمان امام حسن عسكرى، عليه السلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعى تفكر شيعه را براى پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخى از آنها را به عنوان نمونه نقل مى كنيم:
پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، فرمود:
«على بن ابى طالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدى منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مى كند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست؛ به حق آن كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مى شود؟ فرمود: «آرى، به خدا سوگند براى اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد»[١] اى جابر، اين تقديرى از تقديرات خداوند، و سرى از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كنى كه چنين شكى كفر است.»[٢]
اميرمؤمنان على، عليه السلام، مى فرمايد:
«بار خدايا! همواره بايد حجتى در روى زمين باشد كه بندگانت را به سوى دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغ يده ها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفى باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.»[٣]
امام حسين، عليه السلام، مى فرمايد:
«قائم هذه الامة هو التاسع من ولدى، و هو صاحب الغيبة، و هو الذى يقسم ميراثه و هو حى»
قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسى است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مى كنند.[٤]
امام كاظم، عليه السلام، مى فرمايد:
«براى صاحب امر، بناچار غيبتى است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگى است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهى مى يافتند، از آن پيروى مى كردند.»[٥]
بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند؛ و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند.
ب) ايجاد آمادگى و زمينه سازى عملى
شرايط بحرانى كه ائمه، عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدى را براى ارتباط با اعضا جامعه خود، جستجوكنند.