ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - روح هند در التهاب عاشورا
مفصّل مراسم ايّام محرّم و اربعين مىباشد. (اين كتاب اثرى گروهى است كه در ١٩٦٦ م. در دهلى انتشار يافته و از تك نگارىهاى(Census of India ,١٤٩١ م). مىباشد).
محتويّات گزارش فوق، در نوشته محقّق و مورّخ انگليسى معاصر، جان نورمن هاليستر، تأييد شده است. هاليستر، فصل يازدهم كتاب خويش «تشيّع در هند» را به شرح عزادارى ايّام محرّم در نقاط مختلف هند اختصاص داده و از شركت سنّىها و هندوها علاوه بر شيعيان در آن سخن گفته است. گزيدهاى از كلام وى را با حذف مآخذ آن، مىآوريم:
«از يكى از شيعيان، علّت شركت سنّىها را در اين مراسم جويا شدم. گفت:
سنّىها قبول دارند كه حسن عليه السلام و حسين عليه السلام نوههاى پيامبر و عزيزان او بودند و هر دو شهيد شدند. برخى نيز در اين روزها دعايشان مستجاب مىشود و بنابراين مايل به شركت در اين مراسمند.
به هر تقدير، من احساس مىكنم كه بايد تفسيرى عميقتر از اينها وجود داشته باشد. شايد قلب انسان، تشنه تفاهيم و همدردى است و اين چيزها را در اسلامى خشك و غيرقابل انعطاف كه تنها بر قدرت قاهره تأكيد دارد، نمىتوان يافت؛ آن نايافته بشر را بايد در توسّل و شفاعت و جنبه انسانى آن جست كه تا اندازهاى، خواسته بشر را در ديانت اسلام برآورده مىكند.
در سال ١٣٥٣ ق./ ١٩٣٤ م. يكى از خاصّههاى مجالس محرّم در دهلى اين بود كه سنّى و هندو و شيعه با هم در آن شركت مىكردند.
شمار كثيرى از سنّيان در مراسم محرّم شركت مىكنند و تعداد هندوها از آنها نيز افزونتر است؛ زيرا از نظر مذهب ايشان، منعى براى شركت آنان وجود ندارد. اين مراسم و شرح وقايع كربلا، براى هندوان جاذبه دارد و ايشان را متأثّر مىكند.
حتّى بين كاستهاى اصيل هندو (كايستا، اگروالا، وراجپوت) مردان و زنان نذر مىكنند كه اگر صاحب فرزند پسر شوند، او را چند سال، معمولًا سه تا پنج و گاه تمام عمر، به عنوان «پيك» به چاكرى عزادران محرّم بفرستند. در اين روزها، آنها نمك و لحوم نمىخورند و از تجمّلات پرهيز مىكنند. پيكها زنگهاى كوچكى دور كمر خود مىبندند و عمّامه كوچك مخروطى شكل بر سر مىنهند و در حالىكه دم گاوى با خود دارند، به عنوان پيك بين اخاداها رفت و آمد مىكنند. مىگويند در «دربنگا» [واقع در شمال ايالت «بيهار هند»] بيشتر اسباب و لوازم مراسم محرّم، از آنِ هندوهاست.
در اينجا نيز به همان نذرهايى كه بايد در روزهاى محرّم ادا شود، بر مىخوريم. زنانى كه مىخواهند صاحب فرزند شوند، خود را جلوى علم به زمين مىافكنند و سعى مىكنند خود را به پرهاى طاووسى (كه به صورت بادبزن روى علَم قرار گرفته) بسايند تا حاجت آنها برآورده شود. كودكانى كه در نتيجه اين نذرها متولّد مىشوند، به نامهايى چون حسنه، حسينه، فقيره، فاطمه، باى، ننچياما و مانند آن خوانده مىشوند؛ اين كودكان در واقع، وقف پيرها هستند و هر سال در روزهاى محرّم نذر والدين خود را ادا مىكنند و در اين اوقات آنها را فقير مىخوانند. يكى از اينها پسرى بود به نام سايلو از كاست بافندگان. نياى او مبتلا به بيمارى رماتيسم بود و براى پيرها نذر كرده بود كه اگر بهبودى يابد، در محرّم سال آينده هديهاى تقديم كند. او به زودى شفا يافت؛ ولى نذر خود را نتوانست ادا كند. ديرى نپاييد كه بيمارى او عود كرد؛ ولى پس از اينكه دوباره تجديد عهد نمود، مرض بر طرف گرديد. او در محرّم سال بعد نذر خود را ادا كرد و از آن پس، هر سال يكى از اعضاى خانواده او به عنوان فقير در مراسم محرّم خدمت مىكند. يكى از سالها خانواده سايلو،، سه ديگ شيره و يك ديگ پلو براى اين مراسم فراهم كردند. غذا را به «عاشوراخانه» بردند و پس از برگزارى مراسم «پوجا» [از مراسم خاصّ هندوها در ستايش مقدّسات خود] آن را در برابر پيرها قرار دادند و دو ظرف شيره و نيمى از پلو را به متولّيان مسلمانان دادند و باقى مانده را نيز بين هندوها تقسيم كردند.
روز عاشورا، دستهها و علَمها را سر مخزن آب دهكده مىبرند. چوب علم لال صاحب را به تخت روانى متصّل مىنمايند و علَمهاى ديگر را پسرهاى فقير هندو حمل مىكنند.
پنج مسلمان (همه سنّى) كه كلّ مسلمانان دو دهكده را تشكيل مىدهند، همراه دسته مىروند و در پيشاپيش دسته طبّالها (چمر) در حالىكه بهترين جامههاى خودر ا به تن كردهاند، حركت مىكنند.
وقتى به مخزن آب مىرسند، علَمها را عريان كرده چوب و علامتهاى آنها را مىشويند و سپس تمام اين قطعات را تا سال بعد، در جعبهاى محفوظ نگاه مىدارند. همان دسته دوباره جعبه را به دهكده باز مىگرداند و در عاشوراخانه به امانت مىگذارد.
هيچ شك نداريم كه هندوها اين پيرها را حرمت مىنهند و آنها را را عنوان جزئى از معتقدات مذهبى خود پذيرفتهاند.
در «بارودا»، بانى مراسم محرّم هندويى، گيكوار نام دارد و در گواليور،