ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - اگر مى دانستم كجايى
... براى رسيدن به سر كويت مسير صعب العبور انتظار را با پاى پياده طى مى كردم تا به كوچه هاى سبز وصال برسم.
آرزو صديقى پور
... به سر تپه معراج شقايق مى شتافتم و بر هر رد پايت نرگسى مى كاشتم و پاى هر پنجره اى شعرى مى خواندم كه بيايى.
تهران- نرگس تاراج مسگرآباد
... باد را صدا مى زدم تا بوزد و جهانيان را آگاه كند؛ برگ را ورق كرده و خبر خوش يافتنت را بر آن اعلام مى كردم. به خورشيد مى گفتم، تا نورش را پنهان دارد كه در سايه شما نور او جلوه اى ندارد.
شاهرود- مريم السادات اقوامى
... آرزوهايم ثمر داده بود.
شاهرود- مريم السادات اقوامى
... سپيدترين ياسها را سنگفرش قدوم مباركت مى كردم و گلگون ترين شقايقها را بر سينه سفيد كاغذ به تصوير مى كشيدم تا كوچه كوچه هاى شهر را به يمن آمدنت آذين بندم.
بوشهر- خديجه كيامنش
... آنقدر مى ايستادم تا بر من بگذرى و آشفتگى ام را افزون گردانى.
كرمانشاه- روناك محمدى
... سراسيمه به سويت مى شتافتم اگر نمى پذيرفتى، پناهنده ات مى شدم و اگر پناهم نمى دادى ميهمانت، كه تو كريمى و پدرانت نيز.
كاشان- زهره مجيدى مرقى
... اگر بر دوش باد مى نشستم و گستره آسمانها را مى پيمودم و ستارگان را چراغ راهم مى ساختم تا بدانجا رسم كه تو هستى. آن گاه سجاده را مى گشودم و در آن سحرگاهى كه هستى در سكوت فرو رفته تا زمزمه دعايت را بشنود همراه با فرشتگان به تو اقتدا مى كردم.
قم- ليلا گائينى
... درخششهاى فجر اميد را مشعل راه مى كردم و به آفاق نور بار مطلع انوار خيره مى شدم و عاشقانه به كويت مى آمدم تا خاك راهت را توتياى چشم بيمارم كنم.
حسينى
... ديگر دليلى براى ماندن و فرصتى براى تفكر نداشتم. با كوله بارى از عشق به ميهمانى شب چشمانت مى آمدم و زير نور مهتاب امنيت، خستگى از تن مى زدودم.
سيرجان- ليلا يزديانى