ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - علائم حتمى ظهور چه مى شود؟
علائم حتمى ظهور چه مىشود؟
در بحث از ناگهانى بودن ظهور، ممكن است اين اشكال به نظر برسد كه با وجود علائم حتمى براى ظهور، چگونه مىتوانيم به دفعى بودن آن قائل شويم؟ اگر آن علامتها قطعاً واقع مىشوند، پس ظهور نمىتواند ناگهانى باشد؛ بلكه ابتدا بايد نشانههاى آن ظاهر شود و تا وقتى آن نشانهها واقع نشدهاند، اميد به ظهور نمىتوان داشت. اگر هم نشانههاى حتمى آشكار شوند، خود مقدّمهاى براى ظهور خواهند بود و ديگر نمىتوان ظهور را يك امر ناگهانى دانست. اين اشكال را نويسنده بزرگوار كتاب ارزشمند «مكيال المكارم» مطرح فرمودهاند و در پاسخ به آن دو جواب دادهاند.[١] ما با الهام از فرمايشهاى ايشان و با استفاده از بحث بداءپذيرى علائم ظهور به پاسخ از اشكال مىپردازيم. در اين مورد دو احتمال مىتوان داد: احتمال اوّل: چه بسا در وقوع اين علائم، بداء صورت پذيرد و محتوم ناميدن آنها، منافاتى با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد.
احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نيز مىتوانيم ناگهانى بودن ظهور حضرت را بپذيريم. راهحلّ مسئله اين است كه ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعى و ناگهانى بدانيم؛ اين احتمال را حتّى اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشويم، نمىتوانيم مردود بداينم؛ زيرا وقتى چيزى بداءپذير باشد، نمىتوان گفت كه لزوماً واقع نمىشود. امكان بداء غير از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امكان بداء را در مورد آن اثبات مىكنيم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراين چه بسا در برخى از علائم- چه حتمى و چه غيرحتمى- بداء صورت نگيرد؛ ولى در عين حال، ظهور حضرت دفعى و ناگهانى باشد. رمز مطلب اين است كه نشانههاى ظهور را بسيار نزديك و بلكه مقارن با خود ظهور بدانيم. در اينصورت هم مىتوانيم قائل به وقوع بعضى از علائم ظهور بشويم و هم اصل ظهور را تدريجى ندانيم. ممكن است گفته شود كه: در روايتها براى بعضى علائم ظهور مدّت زمانى معين شده است كه با وجود آن زمان، نمىتوانيم وقوعش را نزديك و بلكه مقارن با خود ظهور بدانيم. مثلًا در مورد خروج سفيانى، مدّتى كه در بعضى روايتها معين شده است، پانزده ماه مىباشد و اين زمان با نزديكى و مقارنت آن با اصل ظهور سازگارى ندارد. به اين سؤال مىتوان چنين پاسخ داد: بنا بر احتمالى كه از مرحوم علّامه مجلسى در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفيانى بداء نشود، ولى در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگيرد و اينكه در حديث فرمودهاند: در امر محتوم هم امكان بداء وجود دارد، مىتواند اشاره به بداء در خصوصيات نشانهاى، مانند خروج سفيانى باشد. به هر حال اگر وقوع علامتى از علائم بسيار نزديك به اصل ظهور باشد، به ناگهانى بودن آن لطمه وارد نمىسازد. مثلًا درباره كشته شدن «نفس زكيه» كه جزو علائم حتمى ظهور دانسته شده،[٢] از امام صادق (ع) چنين نقل شده است:
«لَيس بينَ قيامِ قائم آل محمّدٍ (ص) وبينَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّكيَّةِ الّا خَمْسَةَ عَشَرَ لَيْلَةً؛[٣]
فاصله ميان قيام قائم آلمحمّد (ص) و كشته شدن نفس زكيه فقط پانزده شب است.»
اين مقدار فاصله زمانى با ظهور حضرت، لطمهاى به ناگهانى بودن آن نمىزند. اگر واقعاً چنين شود، عرفاً اين دو حادثه را مقارن يكديگر مىشمارند. علاوه بر اينكه چه بسا درباره اين پانزده شب هم بداء صورت بگيرد، بدون آنكه در اصل كشته شدن نفس زكيه بداء شود. همچنين است در مورد «ندا» يا «صيحه» كه آن هم از علائم حتمى به شمار آمده،[٤] ولى ممكن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلًا اينكه فرمودهاند ندا در شب بيست و سوم ماه رمضان است و قيام حضرت در روز عاشورا، كه فاصله اين دو با يكديگر بيش از سه ماه مىباشد، چه بسا در اصل، ندا و صيحه آسمانى بدائى صورت نگيرد؛ ولى در فاصله