ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - سفر به سرزمين عشق
با درهاى بسته.
شايد اى درها بسته بمانند تا زمانى كه صاحبالامر بيايد و اين حجرههاى متروكه را اتاق كارگزارانش كند. شايد در عصر ظهور و آبادى اين سعادتمندترين نقطه عالم، اينجا محل حضور كارگزارانى باشد كه از اين محل، زير چتر نگاه مهدى، عجلالله تعالىفرجه، عالم را رهبرى خواهند كرد. انشأالله قدم به مسجد كه مىگذاريم، بر دلم مىگذرد: خدايا مىشود آن روز من هم در جمع ساكنان مسجد كوفه باشم. در اين مكان مقدس، در اين غروب شب جمعه، در اين لحظات نورانى مغرب، خدايا اجابتم كن كه اين زمين نقش گامهاى بندگان خوب تو را دارد. اين مسجد مظلوم، آغوش به روى گريههاى مظلومانه على گشوده ... چقدر مولا در اينجا كه به آن دكة القضأ مىگويند به رضاى تو حكم داده و دلهاى شكسته را به دست آورده و چشمان اميدوار را شادمان كرده، به آبروى همه آن لحظهها و به خاطر همه آن لحظههايى كه امام زمان در گوشهاى غريب و ناشناخته نماز مىخواند، آبادى و صفا را به اين مسجد برگردان، با ظهور آنكه مايه آبادى است ... و اين فكر دلم را مىلرزاند. از كجا معلوم كه الآن اينجا نباشد، ميان همين جمعيت، در بين زائران مسجد كوفه و ... و تا پايان اعمال مسجد، همه ذكرم همين است. روبروى تك تك مقامهاى مسجد دو ركعت نماز مىخوانيم و بعد از تسبيح حضرت زهرا، عليهاالسلام، دعاى بعد از نماز را مىخوانيم.
راهنماى عرب زبانمان روان و زيبا دعاها را قرائت مىكند و جمع با او همآوا مىشود. اعمال هر مقام كه تمام مىشود، سكوى مخصوص آن مقام را به قصد سكوى بعدى ترك مىكنيم تا گروه زائر بعدى به جاى ما اعمال را انجام دهد و به اين ترتيب زائران ايرانى، گروه گروه، همراه راهنمايان عرب، اعمال هر مقام را انجام مىدهند. صحن خاكى مسجد از جمعيت موج مىزند. نماز مغرب و عشأ را با آنكه مسافريم، كامل به جا مىآوريم و بعد از نماز به سمت محل ضربت خوردن حضرت على، عليه السلام، مىرويم. آنجا كه على، به دست شقىترين مردم شمشير خورد و آنجاست كه با تمام وجودم على را صدا مىكنم. گويى ١٩ رمضان ٤١ هجرى است و صداى ضجههاى فرزندان على هم به گوش مىرسد. تمام تاريخ پيش چشمانم مجسم شده است.
سر بر ديوار محراب مسجد از اعماق وجودم صدا مىزنم كجايى اى صاحب ما، اى غريب مسجد كوفه؟!
ديروقت شب است كه اعمال مسجد كوفه به پايان مىرسد و همه راهى زيارت مسلمبنعقيل مىشويم. همو كه آن روزهاى وحشت و اضطراب كسى پناهش نداد و آنكه به او پناه داد، خود به شمشير كينه دشمن كشته شد. و حالا اين بارگاه روشن و نورانى، اين ضريح زيبا و باشكوه و اين همه زائر، راستى عبيدالله كجاست؟ كجاست تا امروز مسلم را ببيند؟
و هر كس كه به اين خاندان پيوست، همچون عشق جاودانه شد. ضريح كوچك هانىبن عروه هم در آستان مسلمبنعقيل نشانه عشق و پيوند اين دو يار حسين است. مختار ثقفى نيز كه روزگارى به خونخواهى اصحاب عاشورا برخاست نيز در اين مجموعه جايگاهى دارد كه ديدنى است.
سرانجام وقت وداع با مسجد كوفه فرا مىرسد. دل كندن از آن برايم سخت است. جلوى در وقت وداع با خودم مىانديشم آيا مىشود روزى نه چندان دور دوباره به اينجا برگردم؟ حس غريبى به من مىگويد در دولت كريمه امام زمان، عجلالله تعالىفرجه، دوباره پا به مسجد كوفه خواهم گذاشت و دلم از اين حس لبريز مىشود. فكر اينكه روزى قلب عالم در اين مسجد به عشق و اميد خواهد تپيد، دلم را مىلرزاند، حاضرم همه آروزها و نيازهايم را ناديده بگيرم و در دولت كريمه نور، ساكن مسجد كوفه باشم.
صبح جمعه با على وداع مىكنيم، وداع كه نه، مطمئن هستم به زودى برمىگردم. خودم هم نمىدانم چرا اين همه اطمينان دارم. نماز صبح در ميان سر و صداى گنجشكهايى كه پناهنده ايوان بلند مولا شدهاند خيلى باصفاست. صبح و كبوترها و حرم ...
ادامه دارد