ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - حضرت زينب (س) در دربار يزيد
از خوشحالى بانگ برمىداشتند و مىگفتند: اى يزيد! دست مريزاد! در حالى كه بر لب و دندان اباعبدالله عليه السلام چوب مىزنى؛ بر لب دندان كسى كه سيّد و آقاى جوانان اهل بهشت است و در مجلس خود شاعرى و نكتهپردازى مىكنى.
آرى! تو چرا اين كار را نكنى و اين سخنان را نگويى؛ تويى كه با ريختن خون فرزندان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و ستارگان خاندان عبدالمطلّب زخم دل را جريحهدار كردى و ريشه را سوزاندى؟
اينك آبا و اجداد خود را صدا مىزنى و گمان دارى كه آنان به سؤال تو جواب مىدهند؛ در حالى كه خودت هم به زودى بدانها خواهى پيوست و آرزو خواهى كرد كه اى كاش، دستم عاجز و زبانم لال بود كه آنچه گفتم، نمىگفتم و آنچه كردم، نمىكردم و اى كاش از مادر زاده نشده بودم!
خدايا! حقّ ما را از اين مردم بستان و از ستمكاران بر ما انتقام گير و خشم و غضب خود را شامل آنانى كن كه خون ما را ريختند و حاميان ما را كشتند!
هان اى يزيد! به خدا قسم! با اين جنايت، جز پوست خود را نشكافتى و جز گوشت بدن خود را قطعه قطعه نكردى، به زودى در محكمه عدل الهى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد خواهى شد؛ در حالى كه [گناه] ريختن خون ذريّه او را بر دوش دارى و گناه و مكافات هتك حرمت عترت و پارههاى بدنش را بر گردن دارى.
و آن، روزى است كه خداوند پيامبر و خاندانش را در كنار هم جمع مىكند و پراكندههاى آنان را گرد هم آورده و حقّ آنان را از دشمنان مىگيرد.
«و گمان مبر آنانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند؛ بلكه ايشان زنده و در نزد پروردگار خود روزى مىخورند.»
اين براى تو كافى است كه در روز قيامت، داور محكمه خداوند باشد و طرف دعواى تو، محمّد صلى الله عليه و آله و سلم و پشتيبان او هم جبرئيل بوده باشد.
زود است كسانى كه فريب داده شدند و تو را بر مسند قدرت نشاندهاند، عاقبت كار را دريابند!
در آن روز است كه خواهند ديد چه سرنوشت دردناكى دارند و هر كس از ديگرى بدبختتر است! در آن روز معلوم خواهد شد، چه كسى بيچارهتر و چه كسى شكست خورده است!
هان اى يزيد! اگرچه حوادث روزگار مرا بدينجا كشانيد و اسيرم ساخت؛ ولى من قدرت تو را كوچك مىشمارم و اصرار دارم كه با اين سخنان بر وجدان تو بكوبم و تو را توبيخ كنم؛ امّا چه كنم كه ديدههاى ما گريان است و دلهايمان از غم مرگ عزيزان، سوزان.
آه! كه چه سرنوشت شگفتآورى است كه حزب پاكيزه و نجيب خداوند، به دست حزب شيطانصفتى كه اسيرانى بودند و آزاد شدند، كشته گردند.
اين دستهاى شما از خونهاى ما آغشته است و دهانهايتان براى بلعيدن گوشت ما گشوده شده. آن بدنهاى پاك و پارهپاره و بىسر، در معرض بادها و طوفانها، بر خاك ماندهاند و اين مردم گرگصفت در بيابانها آنان را ديدار مىكنند.
اى يزيد! اگر تو قتل و اسارت ما را براى خود غنيمتى دانستهاى، بايد بدانى كه غرامت سنگينى را از اين بابت بايد بپردازى. روزى كه در آن چيزى جز آنچه قبلًا براى خود ذخيره كردهاى، نخواهى يافت و قطعاً خداوند به بندگان خود ستم نخواهد كرد.
از بيدادگرىهايتان به خدا شكايت مىكنم و از او پناه و سرپرستى مىخواهم.
اى يزيد! هر چه مىتوانى در راه دشمنىها از راه حيله و مكر وارد شو و هر اندازه مىتوانى سعى و كوشش خود را در راه خصومت ما به كار گير و همه طرح و نقشههاى خود را به اجرا گذار؛
امّا اين را بدان! به خدا قسم! كه نمىتوانى نام ما را از خاطرهها و صفحه تاريخ محو كنى و نمىتوانى فروغ وحى را خاموش سازى و هرگز نمىتوانى طومار حيات و افتخار ما را در هم پيچى و نيز نخواهى توانست ننگ و عار هميشگى خودت را از دامن خويش بزدايى!
آيا جز اين است كه رأى و عقل تو ضعيف و كودكانه است؟ و آيا جز اين است كه دوران زندگىات زود سپرى خواهد شد؟ و جز اين است كه گروهى كه دور و اطراف تو را گرفتهاند، پراكنده مىگردند؟ به ياد روزى باش كه منادى ندا دهد، لعنت خداوند بر ستمكاران باد!
بارى! سپاس از آنِ خداوندى است كه آغاز زندگى ما را خوشبختى و سعادت قرار داد و پايان آن را شهادت و رحمت.
از خداوند تعالى مىخواهم، پاداش و رحمت خود را بر شهيدان ما تكميل گرداند كه به راستى او بهترين دوست و مهربان است و هم او ما را كافى است كه بهترين مدافع و وكيل است.
پىنوشتها:
______________________________
(١). «زنان عاشورايى»، صص ٩٦- ١٠٠؛ «زينب كبرا (س) عقيله بنىهاشم»، صص ١٠٢- ١٠٦.
(٢). قبايلى كه نسبشان به الياس مىرسد را بنىخندف گويند. الياسبن مضربن نزاربن معدبن عدنان.
(٣). اشاره به داستان فتح مكّه است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به مردم مكّه و از جمله ابوسفيان فرمودند: «برويد كه همهتان رها شديد.»