ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - عامل دوم وحدت وانسجام اهل باطل
نهايى مربوط به قيام مهدى، عجل الله تعالى فرجه الشريف، است.
در بحث هاى گذشته بعضى از اين آيات و روايات بررسى شد. اينك به بررسى آيه اى كه در صدر كلام ذكر شد، مى پردازيم.
اين آيه شريفه نويد قطعى آمدن حق واضمحلال و هلاكت باطل رامى دهد.[١] خداوندبراى روشن كردن چگونگى تحقق اين وعده، باطل را به كفهايى تشبيه مى كند كه بر روى آب غوطه ورند و از بين مى روند و حق را به آبى تشبيه مى كند كه سودمند است و در زمين باقى مى ماند و يا فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مى شوند تا از آنها زينت آلات و يا وسايل زندگى بسازند؛ آنها نيز كفهايى همانند كفهاى آب دارند.[٢]
تشبيهى كه خداوند ذكر كرده است، براى فهم اينكه چرا حق ماندنى و باطل از بين رفتنى است ما را كفايت مى كند. حق همچون آب و فلزاتى است كه واقعيت دارد و باقى مى ماند و باطل همچون كفهاى روى آب است كه محكوم به هلاكت است. حق همچون آب و فلزات است كه مفيد، سودمند و باثبات است و باطل همچون كفهايى است كه گرچه پر سر و صداست اما توخالى، بى ريشه، بى فايده و بالاخره نابودشدنى است. چون حق ريشه دار و باطل بى ريشه است. همان طورى كه آب و فلزات موجب نابودى كفها مى شوند، در جريان حق و باطل نيز حق است كه به باطل چيره مى شود و باطل را از بين مى برد. همچنان كه خداوند مى فرمايد:
«... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»[٣]
... بلكه ما حق را بر سر باطل مى كوبيم تا آن را هلاك سازد؛ پس در اين هنگام باطل نابود مى شود.
در آيه مورد بحث نيز خداوند خبر از آمدن حق و نابودى باطل مى دهد، با توجه به مطالبى كه بيان شد روشن مى شود كه چون حق توام با واقعيت، صدق، درستى، داراى عمق و ريشه، هماهنگ با قوانين خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاييدات اوست، باقى مى ماند و چون باطل امرى موهوم، ساختگى، بى ريشه، ميان تهى، بى فايده، ناهماهنگ با آفرينش، بى ثبات و از جانب شيطان است، از بين رفتنى است.
نكته قابل توجه در اين آيه و امثال آن اين است كه در اينجا سخن از سيطره حق بر باطل نيست؛ بلكه سخن از ظهور مطلق حق و نابودى كامل باطل است. باطل ممكن است مدت كوتاهى جلوه گرى كند، اما بالاخره عمر او كوتاه است و خاموش مى شود.
حق همانند درخت ريشه دار و پربارى است كه طوفانها و تندبادهاى سهمگين هم نمى تواند او را از جا بركند و باطل همانند درخت بى ريشه اى است كه از زمين كنده شده و هيچ رشد و نمو و ثمره اى ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
عوامل حاكميت اهل باطل
تا به حال سخن از پيروزى حق بر باطل بود. اما در بعضى مواقع، درمقابله حق و باطل، اهل باطل هستند كه پيروز مى شوند و حاكميت را به دست مى گيرند. حتى گاهى مشاهده مى شود كه جامعه نيز پذيراى همين گروه باطل است. سخن در اين است كه عامل اين غلبه و عامل پذيرش جامعه چيست؟ عوامل زيادى ممكن است نقش داشته باشد، ما در اينجا به بررسى دو عامل مهم مى پردازيم.
عامل اول: ظهورباطل در چهره حق.
اگر اهل باطل چهره واقعى خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود كنند و با زبان اهل حق سخن بگويند و بعضى از اهل حق نيز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و كردار ظاهرى خود را همانند رفتار و كردار اهل حق كنند، جامعه پذيراى آنها خواهد بود. اما اگر روزى مكر آنها آشكار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جايى براى آنها باقى نمى ماند.
على، عليه السلام، در اين باره مى فرمايد:
«فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين و لوان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين.»[٤]
اگر باطل از آميزش با حق خالص شود، بر حق جويان مخفى نخواهد ماند و اگر حق از آميزش با باطل رهايى يابد، زبان دشمنان قطع مى شود.
عامل دوم: وحدت وانسجام اهل باطل
با مشاهده تاريخ مى توان پى برد كه هرگاه اهل باطل در كار خود سعى و تلاش كنند و بين نيروهاى آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطيع رهبر خود باشند، و بر عكس بر اهل حق، خمودى چيره شده باشد