ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - سكونت گاه ظلم
اثر ترك حجّ
حجّتالاسلام سيد موسى اصفهانى مىگفتند:
دايى من با آيتالله العظمى حكيم مرتبط بود و به كلاس درس ايشان مىرفت.
ايشان گفت: آقاى حكيم فرمودند: با شخصى دوستى فراوانى داشتم و با هم قرار گذاشته بوديم كه هر كدام زودتر از دنيا رفتيم، به خواب ديگرى بياييم.
دوست من وفات يافت و حدود يك سال گذشت و به خوابم نيامد. پس از گذشت يك سال، به خوابم آمد. گفتم: قرار بود زود به خوابم بيايى!
گفت: هنگامى كه مردم به من گفتند: «مُت يهوديا او نصرانيا؛ يهودى يا نصرانى بمير.»
گفتم: چرا؟ گفتند: چون حجّ به گردن دارى. بسيار ناراحت شدم؛ امّا در آن حال فاطمه زهرا (س) و ائمه اطهار (ع) را ديدم.
دست به دامن حضرت زهرا (س) شدم. آن بزرگوار سفارش مرا به حضرت مهدى (عج) كرد. آن حضرت حجّ مرا به گردن گرفت تا در سال آينده به جا آورد و من تا حجّ را آن حضرت انجام نداد، آزاد نشدم.
درخواست جناب حبيببن مظاهر
حجّتالاسلام قرهى از حجّتالاسلام شيخ جواد كربلايى نقل كردند كه:
مرحوم ميرزا محمّدحسن شيرازى در مكاشفهاى حبيب بن مظاهر را ديدند و از ايشان پرسيدند كه شما مىخواهيد براى چه به دنيا برگرديد؟
فرمود: براى سه كار:
١- شركت در مجلس عزاى امام حسين (ع) كنم؛
٢- آب بدهم؛
٣- صلوات بفرستم.
سكونتگاه ظلم
حجّتالاسلام ابوالقاسم غروى مىفرمودند:
شخصى نزد پدرم آمد و طلب استخاره كرد.
پدرم گفت: بد است، ضرر مى كنى؛ بلكه در هر معاملهاى كه انجام دهى ضرر خواهى كرد.
آن مرد گفت: آقا چرا اين طور است؟
من مى توانم كار را بيافرينم؛ امّا در عين حال هميشه متضرّر مىشوم.
پدرم گفت: مىخواهى علّت آن را بدانى؟
گفت: آرى.
فرمود: علّت آن دو چيز است:
يكى به خاطر خانهاى كه در آن زندگى مىكنى؛ دوم به دليل بىاهمّيتى و استخفافى كه نسبت به نماز دارى. مثلًا همين امروز نماز تو قضا شده است. هر گاه احتياج به غسل داشتى، بايد قبل از طلوع آفتاب غسل كنى و نمازت را با طهارت بخوانى.
آن مرد گريه كرد و رفت.
بعد از مدّتى نزد پدرم آمد؛ ولى هنوز خانه خود را تبديل نكرده بود.
چندى بعد معلوم شد كه اين خانه از قبل، محلّ زندان دولت بوده و در آنجا ظلم و ستمهاى زيادى به مردم شده است.
در آب انبار آن خانه، سنگهاى بزرگى بوده است كه با برداشتن سنگها سياه چالهاى زندان ظاهر شد.