ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - اگر تنها يكبار تو را ببينم
اگر تنها يكبار تو را ببينم ...
... با هزاران بوسه بر پايت سر بر سجده شكر به درگاه يگانه معبود مى سايم و سپاس مى گويم كه چشمم را به ديدار بهار روشن كرده است.
سرخس- سحر جاويد
... نمى دانم با كدامين واژه، باكدامين لبخند، با كدامين ترانه، جشن ديدارت را گلگون خواهم كرد.
سميه شريف
... به بزرگترين آرزوى خود رسيده ام و ديگر چيزى جز وصال تو نمى خواهم.
سيدمحمد مدنى بجستان
... هزاران آينه دل، رو در روى جمالت مى گذارم تا مكرر حضورت در ميان زلال جان شيفتگانت رخ نمايد.
مژگان مصطفوى
... و فقط حق داشته باشم كه يك خواسته طلب كنم مى خواهم كمكم كند تا شيعه واقعى باشم.
تهران- فائزه يوسف زاده
... در آرزوى ديدار دوباره جمالت همچنان خواهم ماند.
تكتم با دوست
... از شادمانى بال در مى آورم، پرواز مى كنم و در هر فرصتى با خداى يگانه، راز و نياز مى كنم تا مرا شايسته آن گرداند كه همواره از فيض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم.
... عاجزانه از خداوند مى طلبم كه نعمت رؤيت خورشيد را، حتى لحظه اى از من نگيرد.
جواد نعيمى
... سر بر قدمت مى نهم تا به يكباره تاريكى هجران به صبح وصال بدل گردد و گرمى نگاهت را بر تار و پود وجودم مى نشانم و دل و انديشه ام را با محبتت عجين مى كنم تا هرگز يادت از خاطرم نرود.
شهر كرد- حميرا رضاپوريان
... شكايت بعضى از مسئولان را مى نمايم و درخواست مى كنم تا زودتر تشريف بياوريد و با افراد خاطى هرگونه كه مصلحت مى دانند عمل كنند.
اراك- اسماعيل ابوالحسنى
... خاك پايت را توتياى چشم مى كنم.
تهران- محمدابراهيم جلاء
... جانم را كف دست مى گيرم و به قربانگاه عشق مى آورم و در زير پايت قربانى مى كنم. جانى كه يك عمر چشم انتظار، بودنش را به بهانه ديدنت به زمين تحميل كرده است.
شاهين شهراصفهان- عاليه سرخى نژاد
... با شرمسارى مى گويم شفاعتم كن تا هنگامه محشر رسوا و زيانكار نباشم.
تبريز- پنبه چى
... عقده دل را با تو باز خواهم كرد و عشق و علاقه اى را كه سالهاست براى هيچ كس ابراز نداشته ام و در گلويم چنبره زده با زيباترين واژه هاى هستى برايت خواهم خواند.
آذر صديقى پور
... مى گويم: يا اباصالح! ما غافلان، راه راست گم كرده ايم. دست ما را بگير و به راهى كه ذات مقدس احديت فرمان داده رهنمون ساز.
كرج- مرضيه اخلاقى
... به تو خواهم گفت: نمره بهترين اعمالم را در پستوى خانه دل پنهان كرده ام تا تو بيايى نشانت دهم، شايد مرا به سربازيت بپذيرى.
بوشهر- عبدالمناف كيامنش
... حضورت را عاشقانه فرياد مى كردم تا بدانند اين منم پيوندى گنگ را باز يافته ام؛ به اهورايى مقدس تكيه داده ام كه به يمن قدمهايش بهار از زمين مى جوشد و زمزم هزاران سال پيش به استقبال چنين روزى آمده است.
كرمانشاه- روناك محمدى
... به نم گريه هايت كه ردپاى تمام رودها بر زمين است قسمت مى دادم تا نسيم نوازشگر گامهاى شكيبايت را از گمگشته هاى خاك دريغ مدارى.
كرمانشاه- روناك محمدى
... همان يك ديدار مرا كفايت مى كند تا روشنى چشمهاى بى فروغ من باشد.
كاشان- زهره مجيدى مرقسى