ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - دغدغه معاش؛ نگرانى معاد
دغدغه معاش؛ نگرانى معاد
واى به حال و روزگار قومى كه در ميان آنها حساسيت و احساس مسئوليت درباره رعايا و زيردستان و به اصطلاح جديد «شهروندان» روى به ضعف بگذارد تا جايى كه درد و رنج آنان و فقر و فاقه بيچارگان، كم ترين واكنشى را در نهاد آنها برنينگيزد و خوابشان را برنياشوبد؛ با تكاندن سرى و اظهار افسوسى همه آنچه را كه درماندگان از آن مى نالند بشنوند و از كنار ديوارهاى فرو ريخته، شكمهاى گرسنه و دست هاى درمانده بگذرند و به راه خويش روند.
هيهات! كه در ميان همه سيره و سنت بزرگان دين از ميان اوليا و انبيا هيچ هنرى و هيچ عبادتى به رتبه و جايگاه فريادرسى خلق روزگار و برطرف كردن پريشان حالى درماندگان نيست؛ چنان كه حضرت ختمى مرتبت (ص) كسى را كه به فرياد دادخواهى درمانده اى بى اعتنايى مى كند از جرگه مسلمين خارج مى داند.
در سيره حاكمان عادل و اولياى صالح از خيل اهل بيت، عليهم السلام، است كه جز نان وخورش خشن برنگزيدند و جز رسيدگى به حال رعايا و اصلاح و انتظام رفتار و مناسبت آنان براى خود طريقى انتخاب نكردند؛ چنان كه اميرالمؤمنين على، عليه السلام، همواره چنين بود و حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، نيز جز اين نخواهد كرد.
«دغدغه معاش» مجال «نگرانى معاد» را از بين مى برد. مردم در گيرو دار نان و خورش و پوشش چنان سرمايه هاى وجودى خويش را از دست مى دهند كه از آنان جز سنگى سرد و نامى سنگين بر صفحه قبر نمى ماند تا چه رسد به عمل صالح، عبوديت، معرفت و انتظار فرج بزرگ و ظهور حضرت صاحب الزمان (ع).
مگر جز اين است كه صلاح و فساد رعايا در كف حاكمان است؟! مگر نه اين كه صلاح معاش و اصلاح معاد آنان در گرو عدالت اميران و مراقبت آنان از حال و روز مردم است؟! بويژه در عصرى كه تمامى قوا و حتى آب و برق و خوراك و تعليم و تربيت و بازرگانى و ساير امور جملگى در كف كليدداران بيت المال است و هيچ تولد و مرگ و سفر و حضرى از نگاه صاحبان دفتر و ديوان دور نمى ماند.
دمدمه هاى شيطان لعين از يك سو بندگان خدا را در معرض هلاكت مى افكند و دم تيز و تند ملك الموت از ديگرسو خيل رعايا را به سوى مرگ ناگزير مى خواند، اين همه را در كنار توطئه ها و نقشه هاى پليد اولاد بنى اسرائيل و عمله هاى تا دندان مسلح آنان از ميان جهان خواران قرار دهيد كه همواره مسلمين را درگير با خود، مشغول با مشكلات خرد و حقير و غافل از همه آنچه در پيرامون آنان مى گذرد مى خواهند. به راستى در چنين مهلكه اى چه بايد كرد؟
چگونه مى توان درس هوشيارى، آمادگى، انتظار و مجاهده اخلاقى را در گوش رعايا خواند؟ چگونه مى شود آنان