ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - اتحاد دلتا و بحران خاورميانه
اتحاد دلتا و بحران خاورميانه
اسماعيل شفيعى سروستانى
نبايد از ياد برد كه گشودن جبهه جنگ گسترده- به بهانههاى مختلف و از جمله آرماگدون- جزء خواستههاى جدى اتحاد دلتاست. چنانكه طى سه دهه اخير، از زمان رياست رونالد ريگان تا جورج بوش بر كاخ سفيد، گردانندگان ماجرا درباره آن گفتوگو كردهاند و حتى وقوع آن را جزء آرزوهاى خود به شمار آوردهاند.
اين جنگ تحميلى احتمالى به عبارتى ظهور «استراتژى ويژه اشرار يهود» است كه اتحاد دلتا وظيفه محقق ساختن آن را عهدهدار شده است.
اتحاد دلتا بر آن است تا پيش از ظهور آمادگى تام و قدرت گرفتن مسلمين در دروازه تاريخ جديد، و قبل از فروپاشى كامل اركان سياسى و اقتصادى غرب، در جنگى هولناك همه امكان مادى و فرهنگى شرق اسلامى را منهدم كند و نه تنها براى هميشه امكان ظهور تمام قد «قدرت دوم» در جهان (بيم قريب) را از بين ببرد بلكه، با حضور كامل و تسلط تمام در خاورميانه، مانع از ظهور و توفيق منجى موعودى شود كه براى هميشه ماجراى استكبارورزى را ختم مىنمايد
علىرغم انتظار ساكنان ربع مسكون، دامنه بحرانهاى سياسى، اجتماعى و نظامى جارى در گوشهگوشه جهان هر روز گستردهتر مىشود. اين وضع، بر حساسيت شرايط تاريخى موجود افزوده است و در اين ميان، جهان اسلام بيش از ديگران خود را مواجه با بحران مىبيند.
اين شرايط، قابل مقايسه با مهمترين نقطه عطفهاى تاريخى گذشته بر اقوام و ملل نيست چه، در شرايط حاضر؛
١. تاريخ بحرانزده غربى، چون محتضرى، در جدال با مرگ محتوم، خود را بر در و ديوار مىكوبد.
٢. طلايه تاريخ آينده، كه به نام دين و نام مقدس موعود آخرالزمان آغاز شده، تمامى ماهيت و صورتهاى لرزان تاريخ منسوخ غربى را به چالش فرا مىخواند تا آنكه در سير اكمالى تحول فرهنگى بزرگ را سبب شود.
٣. اشرار يهود (صهيونيسم جهانى) در آرزوى دراز سيطره و سلطنت جهانى، خود را مهياى رويارويى بزرگ و نهايى مىكند و حفظ دقايق و لحظات را نيز براى اين منظور مغتنم مىشناسد.
٤. غفلت جارى در ميان سران عموم كشورهاى اسلامى، نوعى غفلت از اين شرايط تاريخى را سبب شده و سوداى دستيابى به مدرنيته و آرامش مادى، آنان را با نوعى خوشخيالى به حفظ وضع موجود وادار نموده است.
٥. بحران فراگير، عموم مستضعفان را به صرافت طبع متوجه و متذكر التهاب و اضطراب عصر پايانى ساخته، نوعى بىقرارى، و انتظار و گوش به زنگ بودن را بر آنان مستولى ساخته است.
در چنين وضعى، «مسيحيت پروتستانى»، بيش از سايرين از ميان ملل و نحل، بر موج شرايط سوار شده و مجال را براى حضور همه جانبه در صحنه مناسب يافته است. چنانكه، همه امكان بالقوه و بالفعل را وقف اشرار يهود ساخته و با به مخاطره افكندن عموم مسلمين و مسيحيان (كاتوليك و ارتدوكس و سايرين) و حتى يهوديان غيرصهيونيست، شرايط كاملًا جنگى را بر جهان و بويژه خاورميانه تحميل كرده است.
ذكر اين نكته لازم است كه جريان «مسيحيت پروتستانى» يا همان مسيحيت صهيونيستى؛
١. با رويكردى بنيادگرايانه خود را منتقد شرايط فرهنگى و اخلاقى عصر مدرن معرفى مىكند. چنانكه طى دهههاى هفتاد و هشتاد ميلادى با انتقاد شديد از ناهنجارىهاى اخلاقى امريكا ميدان حضورى اجتماعى خود را گسترده ساخت.
٢. با رويكردى آخرالزمانى به آينده- اما فريبكارانه- بر طبل زمينهسازى ظهور دوم حضرت مسيح (ع) مىكوبد و خود را پاسخگوى عصرى پسامدرن و موجد تاريخ آينده معرفى مىكند.
٣. از تمامى امكان و ابزار سياسى و نظامى قوىترين كشور جهان يعنى امريكا براى نيل به مقاصدش بهره