ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - تجارى سازى فرهنگ
ارزش اقتصادى جاى ارزشهاى فرهنگى، سنّتى را گرفته و به عنوان خودباورى تلقّى مىشود. خودباورى با معيارى به نام قدرت خريد سنجيده مىشود. در جوامع مصرفكننده، خريد كردن به خودباورى افراد استحكام مىبخشد. چنين استحكامى را مىتوانيد در رويكرد متكبّرانه و طلبكارانه مصرفكننده، هنگامى كه در مقابل صندوقدار ايستاده است، مشاهده كنيد. بيش از اين، هيچ هدفى، خريد را توجيه نمىكند و مصرفكننده، بدون هدف خريد مىكند.
رسانههاى جمعى، افسانه مصرفگرايى را به عنوان يكى از اولويّتهاى كاپيتاليسم جديد، درونى ساختهاند. تبليغات رسانهها، تصوير يك جسم توخالى را مىفروشند. در اينجا، چيزى جز نيرنگ و فريب وجود ندارد. مصرفكننده به جاى استفاده از يك ساعت سوئيسى كه با چوب حكّاكىشده پوشانده شده است، پيشنهاد استفاده از يك نوع بدلى و تراشهاى كامپيوترى را دريافت مىكند. چه كسى بر اين امور نظارت دارد؟
سياست شركتها در سركوب عموم، تنها بر فرض استفاده منفعتجويانه از بازارمصرفكننده و منابع طبيعى استوار است. اولويّتهاى شركتها و اخلاق تجارى، به خودى خود، بشردوستانه و داراى حسّاسيت بومى نمىباشد. كارمندان حقوقبگير در سلسله مراتب شركتها، هيچ انگيزهاى در سرمايهگذارى كاپيتاليستى ندارند. وابسته بودن اخلاق بشردوستانه با تجارتهاى كوچك، از بين رفته است. مصرفكننده ديگر در جلب رقابت بنگاههاى تجارى كوچك سعى نمىكند. بنگاههاى تجارى كوچك توسط شركتهاى كاپيتاليستى، به منظور تضمين رقابت كمتر و سود بيشتر، كنار زده شدهاند.
بنگاههاى تجارى بزرگ، غالباً دشمن مردم هستند. مصرفگرايى، جداى از اينكه منبعى براى سودجويى كاپيتاليسم جديد است، ابزارى است در دست آن كه جمعيت خريدار را كنترل مىكند.
مصرفكنندگان به تازگى به قدرت سياسىاى كه به عنوان يك قدرت خريد جمعى در اختيار دارند، آگاهى يافتهاند. اين پتانسيل در مقياسهاى كوچكتر، در قالب اتّحاديههاى اقتصادى، آزمايش شده است. انتظار مىرود كه با توجّه به عدم رضايت عموم مردم و نيز وعدههاى پوچ مصرفگرايى، اين امر با متوسّل شدن به تحريمها، در مقياس بزرگترى بتواند شيوهاى توهينآميز شركتها را كنترل كند.
در كاپيتاليسم شركتى (انحصارى)، هدف، مصرفكننده است و تلاش مىشود روى او تأثير گذاشته شود. كنترل كردن علايق، فرهنگ را به يك كالا تبديل كرده و آن را به مردمى كه براى تبليغات رسانهاى تكيه كردهاند، مىفروشد. دامنه انتخاب، نه به خواستههاى مردم، بلكه به بخشهايى محدود شده است كه تنها سهامداران را منتفع مىسازد. چنين محدوديّتى، دسترسى آسان به كالاها، تنوّع محصولات و نيز كيفيّت آنها را تحت تأثير قرار داده است. انتخابها و آزادىامان، تحت تأثير سياستگذارى شركتها محدود شدهاند.
ما به زندگى در كنار تلويزيون عادت كردهايم و دسته جمعى، در پى دستيابى به يك تصوير تبليغاتى رسانهاى هستيم. از اين رو، فرد ديگرى به جاى ما انتخاب مىكند. انتخاب ما تا سطح نام كالا تنزّل يافته است. ما خودشناسىامان را فداى مصرفگرايى مىكنيم. مصرفگرايى همچون كمونيسم و فاشيسم، يك مذهب سكولار است كه آزادى انتخاب را محدود مىكند.
در زير نقاب خودبينانه مصرفگرايى، آمريكايى نامطمئن قرار دارد كه تلاش مىكند تصوير خود را در تبليغات رسانهها به نمايش گذارد. خودآگاهى و خودارزشى، تحريف شده است. ما چيزى كه مىپوشيم، هستيم. كاپيتاليسم جديد، بينندگان تلويزيون را فريب مىدهد؛ به گونهاى كه در تمايزات شخصيتى، افراد، تنها از طريق تبليغات موهوم و آرمانهاى مصرفى، تشخيص داده مىشوند. ما با نقشها و تصاويرى كه در رسانهها به تصوير كشيده مىشوند، ادغام شدهايم. ما به طور بسيار نامحسوسى، جداى از توجيهات مصرفگرايى، بسيارى از توانايىهايمان را از دست مىدهيم؛ از جمله از بين رفتن جنبه كيفى روند شخصيتى. توهين تبليغات رسانهاى به ارزشهاى انسانى، افراد را به مصرفكنندههايى واقعى تبديل كرده است كه از لحاظ شخصيتى بسيار ضعيف هستند.
پس از بىروحسازى و تجارىسازى فرهنگ، ماهيت درك واقعى از ميان رفت. درك، پرمايگى خود را از دست داد. فريب و نيرنگ مصرفگرايى و تبليغات، به خطرى بالقوّه تبديل شدهاند.
باشگاه انديشه(www .bashgah .net)