ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - مهدويت و رسالت نهادهاى فرهنگى
كتابش را از نجف خريدهام و آوردهام. كتابش را كه ديدم خيال كردم اين مطالب بايد از يك شاعر نوپرداز عرب و جوان باشد از بس زيباست. بخشى از آن مناجات استبا حضرت على (ع) بعد از انقلاب بود كه ديدمش، تمام موهايش سفيد بود ولى مغزى جوان داشت. علماى نجف برنده نشدند و اين مسيحى برنده شد. مجددا جايزهاى گذاشتند براى بهترين كتاب راجع به حضرت فاطمه، عليهاالسلام، باز همين سليمان كتانى برنده شد و از نجف تا قم و مشهد كسى برنده نشد. كتابش هم اين است فاطمة الزهرا وتر فى قمر كه ترجمه اين دو كتاب مثل خودشان نيست.
در بخش فرهنگى، عرضه و معرفىمان خوب نيست. اين همه كنگره نهجالبلاغه و صحبتها كو محصولش؟ به كنگره حضرت رضا (ع) ديگر نمىپردازم. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى كه بنده اين را نوشتهام بدون كنگره بوده است اين چه كنگرهاى است كه همه چيز حضرت رضا (ع) را تمام كرد. پس اين از كجا درآمد؟ حالا اگر معيارهاى تربيتىاش را هم بنويسم آن را باز نگفتهاند. معيارهاى جامعهسازى هم همينطور. براى اينكه هزينهها صرف فكر نشده صرف آمدنها و رفتنها شده، صحبت از نهجالبلاغه، قرآن و .... فقط لفظ است. سطحىنگرى در مذهب و بىمحتوايى با شعار دقيقا مانند هياتها. هياتها را ديدهايد كه آهنهاى عجيب و غريب به هم مىبندند- كه ما فلسفه اين را نفهميديم- كه يك انسان بيچاره بايد زير آن بايستد. اينها سطحىنگرى مذهبى است. بله راه برويد، گل بماليد، سينه و زنجير هم بزنيد اما ديگر اين آهنها چيست؟ يا يزدىها هم چوبهاى عجيب و غريبى دارند. اين سطحىنگرى مذهبى الآن در نشريات ما هست، نه لفظ دارد نه محتوا و نه برنامه و نه نگارش خوب. روزگارى كه وسايل تبليغاتى بالاترين رقم ميلياردى را مىبرده براى تزريق يك جنس بد به جامعه و همان انديشمندان آمريكا و كانادا مىخرند و مىخورند و مىپوشند بدترين و دروغترين حرف را با تبليغ مىتوان ثبت كرد در اين دوره ما راستترين حقايقمان را نتوانيم ثبت كنيم، خيلى بىعرضگى است!
برويد دنبال كار درست، عرضه درست، نشر درست. آقا اين طلبهها بايد بروند نشر بياموزند. نويسندگان مذهبى، اولا بايد خوب نشر را بياموزند. ببينند يك رمان چقدر چاپ شد در اين كشور. ائمه ما (ع) با بهترين لفظ حرف زدند از عجايب نهجالبلاغه بهترين نشر است. جرج جرداق نويسنده صوتالعدالة مىگويد در دبيرستان فرار مىكردم مىرفتم ييلاقهاى لبنان كه به شهر نزديك است و يك نهجالبلاغه زير بغلم بود و يك ديوان «ابى تمام» و او نويسندگىاشرا از نهجالبلاغه ياد مىگيرد و ما چنين هستيم. خلاصه اينكه بايد در خيلى از چيزها تجديد نظر بكنيم.