ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - ضرورت جرّاحى
ضرورت جرّاحى
طى سالهاى اخير، يك خط در ميان، اخبار سلسله دراز غارت و چپاول كاروان مستضعفان و محرومان اين سرزمين به بيرون درز كرده و به خوراك روزانه رسانهها تبديل شده است تا آنجا كه ديگر، هر صبح و شام، مردم گوش به راه خبرى تازهاند؛ از اختلاسهاى بزرگ، دزدىهاى كلان، غصب دشتها و درّهها، تصاحب كوهها و رودخانهها و سرانجام، جرائم سازمان يافته و فيشهاى نجومى يقهسفيدها. گويا قرار است هر روز داغى بر داغهايشان افزوده شود.
عموم مردان و زنان شيعه فرازهايى از خطبه جهاديه اميرمؤمنان (ع) و عكس العمل ايشان در وقت شنيدن خبر هجوم متجاوزان بر زنى اهل ذمّه و ربودن خلخال و گوشوارهاش را شنيدهاند. امام فرمودهاند:
«شنيدهام كه يكى از آنها [متجاوزان] بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى بر زنى اهل ذمّه و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارهاش را ربوده است و آن زن، جز آنكه از او ترحّم جويد، چارهاى نداشته است. آنها پيروزمندانه، با غنايم، بى آنكه زخمى بردارند يا قطرهاى از خونشان ريخته شود، بازگشتهاند. اگر مرد مسلمانى، پس از اين رسوايى، از اندوه بميرد، نبايد ملامتش كرد؛ بلكه مرگ را سزاوارتر است.»[١]
اين عكس العمل امام، در وقتى است كه متجاوزان، از سرزمينى همجوار و هممرز با سرزمين اسلامى وارد شده و به حقوق و حدود مسلمانان تعدّى و تجاوز كردهاند و گلايه امام، به مردانى برمىگردد كه حاضر به همراهى با امام براى حضور در ميدان جهاد با كافران و جلوگيرى از تجاوز متجاوزان نبودند و امام، دست بسته [مغلول اليد] مانده بودند؛ امّا ايشان در مقام حاكم اسلام، به دليل مبسوطاليد بودن، با متجاوزان به حقوق مردم، به اظهار همدردى مشغول نشده و طريقى ديگر را پيشه ساختند؛ به عبارت ديگر، چنانكه رسول خدا (ص) درباره ايشان فرموده بودند: «او [على] در اجراى حكم خدا سختگير است و اهل مسامحه و سازش نيست»،[٢] امام با سختگيرى تمام، همه راههاى تجاوز به حدود و حقوق مسلمانان را مسدود فرمودند.
امام على (ع) در عهدنامه مالك اشتر نسبت به كارگزاران خائن چنين دستور مىدهند:
«... اگر يكى از آنان دست به خيانت زد و گزارش بازرسان تو هم آن خيانت را تأييد كردند، به همين مقدار گواهى قناعت كرده، او را با تازيانه كيفر كن و آنچه را كه از اموال در اختيار دارد، از او باز پس گير. سپس او را خوار دار و خيانتكار بشمار و قلّاده بدنامى به گردنش بيفكن.»[٣]
هنگامى كه اميرمؤمنان على (ع) از خيانت ابنهَرَمه (مأمور بازار اهواز) اطّلاع پيدا كردند، به رفاعه (حاكم اهواز) نوشتند:
«وقتى كه نامهام به دستت رسيد، فوراً ابن هرمه را از مسئوليت بازار عزل كن؛ به خاطر حقوق مردم، او را زندانى كن و همه را از اين كار با خبر نما تا اگر شكايت دارند، بگويند. اين حكم را به همه كارمندان زير دستت گزارش كن تا نظر مرا بدانند. در اين كار، نسبت به ابنهرمه نبايد غفلت و كوتاهى شود؛ و الّا نزد خدا هلاك خواهى شد و من هم به بدترين وجه تو را از كار بركنار مىكنم و تو را به خدا پناه مىدهم از اين كه در اين كار، كوتاهى كنى!
اى رفاعه! روزهاى جمعه او را از زندان خارج كن و سى و پنج تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان. پس اگر كسى از او شكايتى با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت، حقّ او را از مال ابنهرمه بپرداز. سپس دستبسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پايش زنجير بزن. فقط هنگام نماز زنجير از پايش درآور و اگر براى او خوردنى و نوشيدنى يا پوشيدنى آوردند، مانع شو و به كسى هم اجازه