ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - عريضه
عريضه
[١]
چه محبتى بالاتر از اين كه مولايى كريم و بزرگ به كوچكى رو سياه اجازه مى دهد كه به او عرض حال كنند و با شيوه عريضه نويسى[٢] به او متوسل شوند و حاجات خود را بخواهند. خوشا آنانكه غير از فرج مولايشان، هيچ نخواستند.
آيت اللّه قزوينى در حالى كه معلوم بود از يادآورى آن جريان بسيار متأثر شده بودند فرمودند: در سال ١٣٩٢ (ه. ق) كه توفيق مجاورت حائر حسينى (ع) را داشتم، از طرف يكى از مراجع معظم، امر رسيدگى به امور شهريه طلاب به عهده من گزارده شد.
در يكى از ماه ها كه شب اولش مصادف با شب جمعه بود، متوجه شدم كه براى پرداخت شهريه طلاب پولى وجود ندارد و تقريباً حدود هزار دينار لازم بود تا شهريه طلاب پرداخته شود، به فكر افتادم كه اين پول را از كجا تهيه كنم؟ هر چه بررسى كردم، ديدم به هيچ وجه امكان تهيه آن مقدار پول در آن شرايط برايم ميسر نيست و در ضمن از چنان پشتوانه و اعتبارى هم برخوردار نبودم كه كسى آن پول را به من قرض بدهد. بعد از مدت ها فكر كردن به ياد امام زمان (ع) افتادم، عريضه اى به محضر مبارك حضرت ولى عصر (ع) به اين مضمون نوشتم:
«اگر داستان آيت اللّه العظمى مرحوم سيد مهدى بحرالعلوم در مكه معظمه صحت دارد عنايتى بفرماييد، اين پول را حواله كنيد تا بتوانيم مشكل طلاب را برطرف نماييم». سپس در همان شب عريضه را در ضريح مقدس اباعبداللّه الحسين (ع) انداختم.
صبح زود، بين الطلوعين بود كه ديدم كسى درِ منزل را مى زند، وقتى در را باز كردم، ديدم شخصى از تجار معروف بغداد است؛ تعارف كرده او را وارد خانه نمودم و صبحانه را با هم خورديم، وقتى سفره صبحانه جمع شد، ايشان آماده خداحافظى گشت، خواستم كه او را بدرقه نماى، او پولى را از جيب خود درآورده و به من داد و گفت:
اين پول را هركجا كه لازم مى دانيد صرف كنيد.
من وقتى وضع را به اين منوال ديدم، حالت بسيار عجيبى به من دست داد، ولى به هر زحمتى كه بود خودم را كنترل كردم تا او از در خانه بيرون رفت. آنگاه بى اختيار در حالى كه اشك مجالم نمى داد خطاب به اميد عالميان عرض كردم:
«آقا جان! آن قدر بزرگوارى فرموديد كه نگذاشتيد حتى آفتاب طلوع كند؟»[٣]
آيت اللّه قزوينى در اين زمينه باز فرمودند: