ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - مصاحبه با حجّت الاسلام سيدهادى صالحى، متخصّص اديان و فرق حوزه علميه قم
پس منشأ اين همه تعارض كجاست؟ مگر آنها خود را حنبلى نمىدانند؟
در همه اديان و مذاهب، هر فرقهاى به طريقى كه مبانى به آنها رسيده است، معتقدند. ممكن است ما اعتقاداتى داشته باشيم كه اهل سنّت نداشته باشند، ولى طرف مقابل مىداند كه ما طريق خودمان را قبول داريم و نه طريق آنها را؛ كمااينكه ما هم توقع نداريم كه اهل سنّت طريق ما را بپذيرند. بدين ترتيب، سراغ مشتركات مىرويم؛ مثلًا قرآن كه آيا معنى اين آيه فلان چيز مىشود يا خير؟ منظور فلان آيه چيست و به چه كسى اشاره مىكند؟، معنى احاديث مشترك مثل ثقلين، منزلت و ... چيست؟ درباره مسائلى كه اختلاف نظر داريم مثل اينكه وقتى قرآن گفته براى وضو پاها را مسح كنيد، شما چرا كلّ پا را مىشوييد؟ يا اينكه دست روى دست گذاشتن در قرآن و سنّت پيامبر (ص) نيامده، امّا چرا چنين مىكنيد؟ در اين موارد با هم به مناظره مىپردازيم.
فِرَق مختلف بر اساس اينكه طريقى را قبول داشته باشند يا نه، دست به عمل مىزنند. اگر طريقى را كه صادر شده، قبول داشته باشند، به محتوايش عمل مىكنند و الّا نه. به نظر اهل سنّت ابوهريره قابل وثوق است؛ امّا براى شيعيان نيست. پس براى آنها اگر ثابت شد مطلبى را ابوهريره گفته و اصطلاحاً طريق روايت از او درست است و نقل كننده هم مطلب را اشتباه نفهميده، به ابوهريره استناد مىكنند و بر اساس حرفهايش عمل مىكنند، امّا ما نه. لذا وقتى ثابت كرديم كه طريقى در فرقه اى درست است، معلوم مىشود اعمالشان هم درست است؛ ولى وقتى ثابت شد كه طريقى اشتباه است؛ ولو آدمهاى خوبى هم باشند، مثل احمدبن حنبل، آن وقت عملشان هم نادرست مىشود.
آيا اين روحيه احمدبن حنبل تا پايان عمر هم ادامه داشت يا اينكه تغييرى در باورها و رفتارهايش رخ داده بود؟
احمد، ارادتش به خاندان رسول خدا (ص) و حتّى سادات تا پايان عمرش خيلى زياد بود. روزى كه مىخواست بميرد، بلافاصله به حكومت خبر دادند. حاكم دستور آزادى او از زندان را داد و وزرا براى عيادت آمدند تا مبادا شايع شود عالم بزرگ جهان اسلام در زندان مرده و براى حكومت بد شود؛ ولى احمدبن حنبل به غلامش سپرد كه آنها را رد كند و به خانه راهشان ندهد. ساعتى بعد قضات كه بسيارى از آنها شاگردان او بودند، آمدند و قاضىها را هم راه نداد. جالب است بدانيم او حقوق و حتّى هديه گرفتن از دولت، چون آن را جائر مىدانست، اجازه نمىداد و مىگفت: حرام است و بايد با حكومت جور مبارزه كرد. برعكس آنچه امروز از وهّابىها مىبينيم. ساعتى بعد تعدادى از سادات بنى هاشم آمدند. غلام مىگويد: بعيد مىدانم راه بدهد و وقتى به احمد مىگويد، احمدبن حنبل آنها را به حضور پذيرفته و مىگويد: مىخواهم در لحظات مرگ، شما در كنارم باشيد. پس شخصيت احمدبن حنبل، اينگونه است: اهل بيت (ع) را دوست دارد؛ امّا طريقى كه آن را قبول كرده، برايش مشكل ساز شده است.
درباره شافعى حكايتى هست كه روزى فتوايى داد و به او گفتند: اين فتوا مخالف نظر علىبن ابى طالب (ع) است كه اينقدر سنگش را به سينه مىكوبى. گفت: السّاعه از طريقى كه من قبول دارم، به من ثابت كن كه نظرى كه مىدهم مخالف على است و من دهانم را خاك مىمالم و نظرم را عوض مىكنم و قول على (ع) را مىپذيرم.
پس نمىتوان احمدبن حنبل را منشأ همه رفتارها و باورهاى امروز وهّابىها بدانيم؟
اگر بخواهيم بگوييم كه تفكّرات احمد، پايه گذار تفكّر سلفىگرى است، ربطى به تفكّرات امروزى سلفىها ندارد، نهايتاً% ٥ مثلًا احمدبن حنبل، ظاهر قرآن را قبول مىكند و اصلًا تفسير و تأويل را قبول ندارد. بعد از احمد هم افراد ديگرى آمدند كه اين نوع تفكّر را گسترش دادند؛ افرادى مثل بربهارى و ابن بطه مىآيند؛ ولى تفكّرات آنها تا زمان ابن تيميه به نتيجه نمىرسد.