ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ١ غفلت از شرايط ويژه تاريخى در عصر حاضر
مىساختند.
پيش از آنكه ناخواسته اين معضلات ما را احاطه كند و در وضعى انفعالى قرار دهد، چنانكه پيش آمد.
طى چند سال اخير به هركجا كه بنگرى درباره جوانان و مشكلاتشان سخن مىگويند. با بررسى سادهاى مىتوان دريافت كه اينهمه معلول عوامل زير بوده است:
١ بروز بسيارى از ناهنجارىهاى اجتماعى و حوادثى كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم جمعى از جوانان در آن نقشآفرين بودند.
٢ بروز معضل بزرگ اقتصادى در كشور به تبع بحران جهانى، سؤ مديريتها، سؤ استفادهها و، بىبرنامگىها و ...
٣ ظهور نسل دوم انقلاب در صحنههاى مختلف در حالى كه بسيارى از آنها عارى از بنيادهاى قوى اعتقادى و دلبستگى و تعصب درباره سالها تلاش مجاهدان بودند.
٤ اصرار و ابرام سازمانهاى جهانى بر طرح مسايل جوانان، تلاش آنان براى فراهم ساختن زمينه فعاليتهاى باز سياسى در ايران و اعمال فشار بر اركان سياسى و فرهنگى جمهورى اسلامى براى گشودن باب گفتگو و برنامهريزى در اينباره.
٥ به ميدان آمدن گروهى از روشنفكران مذهبى كه با همراهى برخى از اعضأ جامعه روشنفكران لائيك سعى در جلب توجه حمايت جوانان و به ميدان آوردن آنها داشتند.
عوامل چهار و پنج با طرح مباحث مربوط به جوانان مقدمات جداسازى بخشى از بدنه جمعيت ٦٠ ميليونى را فراهم ميكردند تا با متمايز ساختنشان از ساير گروههاى سنى و استفاده از احساسات و توانايىهاى آنان راه را براى رويارو شدن با نگرشهاى سنتى، فرهنگ دينى و خاستگاه انقلابى مهيا سازند.
عوامل نخست معلول مسايلى بودند كه جوانان داشتند اما عوامل بعدى معلول مسأله كردم جوانان بود. در اين وضع آنان ناخواسته در هيأت سنگرى به ميدان مىآمدند كه اغيار ديگرى در پناه آن خود را در امام مىداشتند.
طى همه اين سالها بسيارى از نويسندگان، سخنرانان و به ويژه مطبوعات به تبع حوادث و رخدادها درباره هر يك از پيشامدها و حوادث اعلام موضع كرده و يا راهحلهايى را پيشنهاد نمودند كه هر يك در جاى خود قابل بررسى است. پژوهشهاى بسيارى نيز به طور رسمى و غيررسمى درباره امور مختلف اجتماعى، سياسى، اقتصادى و تربيتى جامعه ايران پس از انقلاب اسلامى و جنگ صورت گرفت اما به دلايل مختلف هيچيك منجر به دگرگونى كلان نشده و بعكس اتخاذ بسيارى از تصميمات آنى و انفعالى بدون توجه به نتايج پژوهشهاى مذكور و راهحلهاى پيشنهادى زمينههاى بروز حوادثى بزرگتر را نيز فراهم ساخت. متأسفانه بايد اذعان داشت كه همواره نوشدار و واسپس مرگ سهراب به ميدان بردهايم.
شايد بتوان گناه بسيارى از حوادث را به گردن نظام استكبارى و امپرياليسم و صهيونيسم انداخت و يا برخى از عوامل نفوذى و مثلًا اجنبىپرست را در عقب افتادن طرحها و برنامهها مقصر دانست اما هيچ خردمندى اينهمه را عذر موجهى براى غفلتهاى ما نمىشناسد و بىشك استمرار سياست برون فكنى و تكرار شعار كه من مصيبم و خصم مخطى نه تنها گرهى از كلاف آشفته ما نمىگشايد بلكه بر پيچيدهتر شدن وضع نيز مىافزايد. غفلتهايى كه از آن ياد مىشود مربوط به امور خرد در مناسبات اقتصادى و سياسى نيست چه حتى عقل جزوى هم در رتق و فتق آنها مىتوانست كارساز باشد. بايد گفت ما همواره درباره امورى غفلت ورزيدهايم كه سرنوشتساز بودهاند.
١. غفلت از شرايط ويژه تاريخى در عصر حاضر
نگاه مقطعى و بريده (نه پيوسته و كلان) به آنچه كه پيرامون ما مىگذرد باعث بروز اشتباهات بسيارى در تدوين استراتژىها، برنامهريزى و تصميمگيرىها مىشود. شايان ذكر است كه سياستمداران معمولًا قادر به درك شرايط ويژه تاريخى و موقعيت و منزلت يك قوم در مقطع ويژهاى از