ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - آداب معاشرت پيامبر اعظم (ص)
آداب معاشرت پيامبر اعظم (ص)
يونس شيبانى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: شما با يكديگر چگونه شوخى مىكنيد؟ گفتم: خيلى كم! فرمود: چرا شوخى نمىكنيد؟! شوخى از خوشخويى است. و با شوخى مىتوانى برادر دينى خود را شاد سازى. همانا رسول خدا (ص) نيز با مردم شوخى مىكرد و مىخواست بدين وسيله آنان را شاد سازد.
امام صادق (ع) فرمود: مؤمنى نيست مگر آنكه از شوخى بهرهاى دارد. رسول خدا (ص) نيز شوخى مىكرد ولى جز سخن حق چيزى نمىگفت
به روايت ديلمى، رسول خدا (ص) لباس خود را وصله مىزد، كفش خود را مىدوخت، گوسفندان خود را مىدوشيد، با بردگان غذا مىخورد، بر زمين مىنشست، بر درازگوش سوار مىشد و ديگرى را ترك خود سوار مىكرد. حيا مانع نمىشد كه شخصاً نيازمندىهاى خود را از بازار تهيه كند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقير دست مىداد و دست خود را نمىكشيد تا طرف مقابل دست خود را بكشد. با هر كس روبهرو مىشد از ثروتمند و فقير و بزرگ و كوچك، سلام مىكرد. چيزى را كه به آن دعوت مىشدكوچك نمىشمرد گر چه پستترين نوع خرما بود. آن حضرت كمخرج، بلندطبع، خوشمعاشرت و خوشرو بود. هميشه لبخند برلب داشت ولى بلند نمىخنديد، و غمگين به نظر مىرسيد اما عبوس و دژم نبود. فروتن بود اما خود را كوچك نمىنمود، بخشنده بود اما اسراف نمىورزيد، و نازكدل و مهربان با همه مسلمانان بود. هرگز از روى سيرى باد گلو نزد، و هرگز دست طمع به سوى كسى نگشود.
على (ع) فرمودند: هرگز نشد كه رسول خدا (ص) با كسى دست دهد و زودتر از او دستش را بكشد، بلكه درنگ مىكرد تا او دستش را بيرون بكشد. و هرگز كسى با آن حضرت در كارى يا سخنى مشاركت نكرد كه حضرت زودتر از او دست از كار كشد بلكه صبر مىكرد تا وى دست از كار بكشد. و نشد كسى با آن حضرت گفتگو را آغاز كند و حضرت پيش از او سكوت كند. و هرگز ديده نشد كه نزد كسى پاى خود را دراز كند. و هرگز ميان دو كار مخير نشد مگر اينكه دشوارترين آنها را اختيار مىفرمود. و در ستمى كه به او مىشد درصدد انتقام بر نمىآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود، كه در اين صورت به خاطر خدا خشم مىگرفت. و هرگز در حال تكيه دادن چيزى نخورد تا از دنيا رحلت فرمود.
و چيزى از آن جناب درخواست نشد كه «نه» بگويد. و هرگز حاجتمندى را رد نكرد جز آنكه يا حاجت او را برمىآورد، يا او را با سخنى نرم و دلنواز خرسند مىساخت. نمازش در عين تماميت از نماز همه مردم سبكتر، و خطبهاش از همه كوتاهتر و از بيهودهگويى بركنار بود. و چون از راه مىرسيد از بوى خوشش شناخته مىشد. و چون با ديگران بر سر يك سفره مىنشست اول كسى بود كه شروع به غذا خوردن مىكرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد، و هنگام غذا خوردن از جلو خود ميل مىفرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوى ديگر هم مىبرد.
آشاميدنى را با سه نفس مىآشاميد، و آب را مىمكيد و يكباره سر نمىكشيد. دست راستش به خوردن و آشاميدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چيزى نمىگرفت و نمىداد، و دست چپش براى ساير اعضاى بدنش بود. در همه كارها چون لباس پوشيدن، كفش پوشيدن و از مركب پياده شدن شروع با دست يا پاى راست را دوست داشت.
چون كسى را صدا مىزد سه بار تكرار مىكرد، ولى در سخن گفتن يك بار بيشتر نمىگفت. و اگر اذن دخول مىگرفت سه بار تكرار مىفرمود. كلامش روشن بود و هر شنوندهاى آن را مىفهميد. به هنگام سخن گفتن سفيدى دندانش برق مىزد، و اگر او را مىديدى مىگفتى دندانهاى پيش او فاصله دارد ولى نداشت.
نگاه كردنش كوتاه بود و به كسى خيره نمىشد. با كسى سخنى را كه او خوش نمىداشت نمىگفت. هنگام راه رفتن مانند كسى كه از سراشيبى فرود مىآيد قدم بر مىداشت. مىفرمود: بهترين شما خوشخوترين شماست. هيچ خوراكى را نكوهش يا ستايش نمىكرد. ياران آن حضرت در حضور او كشمكش و بگومگو نمىكردند. هر كس از او سخن مىگفت، مىگفت: هيچ كس را مانند آن جناب (ص) پيش از آن و بعد از آن نديده و نخواهم ديد.
امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) هرگاه با كسى مىنشست از جا برنمىخاست تا همنشين او از جا برخيزد.
به روايت طبرسى: رسول خدا (ص) به هنگام سخن گفتن لبخند مىزد.
يونس شيبانى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: شما با يكديگر چگونه شوخى مىكنيد؟ گفتم: خيلى كم! فرمود: چرا شوخى نمىكنيد؟! شوخى از خوشخويى است. و با شوخى مىتوانى برادر دينى خود را شاد سازى. همانا رسول خدا (ص) نيز با مردم شوخى مىكرد و مىخواست بدين وسيله آنان را شاد سازد.
امام صادق (ع) فرمود: مؤمنى نيست مگر آنكه از شوخى بهرهاى دارد. رسول خدا (ص) نيز شوخى مىكرد ولى جز سخن حق چيزى نمىگفت.
معمر بن خلاد گويد: از حضرت رضا (ع) پرسيدم و گفتم: قربانت گردم، آدمى در ميان گروهى قرار دارد، سخنى به ميان مىآيد كه همه شوخى مىكنند. و مىخندند، اين چه صورت دارد؟ فرمود: مانعى نيست، اگر نباشد،- و من يقين كردم منظور آن حضرت آن است كه فحش و ناسزايى در ميان نباشد- سپس فرمود: مردى از اعراب باديهنشين نزد رسول خدا (ص) مىآمد و براى آن حضرت هديه مىآورد و همانجا مىگفت: پول هديه مرا مرحمت كن! و رسول خدا (ص) از اين سخن مىخنديد. و هرگاه غمگين مىشد مىفرمود: اعرابى چه مىكند؟ كاش نزد ما مىآمد [و با سخنانش ما را مىخندانيد].
پىنوشت:
\* برگرفته از: سننالنبى، نوشته علامه سيد محمدحسين طباطبايى (ره)، ترجمه حسين استادولى.