ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - تولّد انتظار، شمع رهايى
تولّد انتظار، شمع رهايى
ندا آسمانى
سلام. فردا تولد پدر يكى از بچه هاست. از دو هفته قبل، در حال تهيه كادو است. حتما بوده اى و ديده اى كه هر زمان بحثهاى دوستانه مان به «پدر» و «روز تولد» مى رسيد، يا موضوع را عوض مى كردم يا به بهانه اى از جمع خارج مى شدم.
حالا كه نامه را مى خوانى، حتما مثل هميشه لبانت پر از گل لبخند است. خب، مى گويى چه كنم؟ پدر ندارم، نمى توانم كه تظاهر كنم يا دروغ بگويم.
تجسمت مى كنم: «گوشه لبت را نرم مى گزى و گرم نگاهم مى كنى». خودت بگو. به بچه ها چه بگويم؟ بگويم من هم پدر دارم، اما تا به حال به ديدنم نيامده؟ بگويم پدرم سپيدى برف است و روشنايى صبح و گرمى خورشيد؟ بگويم هميشه گرمى دستان پدرم را بر شانه هايم احساس كرده ام اما تا به حال او را نديده ام؟ از كجا معلوم كه بچه ها معنى حرفهايم را بفهمند؟ از كجا معلوم كه به حرفهايم نخندند؟ از همه اينها گذشته، بگويم براى تولدتان چه هديه اى خريده ام؟ يك جفت جوراب، جاسوئيچى يا كيف پول؟
آخر شما با همه پدرهاى دنيا فرق دارى. كدام پدرى است كه بتواند سر امتحان رياضى، جواب مسئله هاى سخت را به ياد فرزندش بياورد، يا اين كه دعاها و گريه هاى بى پايانش را پيش خدا ببرد.
بچه ها مى گويند: «همه پدرها مثل هماند. همه پدرها مهربانند و بچه هايشان را دوست دارند.» راستى! شما مرا دوست دارى ...؟
امشب ماه خيلى زيبا شده؛ شب چهاردهم ماه است؛ يك شب مانده به تولد شما. طبق قرار هميشگى مان، بلند مى شوم و رو به ماه تعظيم مى كنم: «السلام عليك يا اباصالح المهدى (عج)» دلم نمى آيد نگاه از ماه بگيرم. احساس مى كنم باران نور بر دلم مى بارد، خورشيد در دلم طلوع مى كند.
فردا، به بچه ها مى گويم: «درست است كه همه پدرها مثل هم اند، اما پدر من از همه پدرها بهتر است. بيش از همه پدرها حضور دارد و اصلًا در روزمرگى غرق نمى شود. پدر من، مثل پدر مريم، وقتى كارهايش زياد مى شود مرا فراموش نمى كند. مثل پدر آيدا، شبها دير به خانه نمى آيد. مثل پدر سارا مرا كتك نمى زند و مثل پدر فاطمه مرا لوس نمى كند. من پدرم را دوست دارم و ...» چشمانم را مى بندم، سرم را بالا مى گيرم و با شجاعت مى گويم: «... و پدرم هم مرا دوست دارد.» فردا به همه بچه ها مى گويم: «براى روز تولد پدرم، به نيت سلامتى اش، ١٠٠٠ صلوات خواهم فرستاد.»
آقاجون! پدر خوب تمام بچه هاى دنيا!
كارى كن كه پدر مريم و آيدا و فاطمه و سارا هم كمى شبيه شما شوند.
كارى كن همه پدرها، بچه هايشان را دوست داشته باشند.
و نگاهم كن تا هيچ وقت فراموشت نكنم.
من امسال، شمع تولدت را به نيت خاموش شدن «شمع انتظار» روشن مى كنم.