ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - وارونه شدن قلب و رفتن آن در مسير كفر
و عمل به ايمان، وظيفهاى دارند و تا همه آنها ايمان را نپذيرند و وظايف خود را عمل نكنند، ايمان كامل و حقيقى ظاهر نمىشود؛ امّا نقش قلب در اين ميان، فرماندهى است؛ چنانچه امام صادق (ع) در ميان اعضاى بدن، قلب را رئيس و فرمانده خطاب كردند و ديگر اعضا را كمككننده به قلب و مجرى دستورات او خواندند. ايشان در تقسيم وظايف ايمان ميان اعضا فرمودند:
«خداى تبارك و تعالى ايمان را بر اعضاى بنىآدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش كرده است و هيچ عضوى نيست؛ جز آنكه وظيفهاش غير از وظيفه عضو ديگر است. يكى از آن اعضا، قلب انسان است كه وسيله تعقّل و درك و فهم اوست و نيز فرماندهى بدن اوست كه اعضاى ديگر بدون رأى و فرمان او در كارى ورود و خروج ننمايند.»[١]
رابطه قلب و ايمان چنان به هم گره خورده است كه ايمان بدون در نظر گرفتن نقش قلب در آن، بىمعناست. به عبارتى، از اركان ايمان «اقرار قلب» است؛ چنانچه حضرت ختمى مرتبت (ص) فرمودهاند:
«ايمان، اقرار با زبان و معرفت يافتن با قلب و عمل با اركان است.»[٢]
با بررسى ديگر روايات ايمانى، مىبينيم كه هرچند عمل به اركان و اقرار زبانى، مرتبه ايمان را فزونى مىبخشد، با اين حال اگر در قلب كسى معرفت ايمانى نباشد، او مؤمن خوانده نمىشود؛ بلكه كافر يا منافق است؛ چنانچه در آيات قرآن، منافقان با ويژگى اقرار با زبان و ايمان نداشتن در دل، معرفى شدهاند: «قالُواآمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ.»[٣]
رابطه قلب و اعضاى بدن، رابطهاى دو سويه است؛ همانطور كه قلب به تمامى، بر اعضاى بدن تاثير مىگذارد، اعضاى بدن نيز با عملكرد خود (چه مثبت و چه منفى) بر تصميم قلب تأثير مىگذارد. اگر انسان با هر كدام از اعضاى بدن، معصيتى مرتكب شود يا عمل خيرى انجام دهد، تأثير اين تيرگى يا روشنى بر تصميم بعدى قلب در ايمان يا كفر، مؤثّر است.
عوامل كمكرسان قلب در حركت به سوى ايمان
به طور اختصار مىتوان عوامل كمكرسان به قلب را به دو دسته «عوامل درونى» و «عوامل بيرونى» تقسيم كرد. در اينجا فرصت بيان مشروح عملكرد هر كدام از اين عوامل نيست؛ ولى بيان همين نكته كافى است كه تمامى اين عوامل از سوى خداوند حكيم به نحوى برنامهريزى شدهاند كه تا زمانى كه سالم هستند، در جهت مثبت بر قلب تأثير مىگذارد؛ براى مثال، فطرت هديهاى الهى براى تمامى انسانهاست كه از زمان آفرينش در آنها، راهنما به سوى پروردگار است. تا زمانى كه انسانها با گناه فطرت خود را آلوده نكرده باشند، سرشت الهى آنان، همچون ستارهاى در آسمان شب، راهنماى او خواهد بود؛ چنانچه در روايتى خواندنى از امام صادق (ع) آمده است:
«هيچ مولودى نيست؛ مگر آنكه بر فطرت [توحيد و اسلام] متولّد مىشود؛ ولى والدينش همان كسانى هستند كه او را يهودى و نصرانى و مجوسى مىسازند.»[٤]
و همچنين امام صادق (ع) درباره ذات اين سرشت فرمودند:
«همانا خداى عزّ و جلّ عادل است و جز اين نيست كه بندگانش را به ايمان به خود خوانده است، نه به كفر و احدى را به كفر دعوت نكرده است. پس هر كه به او ايمان آورد و ايمانش نزد خداوند ثابت گردد، خداى عزّ و جلّ ديگر او را از ايمان به كفر منتقل نمىسازد ....»[٥]
عملكرد باقى اين عوامل نيز همينگونه است. تا زمانى كه حواسّ قلب آلوده نشده است، از اين عوامل در جهت پيشبرد ايمان استفاده مىكند. در ادامه، اين عوامل را فهرستوار نام مىبريم:
الف) عوامل درونى
عوامل درونى كمككننده به قلب عبارتند از:
١. فطرت؛
٢. عقل؛
٣. نفس لوّامه؛
٤. چشم؛
٥. گوش؛
٦. زبان؛
٧. قواى اجرايى؛ دست و پا.
از مهمترين عوامل درونى انسان كه عملكرد آن به طور مستقيم بر تصميم مؤمنانه يا كافرانه قلب اثر مىگذارد، شكم است؛ چرا كه لقمهاى كه به آن وارد مىشود، اگر حرام يا حلال باشد، باعث تيرگى يا نورانيت قلب مىگردد.
ب) عوامل بيرونى
عوامل بيرونى كمككننده به قلب در پيشبرد اهدافش، حقيقتاً قابل شمارش نيست. پيامبران و رسل، آيات الهى پروردگار در اقصى نقاط عالم و نيروهاى غيبى شناختهشده و ناشناس عوالم متعدّد از اين عوامل هستند.
وارونه شدن قلب و رفتن آن در مسير كفر
چنانچه گفتيم، اعضاى مختلف بدن با انجام معاصى، سبب ايجاد تيرگى بر قلب مىشوند. تيرگى و زنگارى كه بر قلب مىنشيند، در قرآن كريم با عناوين «رين»[٦] (به معناى زنگار)، «غشاوه»[٧] (به معناى پوشش) و طبع و ختم قلب[٨] بيان شده است. امام صادق (ع) درباره نحوه منحرف شدن قلب فرمودهاند:
«هيچ بندهاى نيست؛ مگر آنكه در دلش نكته و نشانه سفيدى هست؛ پس چون گناهى مرتكب مىشود، در آن نشانه سفيد، سياهى بيرون مىآيد و به هم رسد و هنگامى كه توبه مىكند، آن سياهى مىرود و اگر در گناهان مدّت مديدى بماند، آن سياهى افزايش مىيابد تا به مرتبهاى كه آن سفيدى را مىپوشاند و وقتى سفيدى را بپوشاند، صاحب آن دل هرگز به سوى خير و خوبى برنمىگردد و اين است معنى قول خداى عزّ و جلّ: «كَلَّابَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ.»[٩]
در روايات، به طرزى هولناك، فضاى قلب آلوده ترسيم شده است؛ فضايى كه در آن، قلب، به تمامى راه و منش حقيقى خويش را گم مىكند و چشمش كور و گوشش ناشنوا مىگردد؛ چنانچه خداوند درباره چنين قلب آلودهاى مىفرمايد: