ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - ٥ برداشت غلط از خلافت و بيعت
بپرهيزيد. مبادا خوار و نابود شويد و به قتل رسيد يا مورد جفا و محروميت قرار گيريد![١]
وى پس از شكست قيام مسلمبن عقيل نيز در سخنانى ضمن تهديد مردم گفت:
... پسر عقيل، آن مرد جاهل و سفيه، چنانكه ديديد اختلاف و دو دستگى پديد آورد ... بندگان خدا! تقوى پيشه كنيد و به بيعت و اطاعت خود (از يزيد) استوار باشيد و هيچ راهى را براى بهانهگيرى بر خود نگشاييد.[٢]
عبيدالله پس از دستگيرى مسلمبن عقيل، در بحث و جدلى كه با وى دارد، مىگويد:
اى تفرقهافكن نافرمان! تو بر امام خود خروج كردى و اتّحاد مسلمانان را بر هم زدى و بذر فتنه افكندى.[٣]
مسلمبن عقيل شجاعانه با آنكه در بند است، در ردّ چنين منطق پوچى كه سران و اشراف كوفه حاضر در مجلس بدان اذعان داشتند، در پاسخ گفت:
دروغ گفتى اى پسر زياد! به خدا سوگند! معاويه، خليفه بر امّت به اجماع آنان نبود؛ بلكه با حيله و نيرنگ بر وصىّ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غلبه كرد و خلافت را از او غصب نمود. پسرش يزيد نيز همينگونه است؛ امّا بذر فتنه را تو پاشيدى و پدرت زيادبن علاج از طايفه بنىثقيف! ... به خدا قسم! من نه مخالفت كردهام و نه كافر شدهام و نه تغييرى ايجاد نمودهام؛ بلكه در اطاعت حسينبن على عليه السلام فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستم و ما خاندان به خلافت از معاويه و فرزندش و خاندان زياد، سزاوارتر هستيم.[٤]
آنچه كه بيان شد، به عنوان عبرتهاى لازمى بود كه اميدواريم ما را براى آنكه رهروان صدّيق براى اهلبيت عليه السلام باشيم، مدد برسانند. انشاءالله
پىنوشتها:
[١]. «امالى»، صدوق، ص ٥٤٧؛ «خصال»، ج ١، ص ٦٨؛ «بحارالانوار»، ج ٤٤، ص ٢٩٨.
[٢]. نك: «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٤١٨؛ «الكامل فى التّاريخ»، ج ٢، ص ٥٥٩؛ «مناقب ابنشهرآشوب»، ج ٤، ص ٩٩؛ «بحارالانوار»، ج ٤٤، ص ٣٩٢.
[٣]. «لهوف»، ص ١٣٨؛ «بحارالانوار»، ج ٤٤، ص ٣٨١.
[٤]. كتاب «الفتوح»، ج ٥، ص ١٠٩؛ «مقتل خوارزمى»، ج ٢، ص ٢٠.
[٥]. نك: «الاخبار الطّوال»، ص ٢٣١؛ «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٣٥٥؛ «الفتوح»، ج ٥، ص ٣٣.
[٦]. از جمله اينان، عدى بن حاتم طايى است كه از ياران برگزيده اميرمؤمنان عليه السلام و امام مجتبى عليه السلام بود؛ ولى به هنگام قيام امام حسين عليه السلام پيرمردى از دو چشم نابينا شده بود. نيز عبدالله بن عفيف ازدى آن پيرمرد شجاع شيعى كه يك چشم خود را در جنگ جمل و چشم ديگر را در صفين از دست داده بود؛ امّا پس از واقعه عاشورا در مجلس عبيدالله بن زياد مردانه ايستاد و از اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام دفاع نمود و از بنىاميّه بيزارى جست و در اين راه به شهادت رسيد.
[٧]. «الانساب و الاشراف»، ج ٣، ص ٣٩١؛ «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٤١٦؛ «الارشاد»، ج ٢، ص ٨٩.
[٨]. «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٤٢٦؛ «الانساب و الاشراف»، ج ٣، ص ٣٩٧؛ «الكامل فى التّاريخ»، ج ٢، ص ٥٦٢.
[٩]. نك: «لهوف»، ص ٥٧؛ «مناقب ابن شهرآشوب»، ج ٤، ص ٩٩؛ «مثير الاحزان»، ص ٥٢ و «بحارالانوار»، ج ٤٤، ص ٣٩٤؛ ابن سعد شمار پيوستگان به امام حسين عليه السلام از لشكر عمر بن سعد را بيست تن ذكر كرده است ( «طبقات الكبرى»، ج ١، ص ٤٦٤).
[١٠]. «اعيان الشّيعه»، ج ٢، ص ٣١٧.
[١١]. همان، ج ٢، ص ٣١٩.
[١٢]. حديث عاشورا، ص ١٧٩.
[١٣]. «الاخبار الطّوال»، ص ٢٥١؛ «الانساب الاشراف»، ج ٣، ص ٣٨٤.
[١٤]. «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٤٤٥؛ «الكامل فى التّاريخ»، ج ٢، ص ٥٦٩ و نيز نك: «الانساب و الاشراف»، ج ٣، ص ٤٠٥.
[١٥]. «الانساب و الاشراف»، ج ٣، ص ٣٧٦؛ «الاخبار الطّوال»، ص ٢٤٥.
[١٦]. نك: «تاريخ طبرى»، ج ٥، ص ٤٢٧؛ «الارشاد»، ج ٢، ص ٩٩.
[١٧]. «الانساب و الاشراف»، ج ٣، ص ٤٠٩؛ «الكامل فى التّاريخ»، ج ٤، ص ٧٨.
[١٨]. نك: «تاريخ يعقوبى»
[١٩]. نك: «امالى شيخ صدوق»، ص ١٣٥؛ «بحارالانوار»، ج ٤٤، ص ٣١٨.
[٢٠]. سوره توبه، آيه ٥٢.
[٢١]. «نبرد جمل»، مفيد، محمّدبن محمّد، ترجمه الجمل و النصرة لسيّد العترة فى حرب البصرة، تهران، نش نى، چاپ: اول، ١٣٨٣، ص ٦٧.
[٢٢]. «اخبار الطوال»، ص ١١٥.
[٢٣]. «مقتل الحسين»، مقرم، ص ١٧٢.
[٢٤]. ابو مخنّف كوفى، لوطبن يحيى، «وقعة الطفّ»، قم، جامعة مدرّسين، چاپ سوم، ١٤١٧ ه-. ق.، ص ١٧٤.
[٢٥]. «روضة الواعظين و بصيرة المتعظين»، فتال نيشابورى، محمّدبن احمد، قم، انتشارات رضى، چاپ اوّل، ١٣٧٥، ج ١، ص ١٨١.
[٢٦]. ابومخنّف كوفى، لوطبن يحيى، همان، ص ٢٠٤.
[٢٧]. «الطبقات الكبير»، ابنسعد، ج ٥، ص ٤٥.
[٢٨]. «تحف العقول»، ابنشعبه حرّانى، حسنبن على، قم، جامعه مدرّسين، چاپ دوم، ١٣٦٣، ص ٢٤٥.
[٢٩]. «زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام»، مجلسى، محمّدباقر، (ترجمه جلد ٤٥ بحارالأنوار)، تهران، اسلاميه، چاپ سوم، ١٣٦٤، ص ١٤.
[٣٠]. ابو مخنّف كوفى، لوطبن يحيى، همان، ص ١٥٤.
[٣١]. «الإرشاد فى معرفة حججالله على العبّاد»، مفيد، محمّدبن محمّد، قم، كنگرة شيخ مفيد، چاپ اوّل، ١٤١٣ ق. ج ٢، ص ٥١.
[٣٢]. «منتهى الآمال»، قمى، عبّاس، فصل چهارم: درآمدن جناب مسلم به كوفه و كيفيّت بيعت مردم.
[٣٣]. «مثير الأحزان»، ابننما حلّى، جعفربن محمّد، قم، مدرسه امام مهدى عليه السلام، چاپ سوم، ١٤٠٦ ق. ص ٣٦.
[٣٤]. همان.