ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - دورى از شبهات آيت الله گلپايگانى
زى شيخ در جلسه درس نشسته بود. ناگهان زنى را ديد كه دست دو پسرش را در دست داشت. آن دو را خدمت شيخ آورد. زن به شيخ مفيد گفت: يا شيخ! به اين دو كودك (سيدرضى و سيدمرتضى) فقه را تعليم بده.
شيخ مفيد كه تعبير خوابش را دريافته بود، آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جايىكه سيدرضى و سيدمرتضى از مفاخر جهان تشيع گرديدند.
روزى شيخ مفيد مقدارى سهم امام به اين دو كودك داد كه به مادرشان بدهند. مادر آنها پول را قبول نكرد و گفت: سلام مرا به شيخ برسانيد و بگوييد پدرمان مغازهاى به ارث گذاشته است. مادرمان اجاره اين مغازه را مىگيرد و خرج مىكند؛ لذا احتياج زيادى نداريم و با قناعت زندگى مىكنيم.
به اين ترتيب است كه سيدرضى جمع كننده «نهج البلاغه» و سيدمرتضى صاحب نظر در علم فقه مىگردد.
همچنين در مورد درجه معنوى مرحوم سيدرضى آمده است:
روزى سيدرضى به نماز برادرش سيد مرتضى اقتداء نمود و در اثناى نماز قصد فرادا كرده، نماز را به تنهايى و بدون جماعت خواند.
وقتى كه به خانه مراجعت كردند، سيد مرتضى نزد مادر به گلايه و شكايت پرداخت. مادر، سيد رضى را مورد مذمّت و عتاب قرار داد.
سيد رضى در پاسخ گفت: علّت اينكه من نمازم را فرادا خواندم، اين بود كه در اثناى نماز كه به برادرم اقتدا كرده بودم، ناگهان ديدم برادرم به خون زنان غوطهور است و من از مشاهده اين حال، متعجّب و متحير شدم. ناچار نمازم را فرادا كنم.
پس سيد مرتضى گفته برادرش را تصديق نمود و گفت: موقع رفتن به مسجد در بين راه زنى مسئله حيض را از من سؤال نمود و آن باعث شد كه من در اثناى نماز يك مرتبه به ياد آن مسئله بيفتم و درباره آن مسئله فكر كنم.[١]
عارفانى كه از اين رشته سرى يافتهاند
بى خبر گشته ز خود تا خبرى يافتهاند
پرهيز از لقمه شبهه
روزى مرحوم بيدآبادى در خانه آقاى ايمانى مهمان بود. گفته بودند، هرچه غذا براى خودشان تدارك مىبينند، براى او بياورند و از كسى ديگر هديه قبول نكنند. تصادفاً روزى براى ايشان دو كبك آوردند كه براى بيد آبادى كباب كند. چون شام را جلو آن مرحوم گذاشتند، نه تنها از آن چيزى نخورد و از سر سفره برخاست و رفت و به صاحبخانه گفت: مگر نگفتم كه از كسى هديه قبول نكنيد. ممكن است كه صيد كننده براى خوردن بيد آبادى راضى نبوده يا موقع كشتن آنها بسم الله نگفته و ...[٢]
دورى از شبهات آيت الله گلپايگانى
روزگارى كه آيت الله العظمى سيد محمّدرضا گلپايگانى به مكتب مىرفت و پدرش را هم از دست داده بود، رسم چنان بودكه وقت ناهار، كودكان غذاهايشان را روى هم ريخته، باهم مىخوردند؛ امّا آيت الله گلپايگانى به كنارى مىرفت و جداگانه غذايش را