ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - ٤ اعتقاد به «باب الله» و «سبيل الله» بودن امامان
هستند كه از طريق آنها بايد وارد شد و اگر ايشان نبودند خداوند عزّ و جلّ شناخته نمى شد و خداوند تبارك و تعالى به [وجود] آنها [در روز قيامت] بر آفريدگانش احتجاج مىكند.[١]
آن حضرت در روايتى ديگر نيز در اين زمينه مىفرمايد:
ما دانايان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوتكنندگان به راه او هستيم. به واسطه ما خدا شناخته مىشود. ما راهنمايان به سوى خدا هستيم و اگر ما نبوديم خدا پرستيده نمىشد.[٢]
آن حضرت همچنين در روايت زيبايى كه از امام على (ع) نقل مىكند، به بيانى ديگر به نقش محورى امامان در هدايت انسانها به سوى خدا و نجات و رستگارى آنها اشاره كرده، مىفرمايد:
ابن كوّاء (يكى از سران خوارج) خدمت اميرمؤمنان (ع) رسيد و گفت: «اى امير مؤمنان! [اين آيه] «و بر اعراف[٣] مردانى هستند كه هر يك [از آن دو دسته] را از سيمايشان[٤] مىشناسند»[٥] [به چه معناست؟] پس آن حضرت فرمود: ما بر اعراف هستيم و يارانمان را از سيمايشان مىشناسيم. ما همان اعراف[٦] هستيم كه خداوند جز از راه معرفت ما شناخته نمىشود. و ما همان اعراف هستيم كه خداوند- عزّ و جلّ- در روز قيامت بر صراط ما را [به مردم] مىشناسند. پس به بهشت نرود مگر كسى كه ما را بشناسد و ما هم او را بشناسيم و به دوزخ نرود مگر كسى كه ما را انكار نمايد و ما نيز او را از خود ندانيم. اگر خداوند- تبارك و تعالى- مىخواست خودش را [مستقيماً] به مردم مىشناسند، اما ما را درهاى خود، صراط خود، راه خود و مسيرى كه از آن داخل شوند، قرار داد. پس هر كس از ولايت ما سرپيچى كند يا ديگرى را بر ما ترجيح دهد، از راه درست (صراط)، سخت منحرف شده است.[٧]
در شرح اصول كافى در ذيل روايت ياد شده نكاتى مطرح شده كه توجه به آنها ما را در فهم بهتر مفاد روايت يارى مىدهد:
مقصود از اين روايت اين است كه اهل هر زمانى به بهشت داخل نمىشوند مگر اينكه آنها امامشان از عترت طاهره (ع) را بشناسند؛ يعنى به حق ولايت و صدق امامت آنها معرفت داشته باشند وامام نيز آنها- را به تصديق و پيروى بشناسد. دليل اين موضوع را با دو بيان مىتوان تقرير كرد: نخست اينكه، داخل شدن به بهشت براى هيچيك از افراد اين اين امت امكانپذير نيست مگر با پيروى از شريعت نبوى و عمل به آن، و اين محقق نمىشود مگر با معرفت شريعت و معرفت كيفيت عمل به آن و اين تنها با بيان صاحب و برپا دارنده شريعت و ارشاد و تعليم او امكانپذير است. موضوع ياد شده نيز تحقق نمىپذيرد مگر اينكه مأموم امام خود، حقانيت امامت او و صدق ولايت او را بشناسد تا بتواند از او پيروى كند و امام نيز مأموم را بشناسد تا او را هدايت كند. بنابراين داخل شدن در بهشت متوقف بر اين است كه امام مأمومين خود را بشناسد و مأمومين نيز امام خود را.
دوم اينكه، معرفت امامان، معرفت حقانيت امامت و صدق ولايت آنها، ركنى از اركان دين است و هيچ كس داخل بهشت نمىشود مگر اينكه اين ركن را به درستى برپا دارد.[٨]
حسن ختام اين بحث را فرازى از زيارت حضرت صاحبالامر (ع) قرار مىدهيم؛ آنجا كه مىخوانيم:
سلام بر تو اى در [گشوده] خدا كه جز از آن نتوان به خدا رسيد؛ سلام بر تو اى راه خدا؛ آن راهى كه هر كس غير آن را بپويد نابود مىشود.[٩]
با توجه به آنچه گفته شد، به روشنى درمىيابيم كه چرا در اسلام اين همه بر ضرورت شناخت امام عصر (ع) تأكيد شده است تا آنجا كه فرمودهاند:
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.[١٠]
و از همه ما خواستهاند پيوسته دعا كنيد كه خداوند حجتش را به شما بشناساند؛ چرا كه اگر حجت او را نشناسيم از دين گمراه مىشويم:
رالها! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناسانى از دينم گمراه مىگردم.[١١]
ادامه دارد ...
پىنوشتها:
١. شيخ صدوق، كتاب الهداية، ص ٣١- ٣٢.
[٢]. سوره توبه (٩)، آيه ١٠٥.
[٣]. طبرسى؛ ابوعلى فضل بن حسن، مجمعالبيان فى تفسير القرآن،