ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - تشرف حاج على بغدادى
تشرف حاج على بغدادى
مرحوم حاج ميرزا حسين نورى (ره) در معرفى حاج على بغدادى (ع) مى نويسد:
حاج على مذكور پسر حاج قاسم كرادى بغدادى است و او از تجار و عامى است. از هركس از علما و سادات عظام كاظمين و بغداد كه از حال او جويا شدم، مدح كردند او را خير و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر خود.
در مشاهده و مكالمه با او، آثار اين اوصاف را در او مشاهده نمودم و پيوسته در اثناى كلام تأسف مى خورد از نشناختن آن جناب (حضرت بقية اللّه ارواحنافداه) به نحوى كه معلوم بود آثار صدق و اخلاص و محبت در او. «هنيئاله»
مرحوم علامه نورى كه خود حاج على بغدادى را از نزديك ديده و حكايت او را از زبانش شنيده، چنين مى نويسد:
در ماه رجب سال گذشته كه مشغول تأليف كتاب «جنة المأوى» بودم عازم نجف اشرف شدم براى زيارت مبعث، سپس به كاظمين مشرف شدم و پس از تشرف و زيارت به خدمت جناب عالم عامل و سيد فاضل، آقا سيد حسين كاظمينى (ره) كه در بغداد ساكن بود رفتم و از ايشان تقاضا كردم جناب حاج على بغدادى را دعوت كند تا ملاقاتش با حضرت بقية اللّه (ارواحنا فداه) را نقل كند، ايشان قبول نمود. و حاج على بغدادى را دعوت نمود كه با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سيمايش به قدرى هويدا بود كه تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتى كه در امور دينى و دنيوى داشتند، يقين و قطع به صحت واقعه پيدا كردند.
و مرحوم حاج شيخ عباس قمى (ره) در كتاب مفاتيح الجنان مى نويسد:
از چيزهايى كه مناسب است نقل شود حكايت سعيد صالح سفى متقى حاج على بغدادى (ره) است كه شيخ ما در جنة المأوى و نجم الثاقب نقل فرموده: «كه اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقنه صحيحه، كه در آن فوايد بسيار است و در اين نزديكى ها واقع شده، هر آينه كافى بود».[١]
حاج على بغدادى نقل كرده است كه:
هشتاد تومان سهم امام (ع) به گردنم بود ولذا به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن پول را به جناب «شيخ مرتضى» اعلى اللّه مقامه دادم و بيست تومان ديگر را به جناب «شيخ محمدحسن مجتهد كاظمينى» و بيست تومان به جناب «شيخ محمدحسن شروقى» دادم و تنها بيست تومان ديگر به گردنم باقى بود، كه قصد داشتم وقتى به بغداد برگشتم به «شيخ محمدحسن كاظمينى آل يس» بدهم و مايل بودم كه وقتى به بغداد رسيدم، در اداى آن عجله كنم.