ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - احساس برگزيدگى الهى
مانند استعمار و از سوى ديگر انديشه اى آمريكايى است؛ مانند عقيده «اعلام سرنوشت» كه در قرن نوزدهم منتشر شد و عنوان مى كرد، ايالات متحده حق حاكميت بر تمام سرزمينهاى موجود در حد فاصل اقيانوس آرام و اقيانوس اطلس را دارد.
اولين بار در اواخر قرن نوزدهم و در زمان توسعه طلبيهاى سريع آمريكا رويكرد بنيادگرايانه آمريكا آغاز شد. آمريكاييها اعتقاد داشتند، مسئوليت رسم دوباره چهره بشردوستانه سياست و فرهنگ بر دوش آنها نهاده شده است؛ چون خداوند آنها را مشمول لطف و مرحمت خويش نموده و ايشان را حامى آزادى قرار داده است. اين احساس به شدت حتى در ميان ساكنان مناطق دوردست آمريكا تقويت شد و در برخى موارد ملاحظه مى كنيم، بنيادگرايى از پيشگوييهاى مبلغان و ساكنان مناطق دوردست استفاده كرد و منادى ايده برگزيده شدن آمريكا و مسئوليت انتشار مسيحيت به سراسر مناطق «نامتمدن» جهان شد.
هم چنين بنيادگرايى آمريكايى از واكنشهاى لاهوتى و مردمى در برابر «مدرنيسم»(Modernism) نيز استفاده كرد و آن را وارد اعتقادات خويش نمود. اين كلمه (مدرنيسم) به شروع مرحله جديدى از انتقاد جهانى به پژوهشها و مطالعات كتابى (كه منظور كتاب مقدس است) و تأثير فزاينده «ماديگرايى محض»(Positive Materialism) اشاره مى كند. مفسران و تحليل گران كتاب مقدس در قرن نوزدهم از قواعد و قوانين تفسيرهاى علمى در پژوهش هاى خويش پيرامون كتاب مقدس استفاده كردند. علم باستان شناسى درباره درستى و صحت تاريخى كتاب مقدس چه مى گويد؟ و آيا قوانين و اصول زمين شناسى حوادث خارق العاده اى (معجزاتى) كه در كتاب مقدس ذكر آنها رفته است، حمايت مى كند؟ آيا اين تفاوتها [ميان آموزه هاى كتاب مقدس و علوم جديد] به وجود تفاوت و عدم هماهنگى ميان اعتقادات مسيحيان اشاره مى كند؟ تمام اين مسائل، سؤالات جدى و عميقى پيرامون «حق» ذكر شده و حفظ شده در كتاب مقدس برانگيخت.
يكى از نتايج [اين مباحث]، واكنش معكوس عليه انتقاد جهانى از كتاب مقدس و تكيه آن بر اصول علمى بود.
موج اين واكنش معكوس انديشمندانى را گرفت كه تحقيقات و مطالعات كتابى (منظور كتاب مقدس است) مى كردند و يكى از مهم ترين اقدامات از اين نوع در ابتداى قرن بيستم به دست دو سكولار مسيحى صورت گرفت، ايندو مقدار زيادى پول (٠٠٠/ ٢٥٠ دلار) براى انتشار مجموعه ١٢ جلدى، كتابهايى كه به اصول ايمان مسيحى مى پرداخت جمع آورى كردند. قرار بود اين كتابها براى خدمتگزاران به انجيل و مبلغان و نمايندگان مدارس يك شنبه و ديگر كارگزاران «انگليسى زبان» آيين مسيحيت در سراسر جهان ارسال شود. اين مطالب كه عنوان اصول يا اصول اساسى(The Fundamentals) داشتند [بعدها] نام خود را به جنبش بنيادگرايى(Fundamentalism) تغيير دادند.
در زمانى كه اولين منتقدان «مدرنيسم»(Modernism) اسقفها، كشيشان و اساتيد دانشگاه بودند، روى سخن بنيادگرايان مستقيما متوجه مردم آمريكا بود كه چندان به سنن مذهبى و لاهوتى روى خوش نشان نمى دادند، اما به شدت از تجارب روزانه مذهبى خويش تأثير مى پذيرفتند. بدين ترتيب «رابطه شخصى ايشان با يسوع» از آن چه كه كليسا مى گفت يا نتايجى كه دانشمندان علوم مذهبى به آن دست مى يافتند، مهم تر بود. به عبارت ديگر آنچه كه بر زندگى خصوصى افراد تاثير مى گذاشت و با آن هماهنگ بود، مهم تر از دستاوردهاى فلسفى و لاهوتى بود.
خود بوش نيز به اصول و باورهاى