ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - بعثت، انتظار و ظهور
از همديگر ارث مىبرند.
دعوت پيامبر (ص) دعوت به فطرت بود و اين افراد خشن و جاهل بالاخره انسان بودندو اگر كسى در مسير خلقت گام برمىداشت و مباحث فطرى را مىدانست، مىتوانست آنها را به راه مستقيم هدايت كند و پيامبران بودهاندكه چنين توانايى داشتهاند.
علاوه بر اينكه دعوت و آيين پيامبر (ص) بر مبناى فطرت بود، ايشان شخصيت برجستهاى داشت. به عنوان نمونه همانطور كه ابوسفيان را مىبخشد و در فتح مكه خانه وى را محل امن قرار مىدهد، و حتى در غزوه حنين، بخش زيادى از غنايم را به عنوان «تأليف قلوب» به او و مكيان مىدهد، وحشى را هم كه عموى دلاورش را ناجوانمردانه شهيد و مُثله كرده بود، وقتى به او پناه آورد، بخشيد و البته به او فرمود كه خود را از ديد حضرت پنهان دارد تا مبادا مصيبت ناگوار حمزه تداعى شود. در كجاى تاريخ اين همه بزرگوارى، كرامت، گذشت، فداكارى و در يك كلام، جميع خصلتهاى پسنديده را با هم در يك نفر مىتوان ديد. اگر نتيجه چيزى جز اين بود، مىبايست در آن ترديد كرد.
\* مهمترين عواملى كه موجب پيروزى نسبتاً سريع پيامبر (ص) در جزيرةالعرب شد، چه بود؟
دو عامل را مىتوان مؤثر دانست: شخصيت پيامبر (ص) و روشهايى كه حضرت براى ابلاغ دعوت پيمود.
دعوت پيامبر (ص) دعوتى الهى بود. آيين اسلام آيينى توحيدى و فطرى است و پيام دعوت با خلقت بشر هماهنگى دارد. شخصيت پيامبر (ص) افراد را جذب مىكرد. روشهايى را هم كه ايشان در پيش گرفت، كارى و مؤثر بودند. حضرت ابتدا از مباحث فردى شروع كرد و اعتقادات مردم را درست نمود و پس از آن كمكم روابط اجتماعى- سياسى را با مشقات و زحماتى اصلاح كرد.
اصولًا ابلاغ دعوت تدريجى و بر حسب روحيه مخاطبان و شرايط زمان و مكان انجام شده است. شايد فلسفه آيات «ناسخ و منسوخ» نيز همين باشد كه براى هدايت انسانها، سياست گام به گام و تدريجى بهتر نتيجه مىدهد. البته چنين نبوده كه پيغمبر (ص) با تلاوت آيات الهى و دعوت مردمان به اهداف خود دست يافته باشد بلكه مشقتهاى فراوانى را در اين راه متحمل شد و حداقل ٢١ سال از ٢٣ سال عصر رسالت خود را به درگيرى قريش و مخالفتهاى بىامان و پىدرپى آنان گذراند و ساليان دراز براى حفظ مؤمنان و پيروان خود، رنج برد و دفاع كرد و شمارى از بهترين ياران خويش را از دست داد.
\* پيامبر اعظم (ص) از همان ابتداى بعثت، دين خود را دينى جهانى مطرح كرد. چه شواهدى بر اين مدعا مىتوان ارائه كرد؟
دو بحث در اينجا مطرح است: يكى آيات قرآن كه حضرت از همان اول مىگويد: «ياأَيُّهَا النَّاسُ» «ال» در واژه الناس «ال» جنس است و به گفته عالمان زبان عربى، افاده عموم و استغراق مىكند: يعنى همه مردم، در هر جاى كره زمين و در هر عصرى از روزگاران متمادى كه هستند و نه فقط فىالمثل مردم مكه يا مردم جزيرةالعرب يا در جاى ديگر مىفرمايد:
كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً.[١]
پيغمبر براى همه انسانها، بشارتدهنده به خوبىها و بيمدهنده از بدىها است.
و به مكان، زمان، نژاد و اقوام خاصى اختصاص ندارد؛ همگانى است نه قومى و سرزمينى.
بحث ديگرى كه مىتوان در روايات تاريخى به دنبال آن بود و خيلى هم مشهور است، نامههاى پيامبر به حكومتهاى آن زمان است؛ به نحوى كه هيچ نقطه شناختهشدهاى در زمين- چه كوچك و چه بزرگ- نبود مگر آنكه حضرت براى حاكم و پادشاه آنجا نامه نوشت و آن حاكم و مردمان تحت امرش را به اسلام دعوت كرد و حتى اخطار فرمود كه اگر ايمان نياورى، گناه مردمان آن منطقه بر عهده تو است. اگر دعوت پيغمبر (ص) جهانى نبود، مسلماً چنين نامههايى نامفهوم مىنمود و لازم نبود ياران خود را در شرايط آن روزگار براى انجام رسالتى خارج از مأموريت خويش، به زحمت و حتى جانشان را به خطر اندازد.
\* بر اساس آنچه در روايات آمده، حضرت مهدى (ع) شبيهترين مردم به رسول خدا (ص) هستند. اگر بخواهيم ميان جاهليت اولى كه پيامبر خاتم (ص) در آن انقلاب خود را آغاز كرد و جاهليت مدرن كه امام مهدى (ع) انقلاب خويش را در آن آغاز مىكند، مقايسهاى كنيم، به نظر شما كدام ويژگىهاى مشترك خاتم پيامبران و خاتم اوصيا (ع) مىتواند در اين دو عصر جاهلى بيش از همه كارساز باشد؟
آن حضرت پيامبر خاتم است اما راه پيامبرى و نهضت آن بسته نشده بلكه خط پيامبرى در امامت امتداد پيدا مىكند تا اينكه به امام عصر (ع) مىرسد كه ما معتقد هستيم با فراهم شدن شرايط، ظهور مىكند و انسانها را نجات مىدهد.
در روايات آمده وقتى امام زمان (ع) ظهور مىكنند بسيارى از مشركان باورشان نمىشود كه ايشان حضرت مهدى (ع) هستند و مىگويند كه ايشان شريعت جديدى آوردهاند. اين طور نيست، بلكه ايشان همان شريعت پيغمبر را احيا مى كند اما آنقدر انسانها از شريعت الهى فاصله گرفتهاند كه