ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - زمان خانه من است
زمان خانه من است
ابوالقاسم حسينجانى
وقتى ندانيم كه- دقيقاً- به كجا داريم مىرويم، باور كنيد كه- هيچ وقت- به هيچ كجا نمىتوانيم رسيد.
چه فايدهاى مىتواند داشت كه اگر در جادّهاى غلط- و نادرست و نا موزون- با سرعتِ تمام، بدويم؟!
پادويى و شتابزدگى، آدم را، به هيچ كُجا نمىرساند.
«بهرهورى انتظار» از «بهرهورى زمان» به دور نيست.
بهرهورى انتظار، از جنسِ بهرهورى زمانست.
بهرهورى براى انسان، مثلِ آب است براى ماهى؛ و به زبانى روشنتر: بهرهورى انسان، همان چيزىست كه انسان دارد با آن زندگى مىكند. بهرهورى، ارزشآفرينىست. در هر فرايندى كه ارزشافزايى- و ارزشِ افزوده- بيشتر بشود، بهرهورى در آن فرايند بيشتر است.
بهرهورى-
انجامِ كارِ درست، با شيوهاى درست، در چشماندازى مُستمرّ و پوياست.
كارِ درست، كدام است؟ از كَجا مىشود فهميد كه كدام كار، درست است؟! ...
پيش از هر چيز، «كارِ درست» را بايد تعريف كنيم؛ و كار درست را، نمىتوانيم تعريف كرد، مگر اينكه «هدفِ» خويش را- به درستى- بشناسيم، و از آن سر درآوريم ... آرى: كارِ درست را، از روى هدفى كه برگزيدهايم، بايد به «تعريف» بنشينيم؛ و آنگاه، به كارايى بهرهورانه و ارزش افزايى برخيزيم.
بنابراين: «چرايى»، آغازِ بهرهورىست. چرا، اين كار را، داريم مىكنيم؟ چرا، اين شيوه كار را، درست مىدانيم؟! ...
انتظارِ درست، همان بهرهورى زندگى آدمىست.
انتظارِ پويا، تعريفِ درست و بهينه انتظار، به صورتى مستمرّ و پوياست.
«انتظار»، اتاقِ فكرِ «ظهور» است؛ و ما اكنون، خويشتن را، در «اتاقِ فكر» بايد تصوّر كنيم؛ و نه، در «اتاق انتظار»! ...
سيّاره خاكى ما، هم- چه بخواهى، و چه نخواهى- از جنسِ زمانست.
زمان، در زمينِ ما، معناى ويژه خودش را دارد.
نمىشود زمانه زمين را فهم نكنيم، و به زمينه زمان نينديشيم؛ امّا، به معناى انتظار و فرايندِ ظهور، بتوانيم فرا رسيد ...
زمان، خانه من است؛ و من: معمار و معيارِ رگارگِ اين روزگاران و ساليانِ پُر پيچ و تاب و گذران.
مديريّت و مهندسى زمان، زير ساختِ معمارى اين خانهى اهليّتهاست؛
و من، تا وقتى كه اين خانه را مُهيّاى «حضور» نكرده باشم،
چه حقّى دارم كه مُنتظر «ظهور» بوده باشم؟! ...