ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - ١ غفلت از شرايط ويژه تاريخى در عصر حاضر
...
تاريخ نيستند. چه آنان همواره در گيرودار امورجزئى و به مدد عقل متناسب با آن به بررسى مناسبات اقتصادى و سياسى مشغول مىشوند.
آيا هيچ پرسيدهايم كه در چه قرنى زيست ميكنيم؟ سؤال، ظاهراً بىربط است اما چه كسى مىتواند ادعا كند همه اقوام منتشر در كره خاك از حيث شرايط فرهنگى و يا مدنى در قرن ٢١ ميلادى زندگى مىكنند؟ به همان سان كه تشخيص اين موضوع كه هر يك از اقوام در كدام مرحله از حيات تاريخى قوم غربى به سر مىبرند (در حالى كه خود را با آن همراه و شريك ساختهاند) بسيار مشكل است. عموم مردم در گيرودار صورتهاى حيات از درك شرايط ويژهاى كه در آن به سر مىبرند غافل مىمانند.
آيا هيچگاه اين پرسش مطرح بوده كه غرب در كدام ساحت و مرتبه از حيات تاريخى خود است؟ بايد متذكر اين نكته بود كه تاريخ جديد غربى با عهدى نو آغاز شد و تفكرى جديد را كه رويكردى امانيستى اصالت الانسانى به عالم داشت بنا نهاد. و پيرو آن فرهنگى در گستره زمين جارى ساخت كه موجد جماعت كثيرى از انسانها بود. انسانهايى كه تمدن غربى را پايهگذارى كردند و موجب بسط و گسترش آن در همه نقاط عالم شدند.
همانگونه كه پيش از اين گفتيم، قرن بيستم، قرن ظهور و بروز تمدن غربى بود. دهها سال است كه غرب در خود تكرار مىشود و هيچ دستگاه نظرى و فلسفى جديدى نبوده كه امكان تجديد حيات آن را ممكن سازد.
شايان ذكر است، فرهنگ صورت بيرونى تفكر و نگرشى است كه در ميان مناسبات انسانى و آثار فرهنگى نمايان مىشود، يك نظام ويژه ارزشى و اخلاقى كه متناسب با آن تفكر نوع رابطه آدمى را در ميانه عالم معلوم مىسازد به همان سان كه تمدن، صورت مادى فرهنگ است، مجموعهاى از مناسبات مادى كه در قالب يك مدنيت ويژه ظاهر مىشود.
مدنيت غربى، محصول دست انسان غربى است، هم آنان كه متناسب با فرهنگ غربى تربيت شدند و همگام با معلمان و مربيانشان و بسان هم آنان به عالم نگريستند.
نمودار (١) رابطه ميان سه عنصر تفكر، فرهنگ و تمدن را نشان مىدهد.[١]
درك اين نكته مشكل نيست كه: انقلاب اسلامى ايران در آخرين دهه از آخرين مرحله از حيات تاريخ غرب (اوج مدنيت و حضيض تفكر) متولد شده است. در حالى كه بناى عهدى نو و متفاوت با تاريخ جارى را اعلام مىدارد كه مسلمين در وضعى انفعالى سر در پى پسماندههاى فرهنگى و ابتذال مدنى غرب گذاردهاند.
به واقع غرب در پايان تاريخ خود مواجه با تمدنى عنان گسيخته است كه ديگر هيچ ماده فكرى ويژهاى بدان مدد نمىدهد. و شرق شاهد بسته شدن عهديست كه تا ظهور تفكر فراگير و فرهنگى گسترده در ميان مردم و بالاخره بناى تمدنى ديگرگون با تمدن غربى فاصلهاى بسيار دارد. و انقلاب اسلامى مرهون همين نسيمى است كه وزيدن گرفته است. (نمودار ٢)
وقوع انقلاب اسلامى از نظر
[١]. براى مطالعه بيشتر درباره اين موضوع به كتاب سير تحول تفكر، فرهنگ و ادب و تمدن اثر نگارنده مراجعه شود (از سلسله انتشارات).