ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - از صغرى و كبراى غذاى حلال
كسى كه از حرام پرهيز ندارد، هرچند جايز است، ولى انسان را از نظر روحى و معنوى، مريض و از عبادتها محروم يا سبب سلب توفيق مىشود.[١]
يكى از شاگردان رجبعلى خياط مى گويد: روزى پس از صرف غذايى، حالت معنوى خود را از دست دادم. براى علّت آن از شيخ كمك خواستم، گفت: غذايى را كه خوردى پولش را فلان تاجر داد ه كه حقّ پيرزنى را غصب كرده است.
آقاى محمّدتقى حاتمى نقل كرد:
عادت من اين بودكه هرشب، هنگام سحر، يك ساعت مانده به صبح براى نماز شب بيدار مىشدم؛ ولى چهل روز موفّق نشدم. به مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) نامه نوشتم. ايشان در جواب، دعاى كوچكى فرستادند كه صبح ناشتا بخوانم و نوشته بودند: چهل روز قبل، فلان روز كه از مجلس شورا با فلان شخص خارج شدى. ظهرگذشته بود و رفيقان، شما را به ناهار دعوت كردند. در چلوكبابى غذا خورديد. اين اثر آن غذا است و همانطور بودكه حاج شيخ نوشته بودند. دعا را خواندم و مجدّداً به خواندن نماز شب موفّق شدم.
از صغرى و كبراى غذاى حلال
آورده اند:
ايامى كه امام باقر (ع) در حبس منصور دوانيقى (دومين خليفه عبّاسى) بود، غذا كم ميل مىكرد. روزى يكى از زنان صالحه كه دوستدار اهل بيت (ع) بود، از پول حلال دو عدد نان پخت و نزد امام فرستاد تا ميل كند.
زندانبان به امام عرض كرد: فلان زن صالحه كه دوست دار شما است، اين دو عدد نان را به رسم هديه فرستاده و سوگند خورده كه حلال است؛ امّا امام باقر (ع) آن نان را ميل نفرمودند و آن را نزد آن زن فرستادند و فرمودند: «به آن زن بگوييد ما مىدانيم طعام تو حلال است؛ امّا چون آن را برطَبَق حرام گذاشتى و نزد ما فرستادى، خوردنش برما روا نيست!»
روزى شخصى آهويى را شكار كرد و گوشت آن را پيش يكى از علماى بزرگ آورد و گفت: بخوريد كه حلال است؛ زيرا تير را خود ساخته و سوار بر اسبى بودم كه آن را از پدرم به ارث بردهام.
عالم گفت: به ياد دارم كه روزى پادشاهى دو پرنده دريايى را شكار كرد و پيش استادم آورد و گفت: بخوريد كه حلال است؛ زيرا آنها را به وسيله سگ شكارى خودم صيد كردهام. استاد گفت: سخن از دو پرنده نيست؛ بلكه سخن از آن سگ شكارى است كه معلوم نيست كه مرغ و خروس كدام پير زن را خورده تا قوّت گرفته و آن دو پرنده را براى تو شكار كرده است.
حال صحبت از گوشت آهو و اسب نيست؛ بلكه صحبت از خوراك اسب است كه معلوم نيست در مزرعه چه كسى شكم خود را سير كرده تا براى تو سوارى دهد تا با آن به شكار بروى.[٢]
سيد محمّد باقر قزوينى، خواهرزاده بحرالعلوم نقل مىكند: روزى به اتّفاق سيد مرتضى نجفى به زيارت يكى از صلحا رفتيم. چون خواستيم برخيزيم، آن مرد صالح عرض كرد: امروز در منزل ما نان تازه طبخ شده است. دوست دارم از آن ميل بفرمائيد. آقا سيد مرتضى نجفى قبول كرد. چون سفره آماده شد، سيد لقمهاى از نان در دهان گذاشت، پس عقب نشست و هيچ ميل نفرمود. صاحب منزل پرسيد: چرا ميل نمى فرمائيد؟ فرمودند: اين نان را زن حائض پخته. پس نان ديگر آوردند و سيد ميل فرمودند.[٣]