ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - سلفى، آلت فعل صليبى
سلفى، آلت فعل صليبى
اسماعيل شفيعى سروستانى
پيش از اين، در يكى از شمارههاى «موعود»، سرمقالهاى با عنوان «ائتلاف خونين صليب، سلفى و صهيون» ارائه شد و در آن، به اجمال از هماهنگى و اتّفاق طرّاحى شده سه جريان سياسى، اجتماعى صليبى، سلفى و صهيونى پردهبردارى گرديد. آن سر مقاله دست به دست گشت و دهها هزار نفر از طريق شبكههاى اينترنتى نظارهگرش شدند. در مدّت زمان اندكى، در پى آنچه كه در «شرق اسلامى» [خاورميانه] و در ميان كشورهاى اسلامى رخ داد، بر همگان مكشوف شد كه چگونه اين سه جريان- به ظاهر دور از هم- در ائتلافى نامقدّس، كمر به انهدام و انعدام سازمانيافته محرومان و مستضعفان اين خطّه از خاك خدا بستهاند. نكته جالب توجّه اين بود كه سران ائتلاف خونين، جامعه مستضعف شيعى را هدف و سيبل خويش قرار داده و از آنها، به عنوان اصلىترين دشمنان خويش ياد مىكردند و انعدام آنان را سبب تضمين امنيت خويش مىشناختند؛ در حالىكه در جغرافياى جهان، اينان در زمره مستضفترين اقوام ساكن كره خاك شناخته مىشدند؛ چنانكه در ميان همه ساكنان كشورهاى مسلمان و عربى حوزه «خليجفارس» و «آفريقا» در زمره محرومترين مردم بودند.
پس از اين ائتلاف نامقدّس كه پيشتر در مجامع مخفى (فراماسونرى، شواليههاى مالتا و ...) رقم خورده بود، ائتلاف صليب، سلفى و صهيون لشكر آراست و چونان قشون مغول، پهنه شرق اسلامى را درنورديد تا از «پاكستان»، «عراق» و «سوريه»، نشانى جز ويرانى و آشفتگى و پريشانحالى باقى نماند. آنچه در اين ميانه گم شد و در غوغاى ميدانى نيروهاى نظامى از يكسو و رسانههاى اجتماعى فراگير و وابسته به ائتلاف، از ديگر سو از يادها رفت. كينجويى مزمن صليبىها و صهيونيستها عليه مسلمانان و مستضعفان بود كه طى همه قرون گذشته و از جمله، دويست ساله اخير (حضور استعمارگران در شرق اسلامى)، بر همه مقدورات و مقدّرات مستضعفان و مسلمانان سايه انداخته بود.
آنهمه كشمكش و غوغاى ميدانى، ديگر مجالى براى بازشناسى جريانهاى ماسونى، محفلنشينان ايلوميناتى و كينه ريشهدار يهوديت صهيونيستى فراهم نياورد، ديگر هيچ كس از استراتژى يهوديانه تصرّف نيل تا فرات و سرزمين انجيلى مورد ادّعاى مسيحيان صهيونيست و عطش سيرىناپذير غرب براى بلعيدن شرق نپرسيد و به عكس، همگان اتّفاق و اتّحاد فرزندخواندگان يهود (خاندان سعودى) با سران صليب و صهيون را ممدوح و پسنديده جلوه دادند. بدين ترتيب، صليبىها از سويى، صهيونيستها از ديگر سو و سفلىها، به نيابت از دو جريان صليبى و صهيونى و به عنوان آلت فعل آنان، بر سر اين منطقه، بلايى آوردند كه براى اثباتش، نياز به هيچ سندى نيست. بىترديد، اين واقعه خونين، براى اين گروه ائتلافى در زمره كمهزينهترين يورش به سرزمينهاى اسلامى در طول تاريخ بوده است. آنان، بىهيچ معونه و بىهيچ خسارت مالى و جانى، به همه اهداف از پيش تعيين شده خود رسيده بودند و چون شياطين، قهقهه سرمىدادند.
اين واقعه، در شرايطى از تاريخ رخ داد كه:
١. به استناد آراى فلاسفه تاريخ و نظريهپردازان و تحليلگران سياسى، اجتماعى غربى در حوزه فرهنگى و تمدّنى، غرب رو به سقوط و نگونبختى گذارده و اقرار به پايان تاريخ خود آورده بود؛[١]
٢. جهان محرومان و مستضعفان، مهياى نوعى بيدارى عمومى و رويارويى فرهنگى و تمدّنى با غرب مىشد؛
٣. فرصتى مغتنم براى يكپارچه شدن و اتّفاق مسلمانان (شيعه و سنّى) عليه صهيونيسم جهانى فراهم آمده بود؛
٤. اسلام با سرعت، همه جغرافياى غرب را در مىنورديد و ...